راستش دلم نیامد شما را از نتیجه ی نظرخواهی محروم کنم. این هم نتیجه اش :
من نظراتی را که بعضی از دوستان در کامنت ها نسبت به نوشته ی خانم ترابی نوشتند ، به اضافه ی نظرات دو دوست دیگر که یکی در چت و دیگری در میل دریافت کرده بودم ـ بدون ذکر نام ایشان ـ ، برای خانم ترابی فرستادم و جواب زیر را از ایشان دریافت کردم. آز آنجا که این جواب را در میل گروهی برای من فرستادند و خصوصی نبوده ، جواب ایشان را در اینجا برای شما منتشر میکنم :
خانم راستی
با تجربه و شناختی که از شما پیدا کردم، حالا دیگر خیلی خوشحالم که شما از نوشته ی من خوشتان نیامده و یا اصلن هیچوقت از نوشته های من خوشتان نیامده، چون من اصلن این چیزها را می نویسم تا بویژه کسی مثل شما، خدای ناکرده، از آنها خوشش نیاید
همینجا از طرف خودم این بحث را پایان می برم و پوزش می خواهم از همه کسانی که شاهد ادامه ی ملال آور و بی حاصل آن بودند.
هایده
در توضیح باید بگویم که تجربه و شناختی که ایشان به آن اشاره میکنند ، در همین چند روز شکل گرفته .
دوستی در میل گروهی وقتی ایشان نوشته ی خودشان را برای ملاحظه به میل گروهی فرستاد نوشتند که زبان این نوشته مردانه و ضد زن است و بعد از حمله ی شخصی ای که خانم ترابی به نویسنده ی میل کردند ، من هم در میل گروهی نوشتم که من هم همین نظر را در مورد نوشته دارم و آن دوست در این مورد تنها نیست.
خانم ترابی در نامه ای که خطاب به چند نفر که نظر منفی در مورد نوشته شان داشتند ، مرا مورد نوازش قرار دادند و برایم نوشتند که با ادبیات و زبان من مشکل فوق العاده جدی و پرنسیپی دارند . و بعد از فرستادن نظرات دوستان دیگر این نوشته...
زمانی نوشته ای از فریدون تنکابنی خوانده بودم که نوشته بود دولت های بلوک شرق البته اجازه انتقاد میدهند ، ولی از انتقاد به شدت می رنجند.
فکر میکنم آنچه خانم ترابی نوشت ، به خوبی حاکی از روحیه ی ورزشکاری ایشان است.
نوشته ی تنکابنی عزیزم نه فقط دولت ها ، که ملت ها را هم در بر میگیرد.
اینم از این... فردا روز دیگری است، آغاز هفته ای نو ، میشود دشمن های تازه ای برای خود دست و پا کرد ...
_________________________
پ. ن :
از شما خواهش ميکنم برخورد خانم ترابی را با برخورد آقای نبوی مقايسه کنيد.
آقای نبوی هم طنز نويس است. و مطلبی نوشته بود به نام آقای يزدی شما اين وسط چه کاره ايد و در نوشته اش جمله ای بود که مورد اعتراض چند تن از دوستان شد.
آن جمله اين بود :
فعلا خلبان حالش خوب نیست همه کار می تواند بکند جز این که ترتیب آن خانم را بدهد.
و اين هم پاسخی که آقای نبوی در مقابل اين اعتراضات داده است :
" سلام
من عمیقا از نوشتن اين جمله از شما عذر می خواهم
و سعی می کنم تکرار نشود
ارادتمند
ابراهیم نبوی "
اين طور هم ميشود برخورد کرد ، مگر نه ؟ اما يک وقت خدای نکرده فکر نکنيد دارم مقايسه ميکنم ها. نعوذ از اين حرفها... جايی برای مقايسه نيست . يعنی خوب سن و سال در مورد برخوردهای انسان جای خاصی بازی ميکنند. و من فکر ميکنم برای اينکه اينطور انتقاد را بپذيريم و با منتقد به مثابه ی کسی که ارث پدرمان را خورده و پس نداده برخورد نکنيم لازم است که حداقل طرف مرحله ی مهد کودک را گذرانده باشد. اينطور نيست ؟.
پ.ن دو :
این هم متن عذرخواهی ابراهیم نبوی در رابطه با نوشته اش...