در آوار خونین گرگ و میش ...
مرگ ندا در مقابل دوربین تلویزیون جهانی را لرزاند. ولی سهراب در مقابل دوربین ها نمرد. مرگ سهراب با معمای عجیبی روبروست. و من هرچه میکنم نمی توانم از فکر مادر سهراب اعرابی بیرون بیایم ، نمیتوانم به او فکر نکنم و اینکه او امروز چه حال و روزی دارد .
سهراب در روزهای شلوغی مفقود شد و مادرش با عکس او در دست در مقابل زندان اوین به دنبالش میگشت و سرانجام جسد او را تخویل گرفت. روایتی از مرگ سهراب زیر شکنجه حرف میزند و تو از این سفاکی در عجب هستی که آخر یک پسر 19 ساله که شال گردن سبز به گردن داشت مگر شکنجه کردن هم دارد ؟ آخر چه اطلاعاتی از او میخواستند که خود به او دیکته نکرده باشند ؟ چرا ؟
روایت دیگر از مرگ سهراب در تظاهرات میلیونی حرف میزند. از اینکه او توسط همان بسیجی ای که از بالای ساختمان بسیج در کنار میدان آزادی به مردم شلیک کرده بود ، کشته شد. گلوله ای زیر قلب ، و اینکه روی بدنش جای شکنجه نبود ولی جای دیسک های شک الکتریکی به منظور احیا سازی بوده. و تو می مانی که آیا سهراب دقیقا درجا مرده ؟ یا به بیمارستان رسید ؟ اگر به بیمارستان رسید چگونه ، در آن شلوغی چطور او را به بیمارستان رساندند ؟ و آیا در زمانی که به بیمارستان رسید زنده بود ؟ سهراب چطور مرد ؟
و بعد فکر میکینی ... سهراب چطور زیست ؟ سهراب که بود ؟
مادرش از مادران صلح بود. این را جایی خوانده ای. سهراب ... آیا نام شاعر محبوبش را بر پسرکش گذاشته بود ؟ سهراب با شالی سبز بر دور گردنش در جمع سبز برای تغییر کام میزد. سهراب را چگونه و کی دستگیر کردند که به زندان ببرند ؟ بر سر سهراب چه آمد ؟
شنیده ای نام مادرش پروین است. این روزها بر پروین چه میرود ؟
سهراب که بود ؟ چه رشته ای را خوانده بود ؟ شنیده ای کلاس کنکور میرفت ، در چه رشته ای میخواست ادامه ی تحصیل دهد ؟ عاشق شده بود ؟
سهراب فقط 19 ساله بود .
آیا دهه شصت در حال تکرار است ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باندرول های سبز در همه ی کشورهای دنیا در حال تهیه است ، که امضا ها جمع شود و در یکی از کشورها به همدیگر دوخته شوند و بر فراز یکی از ساختمان های بلند دنیا ، احتمالا برج ایفل آویزان شوند. بلندترین تومار دنیا بر علیه یکی از منفورترین رئیس جمهورهای دنیا.
انقلابی ترین کار جهان نیست این باندرول ، اما تعدادی دارند برایش زحمت میکشند ، کاری جالب است و نمایشی . بهترین کار دنیا نیست ، بهترین شیوه ی اعتراض نیست. ولی یکی از شیوه هاست.
در این میان تعدادی به غر زدن مشغولند . چرا چنین میکنید و کار بهتری نمی کنید ؟ چرا کار مشخص تری انجام نمیدهید که نتیجه ی بهتری داشته باشد ؟ چرا نیروها را بر چنین کار بی مصرفی متمرکز میکنید ؟ چرا ؟ چرا؟...
و سوالم این است که چه کسی جلوی ایده های دیگر را گرفته ؟ چرا به جای مخالفت با یک ایده ، ایده ی دیگری را معرفی نمیکنیم و به عمل نمیرسانیم و پیش نمی بریم ؟ مگر آدم قخط است یا کم است برای پیشبرد دو یا ده ایده ؟ چرا ایده ی خود را ارائه نمیدهند ؟ و صرفا به گفتن اینکه " چرا کار دیگری نمیکنید " کفایت میکنند و فکر میکنند که این شیوه ی جالبی برای مخالفت است ؟
و بعد قدری بیشتر فکر کردم . آیا این تمام کار اپوزیسیون در تمام این سالها نبود ؟ و تمام مشکل آن هم ؟
کمتر پیش آمد که ایده ی بکری از اپوزیسیون بیرون بیاید و نیرویی جمع کند که رویش کار کنند. بیشتر کارش و نیرویش به غر زدن و به قول خودش " انتقاد " از کارهای دیگران خلاصه میشد. همیشه هم میگفتند که " کار دیگری " بکنید ، ولی نه خود پیش قدم میشدند ، نه در بسیاری موارد حتی ایده ی جالبی را میتوانستند مطرح کنند. کار به همین خلاصه میشد که بگویند : این کارتان بد است و کار بهتری انجام دهید ، معمولا نظری هم راجع به کار بهتر وجود نداشت.
این مسئله در مورد اکثر کارهایی که در ایران انجام شده ، یا شروع شده ، یا ایده ی آن از ایران آمده وجود دارد.
اگر مسئله ی جنبش یک میلیون امضا به وجود می آید ، اینجا داد میزنند که آهای چرا این نیرو را روی این کار هدر میدهید و کار دیگری نمیکنید.
اگر مسئله ی جنبش ضد سنگسار است ، همین جشن برپاست ،
اگر مسئله ی تجمع های مختلف زنان است ، همین جشن برپاست.
جنبش نق نقوی اپوزیسیون چرا مشخص و معین نمیگوید چه باید کرد و فقط غر میزند و از اتلاف نیروها می نالد ؟ و چرا فکر میکند اگر کسانی کار دیگری میکنند ، کاری که او نظرش است " که برای جالبتر شدن ماجرا آن را مخفی هم میکند و نمیگوید نظرش چیست تا همه در خماری بمانند " بی پشتیبان می ماند ؟ چرا این عزیزان تمام عمر را به نهی از منکر گذرانده اند ؟ پس امر به معروف تان چه شد ؟
راستی چرا ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا این خبر را منتشر کنید :
عفو بین الملل از همگان می خواهد اطلاعات خود را در باره دستگیری ها، قتلها و دیگر موارد نقض حقوق بشر در ایران به هر زبانی که مایل هستند به نشانی های زیر بفرستند. در مورد تمام اطلاعات به صورت محرمانه عمل خواهد شد
iranalert@amnesty.org
iran.alerts@googlemail.com.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این خبر هم چند لحظه قبل به ای میلم رسید. با چنین خبرهایی میانه ی خوشی ندارم . چنین جلساتی اگر انجام شوند بسیار محرمانه است و وقتی از رده بالای سپاه سخن میگوییم ، افرادی کاملا سر سپرده هستند. پس چه کسی این خبر را منتشر کرده است که اینقدر هم موثق معرفی اش میکنند ؟ نکند خود آقا مجتبی نفوذی بوده ؟
ولی این خبر را منتشر میکنم. چرا که احیانا اگر پشه ای به این احمدی نزاد لگد بزند ، نمیخواهم به عنوان شهید مرده ـ در جمهوری اسلامی شهید دو ورشن دارد ، زنده و مرده ، آقایان دارند ورشن شهید نیمه جان را هم سفارش میدهند ـ مطرح شود . گندش بزنند همین مانده است که شهید هم بشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک پیشنهاد مشخص از طرف جمعی از دوستان :
بیاییم تلاش کنیم از تکرار دهه شصت برای نسل جوان ایران پرهیز کنیم. یک پیشنهاد مشخص شکایت از خامنه ای و احمدی نزاد به عنوان رئیس جمهور وقت و رهبر به دادگاه لاهه است. در مورد سرکوب و کشتار به اندازه کافی مدرک است. مدارک را جمع کنیم و با وکلای مشهور در خارج از کشور تماس بگیریم. بیایم و عمل کنیم به جای غر زدن.