یک بار و برای همیشه ـ امیدوارم ـ ، و نیز یک سوال از دوستان
یکی از بدترین مجازات های دنیا این است که دشمنانت احمقان باشند. و من انگار کار بدی کردم که مجازاتم این شده که دشمنم ابله تمام عیاری است.
مردی در استکهلم که زمانی به دلیل درگیری های فیزیکی با همسرش و ضرب و شتم او ،من هم پایم به وسط کشیده شد ،او که البته و صد البته سیاسی هم هست ، گناه مشکلات خانوادگی خود را از چشم من می بیند و هر از چند بار در رادیو های استکهلم اعلام میکند که من جاسوس سفارت ایران هستم و چه و چه ها.
چند روز پیش دیدم که در فیس بوک با اسم الکی ، تقاضا کرده است که به لیست دوستان من افزوده شود . این اسم الکی اش را از پالتالک می شناختم ،او یکی از مبارزان پالتالکی است که شبانه روز از پشت مونیتور خودش ، جنبش گوسفندانی مثل خودش را رهبری میکند. و جالب این است که با این اسم پالتالکی ، پتیشن ها را امضا هم میکند. مثلا اگر شما در گوگل این اسم الکی را سرچ کنید ، کلی از پنیشن ها را پیدا میکنید که امضا کرده است.
خلاصه در فیس بوک بعد از دریافت تقاضای دوستی ، برایش نوشتم که وقاجت هم اندازه دارد و او را حذف کردم.
نام او در فیس بوک پویان آزادی است ـ جریان کچل هایی که اسم خود را ذلف علی میگذارند را که شنیده اید ـ و امروز این پیام را در فیس بوک برای من گذاشت :
مهشید جان من از دوستان ابراهیم هستم! شما من را هم بسیار خوب میشناسید ! یک روز دوستی به من گفت این سفارت جمهوری اسلامی داره به برخی وام میده ! ولی شرطی هم گذاشته 1 وبلاگ داشته باشه و گزارشات را از طریق وبلاگ بده 2 حدود 1 یا2 ماه به هند برود به عنوان توریست ولی آموزش کامل از فعالیت را یاد بگیرد ! یک بار هم در سفارت باید بیاید چرا را نمیدانم ولی می دانم از این آدمها سندهائی میگیرند تا از دستشان در نرند .آدمهائی را که انتخاب می کنند یا باید بسبار بیچاره ترد شده از جامعه باشند به دلیل خود نمائی ها ! و با آدمهائ که خودت بهتر میدانی چون در این موضوعات اطلاعات دقیق داری و در جریان هستی!
سئوالی هم دارم ؟! شما فعالیت سیاسی نداشتی : چگونه ناگهان از جوانی در ایران فعال شدی در جمهوریحواهان در " کمیته مرکزی" فغال شدی . چرا ظرف این چند سال این همه فعال شدی! چرا هر کسی با شما دوستی می کند فورا از دستت فرار می کنه ؟ کمی هم از مسافرت خودت از هند بگو یا چرا به سفارت جمهوری اسلامی رفتی !؟ اینکه مادرم مریض بود یا پدرم تنها بود یا قرار بود امصائی بدم اینها کهنه شده ! حالا بگو چرا این همه ضد چپ ویا چرا از حمهوریخواهان بیرونت کردند ؟ چرا این همه علاقه داشتی این بچه های فعال و شناخته شده را به سوئد دعوت کنی !؟ بله جالا بگوببینم تو شریفی یا تو ...... بله
اخوب معلوم است که به شدت هم نوشته های من را دنبال میکند . اما حتی در اینجا هم همه را مثل خودش فرض کرده و کماکان میخواهد به زندگی مخفی اش ادامه دهد و میگوید که دوست فلانی است ، ولی از گفتن چرندیاتی که در رادیو ها با اسم اصلی خودش میگوید کوتاهی نمیکند.
من برایش این پیغام را پس فرستادم :
آقای ابراهیم
شما یه چیزی را باید از برنامه غذایی خودتان خذف کنید .
آنهم خوردن گه های زیادی است.
خیلی پروار تر و احمق تر از اینکه هستید می کندتان.
بعد از این پیغام او را بلوک کردم و نیز گزارش آزار و اذیتش را به فیس بوک سنتر فرستادم.
حالا از شما می پرسم ، با چنین گاو گند چاله دهان هایی چه باید کرد ؟
بسیار عصبانی ام ، از اینکه چنین زمانی با چنین احمق هایی درگیر شدم ، از اینکه آدمهای اینقدر ابله خود را سیاسی و مبارز هم می نامند. از اینکه حماقتشان قدرت دیدن اینکه این خودشان هستند که زندگی شان را به کثافت کشیده اند را از ایشان گرفته است و از اینکه لجن پراکنی هایش در پالتالک و در رادیو های استکهلم برایش کافی نیست و حتی در فیس بوک که من سعی کرده ام به شدت خصوصی و در حوضه ی دوستان شخصی ام نگاهش دارم هم راحتم نمیگذارد. با فاضلاب هایی مثل آقای " پویان آزادی " که بوی تعفنشان را هر از چند گاه به دماغت می رسانند چه باید کرد ؟
پس نوشت : لطفا از اتیک و اخلاق و اینکه این مسئله خصوصی است با من حرفی نزنید. این مسئله ابدا خصوصی نیست. من که با این آقا رابطه ی خصوصی ای نداشتم که سالهاست به آزار و شایعه پرانی در مورد مشغول است. من فقط در درگیری خانوادگی ایشان توسط همسرشان پایم وسط کشیده شد، اما حرفهایی که اینجا در این یادداشتنش نوشته ، در تمام رادیو های اینجا بارها و بارها گفته است. بعضی ها مثل رادیو همبستگی ، مرا میشناسند و ایشان را هم میشناسند و با ایشان درجا برخورد کردند ، بعضی از رادیو ها که دست کمی از خود ایشان ندارند ، به او اجازه میدهند که هر چه میخواهد بگوید.
این مسئله نه خصوصی است ، و نه من اتیکی را زیر پا گذاشته ام.
این را هم میدانم که به پارس سگ نباید جواب داد ، اما سگ حیوان باهوشی است ، وقتی بهش محل نمیگذاری ، میداند که داری بی محلی میکنی. این آدم اینقدر ابله است که وقتی کسی به پارس کردن هایش جواب نمی دهد ، فکر میکند از ترسش است .و اینکه آدم ابلهی فکر کند که من از او می ترسم ، و خیال کند با این تهمت ها میتواند دیگران را ساکت کند مرا بیش از هر چیز دیگر عصبانی میکند.
پس نوشت دو : دیشب از فیس بوک چند پیام دریافت میکردم که آقای " پویان آزادی " دارد خودش را تکه پاره میکند که برای من پیام بگذارد ، ولی از آنجا که بلوکش کرده بودم ، کیفش قمصور ماند.و فیس بوک تنها خبری که میداد این بود که کسی که بلوک کردی برایت پیامی میدهد که روانه ی سطل آشغال شده. دم فیس بوک گرم.
حالا هم آمد و اینجا برای من پیام فحش گذاشت که روانه خانه ی ابدی ایشان یعنی سطل آشغال شد.
اما بامزه این بود که نوشته بود : من زنم را میزنم ؟ زن من شریف ترین آدم دنیاست.
افسوس که دشمنان من از میان ابله هانند.
جناب ، با هوش سرشاری که داری ، تو که انگلیسی و سوئدی نمی دانی ، امیدوار بودم که این زبان مادرزادی ات را بتوانی بخوانی و بنویسی و این هم که از تو بر نمی آید. آخه چه ربطی دارد ؟ تو را و رفتاری را که با خانواده ات داری که همه در استکهلم می شناسند. من به همسرت چیزی نگفتم و نمی گویم ، من میگویم خودت شرف نداری ،
شما بارها در این جا و آن جا چه در برخورد با من چه در برخوردهای دیگرتان که دیگران را جاسوس نامید ، پای همسرتان را به وسط کشیده اید که او شریف است و چه. سعی کنید با فهم ناچیزتان مرا درک کنید. من با همسر شما مشکلی ندارم. درک زنانی که با وجود امکانات اجتماعی در رابطه های خشونت آمیز باقی می مانند و قدمی بر نمی دارند و تنها در حد غر زدن و نق زدن باقی می مانند برای من بسیار مشکل است. و از اینکه زمانی رابطه ای که با او در یک کار گروهی داشتیم ، برای مدت کوتاهی شکلی از دوستی به خود گرفت ـ متاسفانه بعد از برخورد با شما یاد گرفته ام که باید چنین روابطی را در حد حرفه ای نگاه داشت ـ بسیار پشیمانم ، ولی باز هم مشکل من با او نیست. این خود شما هستید که شرف ندارید آقا. این را به چه زبانی باید به شما بگویم که بفهمید ؟ امان از دست آدم نفهم...
در همان پیام نوشته که این پیام را او ننوشته ، بلکه کسی به خانه او آمده ـ احتمالا همین دیشب :)) ـ و این پیام را نوشته و او دارد در به در دنبالش می گردد تا پیدایش کند :)) این کلک ها تاریخ مصرفشان گذشته است ، ولی خوب این آقا تاریخ مصرف سرش نمیشود.
آقای نامحترم ، دوباره لجن پراکنی هایت را شروع کرده ای ؟ و میدانم که با وقاحتی که داری چیزی برای از دست دادن نداری ، ولی این بار دیگر من کوتاه نمی آیم تا فکر نکنی با دو تا توهین و لجن پراکنی از تو می ترسم ، بگرد تا بگردیم.
راستی اینجا هم دیگه نمیتوانی پیام بگذاری ، چون آی پی ات را به سطل آشغال سپردم :)))
پس نوشت سه : این نوشته را در گوگل در رابطه با آقای پویان آزادی پیدا کردم. این نوشته را خانم لیلا قرائی ـ که اصلا هم دل خوشی از هم نداریم ، نوشته است. فکر میکنم دستتان می آید که چه جور آدمی است.
همانطور که گفتم من ابدا با این خانم رابطه ای ندارم ، نه کارشان را قبول دارم ، نه شیوه تفکرشان را . و نه هیچ چیز دیگر. اما وقتی این آقا در همه جا گفت که ایشان جاسوس هستند ، من پتیشنی را که این خانم درخواست کرده بودند ، امضا کردم.