خشونت بر علیه زنان
من یک شنبه برگشتم سر خونه و زندگی ام ، ولی بحث نوشتار قبلی در مورد تحمل خشونت خانگی از جانب زنان را نمیخواستم قطع کنم. به این فکر افتادم که شاید عده ای از دوستان کامنت ها را نخوانند ، به همین دلیل کامنت ها را که به نظرم بسیار مهم هستند ، در اینجا میگذارم.
کوشا :
سلام بحثی که مطرح کردی برای من بسیار آشناست در واقع خواهر خودم در همین حال حاضر هم قربانی آن هست. او از 20 سالگی در اروپاست و بعد از تحصیل پزشکی دندانپزشکی خوانده و بلحاظ استقلال اقتصادی و درآمد در این کشور در بالاترین رتبه هست. بخاطر کار خوب و رفتار بسیار مهربان خود نزد بیمارانش در محله ای فقیر بی اندازه محبوب و موفق هست. در روابط خانوادگی و فامیلی همواره پشتیبان و غمخوار همه و مورد گرمترین احترامهاست. دو سال پیش با هزار آرزو با شخصی با هزار ادعا ازدواج کرد و بچه دار شد. طرف یک شارلاتان بی کاره و سادیسمی از اب درآمد. شخصیت قوی و بشاش وی در عرض این دو سال بقدری خرد شده که در قدم اول دیگر برق شادی و لبخند از رخش پر بسته و بی اندازه مستاصل و شکننده شده. یعنی فردی بدون کمترین مشکل موفقیت اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی در عرض مدتی کوتاه و غیر قابل باور خرد شد. از طرفی چون بدون هیچ شرطی ازدواج کرده تمام استقلال مالی اش را از دست داده همینطور بی اندازه خود را اسیر آینده فرزندش می بیند. خلاصه تبدیل شده به کارگر و نان آوری که ناچار هست هر تحقیر و سرکوب روزمره ای را هم تحمل کند و دم بر نیاورد. منطقا باور کردنی نیست اما عملا جز این از او برنمی آید. هر صحبت و استدلالی را از ما میشنود و میپذیرد اما توان واکنش ندارد و بناچار ادامه میدهد. از جزئیات رفتار روزانه طرف چیزی نگفتم اما همین بس که شخصا با وجود اینکه در بین آشنایان به آدمی صبور و آرام شناخته میشوم حتی سلام و علیک با وی برایم غیر قابل تحمل هست. طبعا هیچ ناظری هم چنین رابطه ای را تحمل نمیکند اما ما که خانواده او هستیم که نمیتوانیم بدلایل حتی منطقی قطع رابطه کنیم و چون بخود اجازه نمیدهیم بجای وی تصمیم بگیریم یا حتی کمترین واکنش فردی بر خلاف خواست او انجام دهیم بنوعی ما هم اسیر ضعف او شده ایم. و اما اینکه منشا این ضعف کجاست بنظرم چیز پنهانی نیست اما اینکه چگونه میتوان حلش کرد به تجربه و در عمل می بینی که اصلا کار ساده ای بنظر نمی رسد. این موضوع بقدری ذهن مرا مشغول کرده که از الان در رابطه با اولویتها در تربیت دخترک دو ساله ام ساعتها به فکر فرو رفته ام. کامنت بسیار طولانی شد بعدا سر میزنم. موفق باشی
لیلا :
بیشتر از 1.5 سال توی رابطه ای بودم با خشونت روانی خیلی بالا . تحقیر شدن های مداوم، خیانت و ... خودم می دونستم که رابطه ام اعتماد به نفسم رو زیر صفر آورده ، کتاب خوندنم رو کنار گذاشته بودم ، هیچ فیلمی نگاه نمی کردم ، انرژیم کاملا تحلیل رفته بود و ضعف شدید درسی . یک دوره کوتاه مدتی هم کات کردم ولی دوباره برگشتم .
اما اینکه چی میشه آدم بر می گرده یا توجیه می کنه خودش رو ، در مورد خودم حس میکردم طرف مقابلم خیلی تحت فشار روحی هست و برای همین من نباید تنهاش بذارم ویا خودم یک فشار مضاعف نباشم براش . برای هرکار و رفتارش توجیه خاصی می آوردم در واقع خودم رو توجیه می کردم . در حالی که خودم می دونستم توی رابطه اشتباهی هستم ، به دیگرانی که رابطه های خوبی نداشتن ، می گفتم که خودتون رو از رابطه ناسالم خارج کنید و خیلی روزا هم می گفتم باید خودم رو از رابطه ناسالم خارج کنم ولی نمی تونستم یعنی با دیدن کوچکترین نقطه امیدی حس می کردم دوباره می تونیم به روزای اوج رابطمون برسیم .
فکر می کنم در مورد علت این برگشت نمیشه دلایل خیلی خاصی شمرد ، یک روزایی ترس از تنهایی ، یک روزایی ترس از شکست ، یک روزایی دوست داشتن یک روزایی نیاز به سکس ، یک روزایی نیاز به حرف زدن با آدمی که بیشتر از بقیه می شناسه تو رو و خیلی روزا همه اینا باهم .
این رابطه رو در 26 سالگی تجربه کردم و نمی تونم بگم که بی تجربه بودم .
پویا :
Ok, A lot of issues
1. they were in the court yesterday so I don't know how some newspaper said they were back together
2. what happened was a shame, I feel sorry for our society that witnessed this BUT just because Rihanna got the bruises doesn't mean she wasn't involved or starter of the physical contact as I read the story she slapped him first because of an unknown text message on his cell (IF A MAN HAD DONE THAT IT WOULD BE HARASSMENT) and we all know in these cases it's not about physical pain it is about humiliation of being beat up so that's were we see this double standard the just because she is a women she pretends as a victim AGAIN I AM NOT DEFENDING CHRIS BROWN AND I BELIEVE HE SHOULD BE SENTENCED FOR WHAT HE DID but Rihanna is not victim and should face charges which she didn't because she is playing AS POOR WEAK WOMEN THAT WAS VICTIM OF ASSAULT
3. About this March 8th I don't know if we believe we are equal why there should be a day for women, don't you think that means even women don't believe in themselves as equal? the most ridicules thing that I saw last year was some holding a banner saying "Zolm be zan zolm be basharuat ast" what the **** is that? gheir az ine ke ZAN HAMAN BASHARIAT AST they are 50% of "Bashariat" it is like you say "zolm be adam zolm be adam ast" does that mean anything to you? it'll mean something when you believe zan chizi joda ama vabaste be bashariat ast that I don't think that's the right interpretation
مهیار نیلگون :
انسان ماشین نیست و موجودی منعطف و محصول طبیعت و اجتماع است، محصول وراثت و تجربه و شاید خیلی چیزهای ناشناخته ی دیگر.
انسان با عادتها و غرایز و جسم و عقل و حواس و تواناییها و مقدورات محدود درست و نادرستش زندگی را تجربه می کند و بالغ می شود.
در این میان ممکن است، عادت ها و ضعفها و کاستی های او، او را به کنش و واکنش های اشتباه بکشاند.
کتک زدن می تواند یک کنش و یا یک واکنش باشد و بر اثر جنون آنی و یا یک باور و یا هر دلیل دیگری رخ دهد که در هر صورت کاری ناپسند و حیوانی است.
اما اینکه بخواهیم هر انسانی را به خاطر یک اشتباه که خود بدان اعتراف دارد از رابطه محروم کنیم و یا کینه ای ماشینی ترمیم و تجدید رابطه و تمام واقعیت او را از زندگی خود حذف کنیم و کینه ی او را تا گور با خود حمل کنیم و او را برای همیشه محروم کنیم، خود رفتاری غیر عادی و دگم است.
ما به دلایل و نوع رابطه ی ریحانه و ریحانه ها واقف نیستیم. اما گذشته از خیلی از زنانی که به دلیل جبر و ناتوانی و ناگریزی و ستم تاریخی-اجتماعی بارها و بارها تن به محیط خشن زناشویی میدهند، چه بسی بسیاری از زنان به علت پشیمانی مردان از رفتار جنون آمیز خود، او را میبخشند و به کانون زناشویی خویش برمیگردند تا آن را با درایت و هوش خود انسانی کنند.
محبت نتیجه ی گذشت هوشمندانه و با معرفتی است که نهایتا میتواند به بلوغ طرف مقابل منتهی شود.
اگر خصوصیات حیوانی بگذارد.
مسلما بدون اقرار به خطاکاری و بخشش زندگی بالغانه بی معنا خواهد بود
توتو :
دوستی تعریف می کرد یک بار به همراه گروهی برای شام رفتیم به یه رستوران! چند میز اون ورتر یکی از اشنایان با دوست دخترش نشسته بودن! مدتی گذشت و دختر شروع کرد به اصرار برای رفتن از اون مکان! پسر قبول نمی کرد و دختر بیشتر اصرار می کرد! اخر سر دختره حوصله اش سر می ره و بلند می شه اما بلند شدن همان و یه کشیده خوردن همان! چند روز بعد وقتی از پسره پرسیدیم که بابا ابله این چه کاری بود کردی گفت ای کاش زودتر این کارُ می کردم! رابطه مون جدی تر شده و قراره ازدواج کنیم!!!!!
شیدا :
به نظر من اين زنان اگر چه از لحاظ مالى مستقل هستند ولى از لحاظ ِ شخصيت به شدت وابسته و فاقد ثبات هستند .
اغلب اين زنان نا خواسته وارد يك رابطه شده اند ، در شكل سنتى از طريق ازدواج اجبارى و در شكل مدرن از روى تنهايى بدون شناخت و يا به لحظه كسب موقعيت اجتماعى با مردى رابطه برقرار كرده اند و حال ميترساند از اين كه موقعيت اجتماعى از دست رود يا ترس از اين دارند كه partner ديگرى پيدا نكنند يا مدتى تنها بمانند
زیتون:
داستان ریحانه رو درست متوجه شدم اما داستان اون زن دیوث تا حدودی برام نامفهوم بود. فقط مرده خیانت میکرده یا زنه هم؟
بعضی زنها هنوز با رگ و پوست و خونشون روابط مردسالارانه رو دوست دارن. حتی اگه زبونی بگن فمینیستن.
من زنان زیادی رو دیدم که کتک خوردن همراه با گرفتن کادوی النگوی طلا رو با هیچ لذت دیگهای تو زندگیشون عوض نمیکنن.
SS:
من هم یکی از زنانی هستم که پیش از ازدواج اعتماد به نفس بالایی داشتم. خیلی بیشتر از بسیاری از دوستانم. ولی بعد از ازدواج هر چه داشتم باختم. نمی دونید چه زندگی رو برای خودم تو ذهنم می ساختم. جالبه که بعد از اطمینان از موافقت من با این ازدواج و به دلیل اینکه به خونه اش رفته بودم سوء استفاده کرد و ذات خودش رو نشون داد. فهمیدم کسیه که از بچگی سختی کشیده و خیلی عصبیه. حتی تو نامزدی چند بار دعوامون شد و من تصمیم گرفتم جدا بشم با اینکه دیگه دوشیزه نبودم ولی وقتی به بعدش فکر می کردم با اصرار خودش بر میگشتم و به خودم این طور امید می دادم که خدا منو آزمایش میکنه منم میتونم کمکش کنم گذشتشو فراموش کنه. بالاخره اومدم تو خونه ی شوهر (به قول بعضی ها) و تازه شروع شد. بد دهنی و فحشهای رکیک حتی یک بار جلوی خواهر شوهرم و بعد فهمیدم چون پدرش خیلی بد دهن بوده و به مادرش و زن دومش فحش رکیک می داده به اونم سرایت کرده بود. خیلی بهم شکاک بود حتی در مورد مردای فامیل.چند بار هم بد جور کتک زد که خودش پشیمون شد. خلاصه اینکه دلیل موندنم توی خونه (جواب چرای خیلی ها) اینکه:
1- اولیل عامل رو خودم میدونم که قبل از ازدواج رفتم خونش و جلوی حرفش نایستادم. فکر می کردم پسر روشن فکریه ولی اونم از این نقطه ضعف سوءاستفاده کرد و سر هر چیزی می گفت به بابات میگم. ای کاش نرفته بودم.
2- درست نشناختمش ، فقط تو رویا بودم. اشکال خیلی از دخترا.
3- فرهنگ و سنت خوانوادم اجازه نمی داد جدا بشم، الانم که بدتره. خوانوادم بیشتر به فکر حرف فامیلند.
4- به حرف پدر و مادرم گوش ندادم اگر چه، گفتم، کار از کار گذشته بود. ای کاش به حرفشون گوش داده بودم.
الان با اینکه شاغلم نه استقلال مالی دارم نه آزادم با دوستام رفت و آمد کنم. نه نمی گه ولی بعد اونقدر روانم رو داغون میکنه که توبه می کنم. امسال اصلا دوستامو ندیدم. کسی هم خبر نداره ، نمی خوام کسی بفهمه.
هشت مارس هم مبارک
سارا :
من فکر می کنم مساله اینه که زن های امروزی و یا زن های سنتی شرقی هرگز آموزشی در برخورد با خوشونت ندیده اند. آموزش و توضیح وقتی شروع میشه که زن تو همچین رابطه ایه یا تازه ازش اومده بیرون. زن های شرقی (از جمله خودم) که قربانشان بروم آموزش دیده اند که در مقابل خواسته های مرد شان سر تسلیم فرود بیاورند. من از وقتی بچه بودم توی تلویزیون و مجله و رادیو و . . . . همیشه می شندیدم که فلانی طلاق گرفته، حالا با یه بچه سربار باباش شده، و زنی که برگرده خونه باباش هرگز دیگه به چشم قبل از ازدواجش بهش نگاه نمیشه. من این حرف ها را از وقتی شنیدم که بسیار کوچک بودم، آنقدر که چرای این حرف ها را حتی در قالب فرهنگ ایرانی ام نمی فهمیدم. اما زن های به اصطلاح مدرن غربی امروزی هم چنین آموزش هایی ندیده اند. این روزها تلویزیون و تاک شوهای مختلف بسیاری مسایل را مطرح می کند که برای دختران 12 13 ساله جنبه یادگیری دارد. اما اینها برای زنان بزرگتری که تحت خشونت مردی زندگی می کنند نوشداروی پس از مرگ سهراب است. و الا فکر نمی کنم مادر این هنرپیشه های معروفی که گفتی (و مادر هم نسلانشان) هرگز نشسته باشند و به دخترشان گفته باشند اگر مردی دستش یا صدایش را رویت بلند کرد، ترکش کن. یا اینکه تو، روحت و وجودت ارزشمند تر از آنیست که اجازه بدهی مردی تو را له کند. مردان اما از بچگی این آکموزشها را دیده اند. توی سر و کله بچه همسایه و همکلاسی و . . . زده اند. و الا من مطمئنم زنان عصبی ای که پرخاشگری فیزیکی و زبانی هم دارند وجود دارند ولی مردان حاضر به زندگی با این زنان نمی شوند، چون مردان مواجهه با آدم خشن را بلدند، چون از بچگی هم بهشان یاد داده اند که کتک خور نباشند و هم عملاً کم و بیش توی سر و کله دوستانشان زده اند!
کیمیا :
دلایلش متعدده اما از نظر من می تونه اینا باشه:
-این دخترها خشونت رو در بچگی از پدر و مادر یا سایر اعضای خانواده تجربه کردند و همونطور که می دونی ممکنه ناخوادآگاه جذب رابطه ای بشن که باز هم توش خشونته. یا مثلا پدر و مادر داشتند که اعتماد به نفس بچه رو پایین می آوردند و حالا خود زن هم به رغم موقعیت اجتماعیش خودش رو لایق نمی دونه.
-همونطور که یکی قبلا اشاره کرده شریک گرفتن به طریق سنتی فقط ازدواج نیست. دوستی هم ممکنه به شکلی کاملا چشم بسته و با دلایل ناکافی و بدون شناخت مناسب شکل گرفته باشه.
کتایون :
آتقدر در گیر مشکلات فرهنگی خودمان هستیم و دائماً در حال بررسی فاکتهای درون مرزی هستیم که بعضی مواقع یادمان میرود که توجه بیشتری به محیطی که درش زندگی میکنیم کنیم.نمیدانم جواب سوالت چه می تواند باشد و آیا این رفتار را باید در زیر گروه رفتارهای اجتماعی طبقه بندی کرد و یا فردی. پسر بزرگ من 15 سالش است و درست در سنی است که شخصیتش در حال شکل گیری و مرتباً در حال تجربه کردن است.وقتی از دوستان دختر و پسرش و روابطشان برای من تعریف میکند و البته خودش راستش کمی وحشت میکنم.دلیل این وحشت این است که محیط تربیتیی که ما بعنوان والدین برای بچه هایمان اماده کرده ایم نسبتاً سعی کرده ایم از آنچه که بعنوان تربیت و تفکر سنتی که خود هم تا حد زیادی بهش اعتقادنداریم جدا باشد و محیط متعارفی تری را محیا کنیم.اما در خیلی از رفتار و نگرشها نکاتی را میبینم که باز بوی تفکر مردسالارانه ازش تراوش میشود و دوستان پسر آلمانیش نیز به همچنین و در مورد دوستان دختر آلمانیش نیز کمابیش شبیه دختران شرقی. وراستش ناباورانه به این نتیجه گیری میرسم که شاید رفتارهای ما بر اساس پایه های فیزیولوژیکی است که در یک محیط کمرنگتر و در دیگری پرنگتر می شود. امیدوارم که اشتباه فکر کنم و این نباشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوب این کل نوشته ها بود ، چند نکته برایم در نوشته ها جالب بود . صحبت لیلا که میگفت در حالی که خود مورد خشونت قرار میگرفت ، به فکر این بود که طرف مقابلش تحت فشار است و نباید تنهایش بگذارد. این را در سالهایی که با مسئله ی خشونت بر علیه زنان کار کرده ام زیاد دیده ام. که زن حتی کتک میخورد ولی نقش پرستار وظیفه شناس را همچنان به عهده میگیرد.
زیتون از نوعی مازوخیسم در میان زنان حرف میزند ، زنانی که لذت کتک خوردن و هدیه گرفتن را با چیز دیگری عوض نمیکنند. من با زیتون موافق نیستم ، در عین حال زنان زیادی را دیده ام که به شدت کتک خورده اند و بعد هدیه ای گرفته اند و تصور کردند که طرف پشیمان است ، و آنوقت برایم این سوال پیش می آید که راستی چرا به این پروسه کتک و تظاهر به پشیمانی عادت میکنند.
آیا این مازوخیسم است ؟ آیا این زنان واقعا نمیدانند که هیچوقت وقتی در رابطه ای خشونت جسمی وارد میشود ، تمامی ندارد ؟
صحبت های مهیار در مورد کنس و واکنش و جنون آنی را نمیپذیرم.
تجربه نشان داده است که مردانی که در مورد زنان خود دچار " جنون آنی " میشوند ، وقتی که رئیسشان کاری کند که ایشان را عصبانی کند ، در رابطه با او واکنشی مثل کتک زدن رئیس را به خرج نمیدهند. چرا که احتمالا میدانند که مسجد جای شاشیدن نیست. اگر چنین باشد دیگر مسئله ی واکنش و جنون آنی تنها یک توجیه است. اینطور نیست ؟
ضمن اینکه من دقیقا نمیدانم چرا باید به رابطه ای که در آن خشونت وارد شده ، ادامه داد. مهیار میگوید که نباید کسی را به خاطر خشونت اگر خود به آن اعتراف کند ، از رابطه محروم کرد.
اینجا هم صحبت شد و من هم بارها دیده ام که مردانی که خشونت به کار میبرند ، ابراز پشیمانی میکنند و با خریدن کادو و گل به قول خود تلافی میکنند. اما خشونت سر جای خود باقی است ، شاید کادو ها گرانتر شوند.
آیا این رابطه را به دلیل پشیمانی مرد باید ادامه داد ؟ آیا این مرد که به دلیل عصبانیت از همسرش دست روی او بلند کرده است اگر در محل کار از کسی ناراحت شود هم او را کتک میزند ؟ چرا در یک جا میتواند خود را کنترل کند و در جای دیگر نه ؟ و چرا باید به چنین انسانی که مسلما انتخاب میکند و از کتک زدن به منظور اعمال قدرت استفاده میکند شانس های مجدد داد ؟
جرف در این مورد زیاد است . نظر شما در مورد نظرات دوستان چیست ، بیاییم و با هم در این مورد بی پرده تر صحبت کنیم.