July 12, 2009

دیشب مدتی در کنار دریاچه ماندم ، نیلوفرهای آبی روی دریاچه ،انعکاس نور چراغها در رقص آب  ، و خنکای شب ، منظره ی بدیعی به وجود آورده بود که خستگی را از تن بدر میکرد و  سرفه های من هم خللی در آن ایجاد نمیکرد.

دیروقت به خانه برگشتم ، و کمی پای اینترنت و خبرهای فیس بوک سر کردم و بعد یک سره به تخت که دوستانم مرتبش کرده بودند رفتم.
صبح در یک Kaos واقعی بیدار شدم.
پرده ی حمام را از میان اسباب ها پیدا کردم و به میله ی حمام وصل کردم. چند کارتن را به هم ریختم تا شامپو و بالزام و کرم دوش و شانه را پیدا کردم و حوله ها را هم بچه ها قبلا پیدا کرده و در کمد گذاشته بودند و دوش گرفتم.
آب جوش کن را بالای همین کامپیوتر به برق زدم و با به هم ریختن چند کارتن دیگر بسته ای چای مانگو پیدا کردم و پنیر فیلادلفیا و کمی نان هم در یخچال بود.
بساطمان رنگین است.
این آهنگ را هم از آرشیو یو توب  بیرون کشیدم :

همه چیز درست میشه

[ 9:04 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35