چرا گنجی را باور نمی کنند ؟
امشب جلسه ای خصوصی با حضور گنجی در استکهلم برگزار شد.
این را اول نوشتم که دوستان چماق دار استکهلم که به کار جلسه به هم زدن اشتغال دارند دلشان کمی بسوزد که خبر نشدند و جا ماندند . ولی این توضیح را باید بدهم که جلسه البته چندان خصوصی نبود. این جلسه با حدود 100 نفر شرکت کننده ، بدون اطلاع در سایت ها و در فیس بوک و رادیو های استکهلم انجام شد . بیشتر با اس ام اس ، تلفن و دهان به دهان گشت تا فالانژ یست های استکهلم را جا بگذارد. و جلسه بدون حضور پلیس و نگهبان در آرامش کامل برگزار شد.
این نوشته البته گزارش این جلسه نیست. گزارش را بعدا از روی فایل های صوتی ضبط شده خواهم داد . این نوشته بیشتر سعی دارد نگاهی داشته باشد پیرامون برخورد با پدیده ی گنجی !
روزهایی را که گنجی در زندان بود و روزهایی را که با اعتصاب غذایش تا مرز مرگ رفت به یاد می آورید ؟ آن روزها گنجی مد روز بود. اکثریت کسانی که می شناختم ، از هر گروه و دسته ای که بودند از گنجی دفاع می کردند ، چرا که اکثرا فکر میکردند که گنجی از زندان زنده بیرون نمی آید و برایشان افت خواهد داشت اگر از یک شهید زنده که به زودی مبدل به شهید مرده خواهد شد دفاع نکنند. این طوری میتوانستند ادعای آزادیخواهی خود را هم به ثبات برسانند .
گنجی قرار بود بمیرد و برای اپوزیسیون مرده پرست ما ، موقعیت نابی بود . آنچنان که در دفاع از گنجی به هم سبقت می گرفتند.
اما گنجی زنده از زندان بیرون آمد و زمزمه ها شروع شد :
ـ چی شد که اومد بیرون ؟
ـ مگه میشه کسی این همه اعتصاب غذا کنه و زنده بمونه ؟ فیلمش بود.
ـ دروغه بابا ، همچی هم نیست . اصلا اگه از خودشون نبود مگه می زاشتن بیاد بیرون ؟ فیلمشونه ، سوپاپ اطمینان رژیمه
ـ ....
گنجی به خارج از کشور آمد و همیشه هم حرفهایش موافق نظرات همه ی ما نبود.
آن روزها هم مثل این روزها ، کلی کامنت فحش دیلیت می کردم . چرا که زمانی که گنجی زندانی بود و در اعتصاب غذا ، از او دفاع کرده بودم و در اعتراضات وبلاگی در دفاع از او سهیم بودم. من و خیلی های دیگر که این سهم را داشتیم باید کفاره پس میدادیم. یادم هست آن روزها نوشتم گنجی که سهل است ، اگر روزی رفسنجانی که من به پف یوز بودنش شک ندارم هم به خاطر عقایدش زندانی شود ، من این را وظیفه ی خودم می دانم که از او دفاع کنم. این حرف از طرف من ، یک فعال چپ سابق و یک فعال حقوق زنان فعلی از نظر آقایان و خانمهای اپوزیسیون گناهی نابخشودنی بود. و واقعیت این است که من همچنان بر همین عقیده هستم.
آن روزها یادم هست که خانمی از آشنایان در جایی مرا دید و بی مقدمه از من پرسید : این گنجی کجاست و چه می کند ؟ این چه حرفهای است که میزند ؟ که از او پرسیدم مگر من منشی او هستم که چنین سوالی را از من می پرسی ؟
برخوردها خیلی عجیب و غریب بود. شاید به این دلیل که گنجی نه یک فرد ، بلکه یک پدیده بود که خیلی ها نمی دانستند باید با آن چه کنند.
در این میان گنجی به طور بسیار فعالی کار کرد و در نوشته ها و سخنرانی هایش به وضوح میدیدی و می شنیدی که به طور مستمر خود را آپ دیت می کند.
گنجی یکی از معدود روشنفکران فعال با پیش سابقه ی مذهبی بود که در مورد حقوق همجنسگرایان و دگر باشان ، سخن گفت و نوشت. بدیهی دانستن حقوق زنان ، حقوق اقلیت های مذهبی ، حقوق دگر اندیشان و در کل باور بی قید و شرط به تمامی نکات حقوق بشر در نوشته ها و سخنانش هر چه بیشتر شفاف می شد.
این دو روزه در استکهلم ، در دو جلسه گنجی را از نزدیک دیدم.
سوالی که در جلسه ی روز جمعه از گنجی کردم ، سوال اکثریت ما بود. این را میدانم که در همان سالن که نشسته بودیم ، بسیاری از آقایانی که قبل از من سوال کردند ، این سوال را داشتند ولی به دلیل ملاحظاتی - آقایانی که اسم خودشان را الیت سیاسی گذاشته اند معمولا به آن مبادرت می کنند - از پرسیدنش خودداری کردند. دلایلش را در مورد بعضی افراد شناخته شده می توانم حدس بزنم. ولی مهم هم نیست.
در گذشته بارها و بارها در صحبت با اپوزیسیون خارج از کشور مطرح شده بود که چرا افرادی که از رژیم فاصله گرفته اند ، خود را نقد نمیکنند و نمی گویند اشتباه کرده اند. این سوال خود من هم بود. و معتقدم که عدم برخورد با گذشته ، موجب عدم اعتماد به خیلی ها می شود.
به همین دلیل هم بود که در جمعی بزرگ از گنجی این سوال را پرسیدم. به همین دلیل هم بود که جواب او را مکتوب کردم ، ولی برخورد با آن چه بود ؟
آقایی که در استکهلم چهره ی آشنایی است و اسمی به عنوان شعبان بی مخ در کرده است ، در رادیوی همبستگی ادعا میکند که من مامور جمهوری اسلامی هستم و این سوال را عمدا پرسیده ام تا گنجی را تطهیر کنم. او با اطلاعاتی که در مورد سفر من به هند داد ، مشخص کرد که به دقت وبلاگ من و ماجرای سفرهای دور و دراز من را دنبال میکند ،که خوب این مسئله برای من موجب خوشحالی بود ، چرا که ابدا فکر نمیکردم این شعبان خان استکهلم ، سواد خواندن و نوشتن هم داشته باشد .
در رادیو های دیگر استکهلم بحث ها داغ است و گنجی را عامل جمهوری اسلامی می خوانند و حرفهایش را مردم فریبی می دانند.
این روزها کامنت فحش خیلی ـ زیادی ـ دیلیت کرده ام. من هیچ دلیلی نمی بینم که درب خانه ام را باز بگذارم تا هر کسی بیاید و فحشی بدهد و رد بشود و به کسی که توانایی برقرار کردن یک دیالوگ ساده را ندارد ،اجازه نمیدهم به این شیوه خود را ارضا کند. ایشان بهتر است کما فی السابق به خود ارضایی مشغول شوند .
ولی مسلم است که همه یکسان نیستند. در این میان کامنت هایی هم بوده که مودبانه نظر خود را بیان کرده اند.
شخصی در کامنتی می نویسد که معذرت خواهی گنجی به دلیل قدرت خواهی اوست و به خاطر قدرت حاضر است هر کاری بکند.
شخص دیگری می نویسد که به گنجی و کلا کسانی که ار رژیم فاصله گرفته اند اعتمادی ندارد.
در نوشته های دیگر ، در برخوردهای دیگر هم این را می بینیم که عملا به گنجی می گویند که حالا که مدتی در صف جمهوری اسلامی بوده ، برگردد و برود همانجا . که باورش نمی کنند و فکر میکنند تمام این صحبت ها فیلم است.
خب مسئله چیست ؟ همیشه گفته می شد که گنجی باید اعتراف کند که اشتباه کرده است و عذر خواهی کند.
و گنجی این کار را کرد ، گفت که با عذر خواهی مسئله ای ندارد ، و جندین بار گفت که اشتباه کرده است ، هم فرد خودش و هم تمام کسانی که این ایده را دنبال می کردند. حتی بارها در جواب کسانی که گفته اند که او شکنجه گر و متجاوز بوده است ، گفته است که با ارائه ی مدارک دادگاهی تشکیل دهند و محاکمه اش کنند و چنین امکانی در غرب وجود دارد. این را هم ما می دانیم و هم گنجی میداند. خب هر آنچه شرط و شروط برایش گذاشته بودند انجام شده است ، دیگر چه باید بکند ؟ آیا باید خون رگان خویش را قطره قطره بگرید تا باورش کنیم ؟
باز می شنوم که کسی می گوید : آقای گنجی ما که مدرک نداریم ، خودت بگو چند نفر رو کشتی !!!
و این سوال مطرح میشود که چرا ؟ چرا این شیوه ی برخورد ؟ این ناباوری از کجاست ؟
و من فکر میکنم جوابی برای این سوال داشته باشم. این جواب نظر من است ، اگر شما هم نظری دارید بنویسید تا شاید بتوانیم کمی از این شیوه تفکر سر در بیاوریم.
قبلا هم این را نوشته ام ، در برخوردهای مختلف گروههای اپوزیسیون که هر کسی را که انتقاد میکرد یا کلامی مخالف ایشان می گفت یا به جمهوری اسلامی نسبت می دادند یا به سلطنت طلب ها ، این را سوال کرده ام که چرا ایشان فکر میکنند که صفوف ایشان دائما نیرو به دشمن میدهد ولی هرگز قادر به جذب نیرو از صفوف دشمن نیست ؟
راستی فکر نمیکنید این مسئله از ناباوری این آقایان و خانمها به آنچه به آن اعتقاد دارند سر رشته می گیرد ؟
من فمینیست هستم ، و معتقدم هر انسانی که به خود وقت مطالعه در مورد فمینیسم را بدهد ، اگر ذره ای عقل داشته باشد به برابر حقوقی انسانها باور می آورد و با تبعیض جنسیتی به ستیز می پردازد.
این یک اصل است . اگر امروز می شنوم که زنان مذهبی هم فمینیسم را به گونه ای برای خود تعریف می کنند و در صدد هستند تا حقوق اولیه خود رااحیا کنند ، می گویم باز هم دمشان گرم ، و برایشان آرزوی موفقیت می کنم.
حالا چگونه است که انسانی به آرمانی اعتقاد داشته باشد ، و از اینکه دیگران به این آرمان بپیوندند تعجب کند و با بدبینی به این مسئله نگاه کند ؟ آیا نباید برعکس باشد ؟ اگر معتقدیم که ایده ی ما صحیح و منطقی است ، آیا نباید به این باور داشته باشیم که هر انسانی می تواند دیر یا زود به همین نتیجه ای که ما گرفته ایم برسد ؟
گنجی با تربیتی مذهبی ، در نوجوانی با اندیشه ی شریعتی آشنا می شود و در جهت پیاده کردن تئوری های او به صفوف انقلابیون مذهبی می پیوندد. او یک جوان 19 ساله بود که، انقلاب رخ داد و تلاشش این بود که عدالت اجتماعی را از طریق اسلامی پیاده کند . فکر درستی نبود ؟ مگر نمی بینیم که خودش هم متوجه شد و در مقابل هم مسلکان خود ایستاد و تا پای اعدام هم پیش رفت ؟ مگر ندیدیم که زندانی طولانی مدت هم گرفت و زندانیش را هم کشید و با اعتراضش تا سر مرز مرگ هم پیش رفت ؟ خواستار اعتراف به اشتباهش بودیم ؟ خوب این کار را هم کرد ، دیگر چه می خواهیم؟ چه کند که راضی شویم ؟
دوستی که او هم از جوانان زمان انقلاب است و امروز به نظر من یکی از منطقی ترین ایرانیانی است که من می شناسم ، میگفت که هوادار گروهی بود که طرفدار پل پوت بوده ، خوب فکرش را بکنید که این گروه رهبری جامعه را در دست می گرفت. چه بر سر مردمان می آمد ؟
البته این فرض است و ما حق این را نداریم که کسانی را به فرض اینکه اگر روی کار می آمدند چنین و چنان می کردند محاکمه کنیم. اما آیا این واقع نگری را می توانیم داشته باشیم که کسانی هستند که به اشتباهات خود پی می برند و از راه رفته باز می گردند ؟
شاید هم این دوستان ما بر خود غیاث می کنند که باور کردن باز گشتن و شروعی نو در راهی جدید برایشان سخت می شود.
شاید این عدم اعتماد به نفس آنان ، این که باور نمی کنند کسی بتواند از صف دشمن خارج شود و به صف ایشان بپیوندد ، از این مسئله بر می خیزد که خود هرگز چنین نمی کنند. که خود نیز مدتهاست به راهشان باور ندارند ولی شجاعت بازگشت و اینکه بگویند اشتباه کرده اند در آنها نیست. و از این نظر است که این مسئله را در مورد دیگر اشخاص نیز باور نمی کنند.
در این دو دیداری که با اکبر گنجی داشتم ، صحبتهای او را صادقانه دیدم و دیدم که تلاش می کند تا راه کاری برای حل مشکل ایران پیدا کند.
گنجی می گوید که مخالف تمامیت نظام جمهوری اسلامی است. گنجی می گوید که معتقد است که جمهوری اسلامی مخالف حقوق بشر است و میگوید که جدایی کامل دین از دولت ، تنها راه برای رسیدن به دمکراسی .
گنجی می گوید و می نویسد از تمامی نکات حقوق بشر و میگوید که به تمام اینها معتقد است. می گوید که با اعدام در هر شرایطی مخالف است و میگوید که هیچ انسانی نباید به دلیل عقیدتی و سیاسی یا جنسیتی یا گرایش جنسی زندانی شود ؟ میگوید که اصلاحات از دید او گذری است به سوی دمکراسی و خلاصی از جمهوری اسلامی. اینها گفته های اوست. و به نظر من اینها اعتقادات امروز اوست .
می گویید که همیشه اینگونه نبوده است ؟ بله اینطور است ،قبول دارم ، و واقعیت این است که هیچ کسی نیست که بتواند بگوید که سی سال پیش مثل امروز فکر میکرده ( که اگر چنین باشد باید حقیقتا برای او تاسف خورد )
گنجی امروز به این حقایق رسیده است . از بسیاری از چپ ها و روشنفکران ما هم رادیکال تر و بی قید و شرط تر نسبت به حقوق انسانی برخورد می کند .
من امروز گنجی را باور می کنم ، اگر شما دلایلی مبنی بر آنکه نباید به او به عنوان انسانی که در حمایت از مردم ایران و حقوق ایشان فعالیت می کند اعتماد کنیم دارید ، ارائه دهید و من را هم روشن کنید.
من امروز گنجی را باور می کنم و از اینکه او را در صف حمایت از جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران می بینم بسیار خوشحالم. و تا زمانی که در سنگر مردم ایران مبارزه می کند ، حضور سبز و پرکار و پر بارش را در این جنبش ارج می گذارم