باز صبرم سر اومد ، دخلمون در اومد ، وقتمون تلف شد ، ناجی ِ ما نیومد
این نوشته را به نام نامی گروه تپش 2012 و با ترجیح بند ترانه ای که به نام قدرت دانشجویان ایران منتشر کرده اند شروع میکنم ـ روی لینک کلیک کنید و ترانه را گوش کنید ـ . ولی ماجرا همان شفاف کردن گفته های قبلی است :
از تجاوز لذت نبریم !!
از بالا نشینی بیزارم ، بالانشین هم نبوده ام و نیستم. وگرنه مدتها پیش میرفتم و عضو حزب کمونیست کارگری ، یا دیگر سازمان های تکه پاره ی چپ و راست ایرانی میشدم یا در همان سازمان چریکهای فدایی خلق و بعد شاخه ی اقلیت که زمانی روزنامه اش را می فروختم می ماندم . از بسیاری از این آدمهای غراضه که در نقش نماینده های این سازمانها می بینم باهوش تر و منطقی تر هستم و مسلما درجات ترق تروق را خیلی زودتر طی میکردم . ولی نخواستم. نخواستم فسیلانه زندگی کنم. ـ اولین بار است که اینجا مینویسم که زمانی در اقلیت سمپات بوده ام ، میدانم. تا کنون هم به خاطر مخفی کاری نبود که نمی نوشتم . والا این حماعت ـ شخصا یا سیاسی ـ آنقدر گند زده اند که مایل نبودم کسی فکر کند هیچ نقطه مشترکی با ایشان دارم ، چون ندارم ـ اما من بالا نشین نبوده ام و نیستم. نمیتوانم در سوئد بنشینم و فرمان انقلاب کنید صادر کنم ، نمیتوانم اینجا بنشینم و بگویم عجب ملتی داریم که میروند به کی ها رای میدهند. این کاره نیستم. نمی توانم.
من تنها زمانی از انقلاب در ایران خواهم نوشت که خودم در ایران باشم . تنها زمانی تبلیغ انقلاب در ایران را خواهم کرد که به اندازه ی هر ایرانی دیگری از تهاجم نیروهای انتظامی به خانه ام در هراس باشم. اینکه در استکهلم بنشینم و غر بزنم که چرا ملت به جای شرکت در انتخابات با انقلاب کار این رژیم را یک سره نمیکنند ، حرف من نیست. من این کاره نیستم. نمیتوانم باشم.
به خارج از کشور و نیروهای خارج از کشور هم امیدی ندارم. یک بار برای آخرین بار چند سال پیش به یک حرکت سیاسی خارج از کشور ، جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک پیوستم چرا که این احساس را داشتم که دوستان من در این جنبش همچنان حرفی برای گفتن دارند. و همچنان دلسوز ایران و ایرانی هستند. (هنوز هم در مورد تعدادی از این دوستان ـ و نه همه ـ این فکر را میکنم ). اما بعد از دو سال این جنبش را برای همیشه ترک گفتم. برداشتی که از این دو سال تکاپو داشتم ، چند دوست خوب و نازنین است ، و رسیدن به این حقیقت که هیچ حرکتی در خارج از کشور نمیتواند پا بگیرد و سرنوشت ساز باشد.
من از تحریم حرف نمیزنم ، از رای دادن هم حرف نمیزنم. حرف من فقط یک چیز است :
انتخاب عقلانی و احترام به انتخاب عقلانی افراد.
قرار شد شفاف حرف بزنم تا کسی باز نیاید و در کامنت ها بگوید : هنوز دنبال ناجی هستید ؟
برای همین شاید بهتر است از همین ابتدای نوشته بگویم ، ناجی ای در کار نیست. کسی قرار نیست بیاید . منتظر نباشیم...
انتخاب عقلانی یعنی بدانیم که چه میکنیم و به چه دلیلی
انتخاب عقلانی یعنی که درگیر شور حسینی نشویم ، رگ غیرتمان بالا نزند ، جو گیر نشویم ، خودمان و دیگران را رنگ نکنیم ، تطهیر نکنیم ، چشم نپوشیم و از دیگران هم نخواهیم که چشم پوشی کنند. خطا ها را نادیده نگیریم. نادیده گرفتن خطاهای گذشته ، چراغ سبزی به تجدید خطاها و ارتکاب خطاهای جدید میدهد . از مسئولین بخواهیم که مسئول باشند و خود را خادم ملت بدانند و نه ملت را خدمه ی خود و پدرشان . از تکرار تاریخ پرهیز کنیم.
انتخاب عقلانی یعنی که حتی اگر هم قصد رای دادن به شخصی را داریم ، به او بگوییم که دلیل انتخابش این است که در شرایط حاضر هیچ آلترناتیو مناسبی در اختیار نداریم . بی رودروایسی به او بگوییم که او را به عنوان یک لنگه کفش کهنه در بیابان انتخاب کرده ایم و نه بیش از این. بگذاریم بداند که اگر حق انتخاب داشتیم ، او انتخاب ما نبود. بگذاریم بداند که میدانیم چه کاره است و بگذاریم بداند که انتخاب او دلیل بر حماقت ما نیست ، دلیل بر قوانین حاکم بر حکومت ابلهان است.
یادمان نرود که رئیس جمهور یک کشور تاج سر ما نیست ، او انتخاب میشود که برای ما کار کند ، و قرار نیست که ما برای او کار کنیم. یادمان نرود که رئیس جمهور یک عروسک شیک برای پز دادن به دیگران نیست. از او کار بخواهیم و در مقابل انجام ندادن کار او را مسئول بدانیم. با سلب مسئولیت از رئیس جمهور حقیقتا از خود سلب مسئولیت میکنیم. با انتخاب خود مسئولانه برخورد کنیم.
شنیدن سرود جاودانه ی " قد و بالای تو رعنا رو بنازم " که هر از چند یک بار مردم ما برای کسی سر میدهند دلم را به درد می آورد. اینکه کسی می آید و بعد از این همه سال باوجود آنچه از خاتمی دیده است ، ادعا میکند که خاتمی از سرِ این ملت زیاد بود و باید در یک دنیای مدرن حکومت میکرد دلم را به درد می آورد.
اگر رئیس یک دولت نتواند قوانین دنیای مدرن را در دولتش پیاده کند یا باید استعفا بدهد و برود دنبال کارش ، یا اگر می ماند و همچنان میخواهد رل مترسک را بازی کند باید سرش را بگذارد و بمیرد. من کاری ندارم به این که خاتمی چه قد و بالایی داشت ، چه لبخند ملیحی داشت و چند بار در روز حمام میکرد. اینها شاید نکته هایی باشد که لازم است در انتخاب دوست پسر ـ یا دوست دختر ـ مورد توجه قرار بدهیم . ولی یادمان نرود که رئیس جمهور کارش چیز دیگری است.
کشور ما شرایط ویژه ای دارد ، کسی که کاندید ریاست جمهوری در این کشور می شود ، اگر قصدش سازندگی باشد ، با وجود این شرایط ویژه این کار را به عهده میگیرد.
نگاهی که دوستان در مورد خاتمی دارند ، اینکه بگویند خاتمی اگر در یک دنیای مدرن و در یک دولت دمکراتیک انتخاب میشد خوب کار میکرد ، نگاهی غیر واقعی است.
کمی واقع بینانه نگاه کنیم . اگر ما دنیایی مدرن و دمکراتیک داشتیم ، دیگر خاتمی انتخاب ِ ما نبود ، و خاتمی نمی تواند حرفی برای دنیای مدرن داشته باشد.
دنیای مدرن به یک آخوند معتقد به ولایت فقیه ، حتی اگر خود را سکولار بنامد ـ که من اصلا نمیفهمم چگونه یک انسان عاقل و بالغ میتواند سکولار و معتقد به ولایت فقیه در آن واحد باشد ـ ، نیازی ندارد . دنیای مدرن به شخصی که سرکوب مخالفان را تایید میکند نیازی ندارد . دنیای مدرن به کسی که با قول مشارکت زنان در کابینه روی کار می آید و سپس حرفش را پس میگیرد و هیچ زنی را در کابینه اش راه نمیدهد نیازی ندارد. دنیای مدرن به یک شارلاتان سنتی نیاز ندارد ـ دنیای مدرن به اندازه کافی شارلاتان مدرن دارد که با اسم سیاستمدار دارند کار میکنند ـ.
با این حرفها خود را و دیگران را فریب ندهیم . خاتمی تنها در جمهوری اسلامی میتواند رئیس جمهور باشد.
واقع بین باشیم ، خاتمی ، کروبی ، موسوی ، اینها زائده های جمهوری اسلامی هستند. اینها در یک جامعه ی مدنی حرف زیادی برای گفتن ندارند. اینها تنها در جمهوری اسلامی است که می توانند کاندید شوند. و طرفدار هم داشته باشند. اینها چغندر هایی هستند مناسب با دیگ جمهوری اسلامی.
واقع بین باشیم ، عقلانی عمل کنیم ، عقلانی رفتار کنیم و عقلانی انتخاب کنیم.
سعی کنیم طرفداری هایمان را با منطق همراه کنیم. سعی کنیم موج سوار نباشیم و سواری هم ندهیم.
جمهوری اسلامی سالهاست که سعی میکند گفتمانی را در ما جا بیاندازد. ما را از لولوی پشت شیشه ها می ترساند که اگر به فلانی رای ندهی فلانی رئیس میشود و آنوقت وای به حالت.
سعی کنیم گفتمان دیگری را جا بیاندازیم ، سعی کنیم نه خواست جمهوری اسلامی بلکه خواسته های خود را مقدم قرار دهیم.
گروهی از زنان ، با تمام مشکلات و اشکالات و انتقادهایی که به کارشان وارد است ، شکسته بسته ، دارند چنین کاری را شروع میکنند .این کار بسیار ابتدایی است ، بسیار کمبود دارد و حتی در بسیاری موارد دارای عقب افتادگی هایی نیز نسبت به سطح جنبش های مدنی ایران است . ولی گسترده تر کردن این شیوه ی کار ، پایه قرار دادن خواسته های مردم و نه درگیری های این یا آن کاندیدا با این یا آن جناح و اصلی کردن این شیوه برخورد و این گفتمان قدم بزرگی است. این که ترس از لولوی پشت شیشه انگیزه ی ما نباشد ، بلکه با خواسته های خود شرکت کنیم.
اگر هم می خواهیم در انتخابات شرکت کنیم ، به دلیل عشق به چشم و ابروی کسی او را انتخاب نکنیم که برروی مخالفان شمشیر بکشیم و ایشان را تخطئه کنیم . کسی را برای دوره ای انتخاب کنیم ، و وقتی که خواسته های ما را برآورده نکرد ، تطهیرش نکنیم.
به قول برتراند راسل ، تفاوت یک دیکتاتوری با یک دمکراسی این است که در دمکراسی احمق ها هم حق انتخاب دارند ، ولی در دیکتاتوری احمق ها حکومت می کنند.
کشور ما یک دیکتاتوری است. و خنده دار تر از یک دیکتاتور ، دیکتاتوری است که فکر میکند دیکتاتور نیست.
پس بیاییم و انتخاب کننده باشیم. بیاییم و مهره هایی در دست ابلهان حکومت گر نباشیم. بیاییم و یک قدم جلوتر از آنها حرکت کنیم و با هر حرکت خود به ایشان نشان دهیم که این آنها هستند که قرار است برای ما کار کنند. نه برعکس !
دوستان ، عزیزان ، خاتمی ، موسوی ، رفسنجانی ، کروبی .... تمام اینها پرونده های سنگین مالی و حقوق بشری دارند. اینها انتخاب مردم ما در یک دنیای آزاد نخواهند بود. من کسی را برای رای دادن به این ها سرزنش نمیکنم ، اما اینها لنگه کفش های کهنه ای هستند که فقط و فقط در بیابان برهوت جمهوری اسلامی ، در جایی که غربال تنگ جمهوری اسلامی اجازه رد شدن و " تایید
صلاحیت " به کسی نمیدهد ، غنیمت شمرده می شوند. این را فراموش نکنیم.
به تجاوز خو نکنیم ،یاد نگیریم از تجاوز لذت ببریم ، این تنها شیوه ی زندگی نیست.
نگذاریم انتخابات جمهوری اسلامی ما را در مقابل یکدیگر قرار دهد . نگذاریم این انتخابات کینه و دشمنی در میان ما به وجود آورد.
انتخاب عقلانی یکدیگر را اخترام بگذاریم . و صفوفی از رای دهندگان و رای ندهندگان در مقابل یکدیگر ایجاد نکنیم.
ما تنها تر از آنیم که تنهاتر شویم.
____________________________________________
پس نوشت : در مورد خاتمی هم بیاییم و عاقلانه قضاوت کنیم. من هم سعی میکنم چنین کنم.
به نظر من خاتمی در جای خودش حتی مفید هم بود. اینکه اندکی طنابی را که بر حلق ملت بود شل کرد تا نفس بالا بیاید کار بدی نبود. اینکه روزنامه ها را آزاد گذاشت که بعد بتواند آنها را ببندد و روزنامه نگارانشان را دستگیر کند نکته های مثبتی هم داشت . ولی بیاییم و عقلانی به خاتمی نگاه کنیم.
خاتمی در کنفرانس های بین المللی از آزادی ادیان ، حتی از آزادی بی دینی حرف میزند. در حالی که زیر گوش خودش بهایی ها را به سیخ میکشیدند و صدایش در نمی آمد . میگویید نمیتوانست چیزی بگوید وگرنه خودش هم به سیخ کشیده می شد ؟ گیرم که این باشد که شما میگویید . اما نقش رئیس جمهور در یک کشور چیست ؟ مگر قرار نیست نگاهبان حقوق کسانی باشد که منتخبشان است ؟ در کامنت ها هم برای دوستی نوشتم . خاتمی نقش ملایی را داشت که در خانه برق ندارد و به جای برق کشیدن به خانه ، به کوچه میرود و انگشتر گم شده اش را زیر برق خیابان جستجو میکند. خاتمی یک بزدل محافظه کار بود. و از این بزدل ها که کاغ های کاغذی را با حرف تا ثریا می برند زیاد داریم.
واقع بین باشیم. خاتمی در زمان خود آنقدر همراه داشت و آنقدر طرفدار داشت ـ در ایران و در مجامع بین المللی ـ که اگر در دفاع از حقوق شهروندی مردم در مقابل حکومت می ایستاد ، اتفاقی برایش نیافتد. ولی قصد خاتمی دفاع از حقوق شهروندان نبود. این کاره نبود.
واقع بین باشیم. خاتمی هر چند با لبخند های ملیحش دل مردم را می برد و با آن یه قل دو قل بازی میکرد. اما به میل خودش ، سطح کار خودش را در حد یک تدارکچی پایین آورده بود. این انتخاب او بود. واقع بین باشیم ، تطهیرش نکنیم.