در قوانین جامعه ی مدنی ، همه انسانها بیگناهند ، مگر اینکه عکس آن ثابت شود.
در ایران این هم مثل همه چیزهای دیگر بر عکس است. همه گناهکارند ، و باید تلاش کنند که عکس آن را ثابت کنند. بچه ها را به جرم دویدن در خیابان ، شرکت در تظاهرات ، درس خواندن در دانشگاه ، دستگیر میکنند و اتهاماتی مثل اختلال در امنیت ملی ـ همان امنیت ملی ای که وقتی همه نیروهای امنیتی در خیابانها مشغول کتک زدن مردم هستند ، شش تا شش تا به زنان تجاوز میشود ـ و تماس با احزاب و سازمانها و محاربه با خدا به نافشان می بندند و باید خودشان را به زمین و آسمان بزنند تا ثابت کنند که این کاره نیستند. * ابطحی امروز آزاد شد ، یعنی آزاد که چه عرض کنم ، ولی به نزد خانواده اش برگشت. از بودنش در کنار خانواده از آنجا که برای خودش و خانواده اش موجب دلگرمی است ، خوشحالم ولی از خواندن وبلاگش غم به دلم نشست. برایش روزهای بهتری را آرزو دارم. در یکی از نوشته های قبلی اش که بازجو نوشته بود ، بازجو می نویسد : دراینجا ما معمولا" به جای کلمه متهم از مهمان استفاده میکنیم. این مسئله شاید کم کردن وزن بیش از 20 کیلوی ابطحی را در مدت کوتاهی روشن کند. عیب از مهمان نوازی بود.
* کردان مرد ، از مرگش خوشحال نیستم ، ولی حتی ذره ای هم ناراحت نشدم. این اتفاقی است که در مرگ اس هول ها می افتد. نبودنشان هیچ اثری ندارد. و واقعیت این است که مرگ کردان مشکلی از مشکلات ما کم نمیکند ـ یا به آن نمی افزاید ـ که تاثیری بر ما داشته باشد. یک اس هول کمتر. ولی چیزی که در این دنیا زیاد است اس هول . تاثیری که مرگ کردان بر من گذاشت این بود : هیچ
|