July 17, 2009

هیچ وقت در طول زندگی ام ، از اینکه خبر عزیزی را از زندان اوین بشنوم ، و از اینکه بدانم او زندانی زندان اوین است ، اینقدر خوشحال نشده بودم .

صبح بود که میلی گرفتم و روی فیس بوک انتشار دادم ، یکی از دوستان ایران نوشته بود :
"شادی صدر در راه رفتن به نماز جمعه توسط لباس شخصی ها ربوده شد. لطفن منتشر کنید

و من در فیس بوک نوشتم که این خبر را همین الان گرفتم ، جون هر کی دوست دارید بیایید و بگویید دروغ است.
با یکی از بچه ها که آن لاین بود صحبت کردم. گفت که حقیقت دارد. میل های بعدی سرازیر شد. گفتند که حقیقت دارد. لباس شخصی ها شادی را در راه رفتن به نماز جمعه جلوی چشم دوستان همراه با خشونت و ضرب و شتم دزدیدند.

دنیا جلوی چشمم سیاه شد، زنگ زدم به یکی از بچه ها و از آنها خواستم که به خبرنگاران سوئدی زنگ بزنند.
خودم هم لیست تلفنم را جلوی رویم گذاشتم. زنگ زدم به یک ژورنالیست آزاد سوئدی  که شادی را می شناخت. و با او صحبت کردم. گفت که تلاش خودش را میکند. زنگ زدم به زنی که در تلویزیون سوئد می شناسم . گفت که در تعطیلات است . گریان از او خواستم که کمک کند. گفتم که مطمئن نیستم که شادی در این لحظه حتی زنده باشد ولی باید تلاش کنیم. گفت که منتظر باشم و به من زنگ خواهد زد.
زنگ زدم به روزنامه نگار دیگری در یکی از روزنامه های کثیر الانتشار سوئد و گفت که در تعطیلات است ، از او خواستم که کمکم کند و گفت که منتظر باشم و تماس میگیرد.

از آن سو هم با بچه های ایران تماس گرفتم و تقاضای شماره تلفن هایی که بشود اطلاعات گرفت کردم...
تا چند ساعت بعد با سه ژورنالیست در رادیو تلویزیون و روزنامه ها صحبت کردم. اینها مشغول به کار بودند. و قرار شد مسئله را پوشش بدهند. همه از اینکه دستگیر نشده و ربوده شده بود به شدت ابراز نگرانی میکردند.

تا ساعت نزدیک دوازده و خورده ای بود که خبر رسید شادی با خانه تماس گرفته و خبر داده که زندان است و نفسم بالا آمد.
هرگز فکر نمیکردم خبر زندانی بودن یک دوست اینقدر مرا خوشحال کند.
با خوشحالی در فیس بوک منتشر کردم و به روزنامه نگارانی که با آنها تماس داشتم هم زنگ زدم و خبر را دادم و تلفن ها که تمام شد در کنار میز کامپیوتر سر کار روی زمین نشستم و با صدای بلند و هق هق گریه کردم.

هرگز از خبر زندانی بودن دوستی اینقدر خوشحال نشده بودم. اینکه بدانم شادی  زنده است ، این که بدانم شادی در زندان است در مواقع دیگر خبر بسیار بدی بود. ببین با ما چه میکنند که چنین خبری برایم شادی آور شده .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقایان سرکردگان با دهها محافظ این سوی و آن سو میروند در حالی که عزیزان ما روز روشن در خیابانها دزدیده میشوند.
اینگونه دارند سرهای  جنبش های مدنی را قطع میکنند. راه چاره چیست ؟ تشکیل محافظ های مردمی ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستی در کامنت ها نوشت :

لطفا هرجا مي توانيد در وبلاگ ها؛ فيس بوك؛ بالاترين... بنويسيد كه از زنها با نقش مهمشان نبايد بگذريم و شعار برادر شهيدم رايتو پس مي گيرم رو تبديل كنيم به: هموطن شهيدم رايتو پس مي گيرم.(پيشنهاد يك دوست). از خواهران شهيد و دربندمان حمايت كنيم.

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوست دیگری در کامنت ها نوشت :

ایران قراره ماهگرد 30 خرداد رو 30 تیر بگیریم
و همه به خیابون بیان
حتی گفته اند که اگه میترسید قاطی جمعیت و شلوغی شید فقط به خیابون بیاید تا خیابون ها شلوغ باشه حالا هرکجا که شد .شما اونجا ها برنامه ای ندارید؟
اگه تونستی واسه این قضیه یه اطلاع رسانی بکن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز بعد از کار کمی رفته بودم قدم بزنم ، حدود ساعت 4 و نیم بعد از ظهر از کنار میدان سرگل رد میشدم ، حدود 10 ، بیست نفری در میدان با چند پرچم جورواجور ایستاده بودند. شعارها عمدتا فارسی بود . گاهی هم زیر لبی شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را به زبان سوئدی میگفتند. ولی عمدتا حرفها و شعارها به فارسی بود. 
من بالای میدان ایستادم . آن سو پرچم جزب کمونیست کارگری را زده بودند و چند پرجم شیر و خورشید هم بود. 
یک باره شنیدم که آهنگ مایکل جکسون را گذاشتند. آن آهنگ they dont realy care about oss بود .
البته چند تا از بچه ها روی این آهنگ کلیپ جالبی با عکسهای جنبش سبز ایران گذاشتند ، که اگر تصویر بود شاید معنی ای هم داشت. ولی پخش موزیک مایکل جکسون در میدان سرگل ، با چند نفر که خودشان را کمکی هم می جنباندند ... هوم...
 
چند سوئدی با شنیدن آهنگ مایکل جکسون جلو آمدند و نگاهی کردند. من از نرده ها فاصله گرفتم و داشتم میرفتم. یکی از من پرسید : برای مرگ مایکل جمع شده اند ؟
آمدم بگویم نه . بعد فکر کردم خوب وقتی خودشان سوئدی حرف نمیزنند و نمیخواهند کسی بداند برای چی جمع شده اند ، چرا من این مخفی کاریشان را به هم بزنم ؟ شاید دلشان نخواهد من تبلیغی برایشان بکنم. گفتم : احتمالا .
یکی گفت : ولی پرچمهای عجیبی دارند. خیلی هم مسن تر از طرفداران مایکل جکسون به نظر میایند
یکی گفت : روی آن یکی پرچمشان نوشته ایران .
بازم دلم نیامد این همه زحمت را برای مخفی کاری دوستان نقش بر آب کنم  
گفتم :  شاید انجمن ایرانیان  عزادار مایکل جکسون در استکهلم باشند 
و به راه خودم ادامه دادم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شبی  که خبر مرگ مایکل جکسون  منتشر شد در فیس بوک نوشتم :
ممنون مایکل ،برای موسیقی ای که به ما هدیه کردی...
and i ment it.

______________________________

از شما خواهشی دارم ، این نوشته را بخوانید. من نظرم را در مورد آن به شما نمیگویم. اما بحثی با خانم نویسنده ی این نوشته داریم که فکر میکند هر کسی که نظر مثبتی به نوشته اش ندارد شعور ندارد و فمینیست هم نیست و عقل هم ندارد .
شما آن را بخوانید و اگر لطف کنید نظرتان را راجع به آن برایم بنویسید.

  http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=4599

 

[ 19:50 | مهشيـد | 0 دنبالک | 20 ديدگاه ]


Powered by MT3.35