November 15, 2008

زمانی برای سکون , زمانی برای حرکت.

بعد از شش روز ادامه ی اقامت در مرکز مديتيشن را بی نتيجه ديدم. آموزش فنون مديتيشن تمام شده بود و ديگر همگان داشتيم خود را تکرار ميکرديم.
با گورو صحبت کردم و وقتی در جواب علت رفتنم گفتم که دیگر چیز اضافه ای نمی آموزم و از اینکه اتفاقی نمی افتد و خود را تکرار میکنیم راحت نیستم . برای روح نا آرام من ابراز تاسف و نگرانی کرد . و سعی کرد مرا از تصميم خود منصرف کند به من گفت که وقتی چيزی را شروع ميکنيم بايد هميشه تا آخر برويم. اين اصلش است. این  یعنی شهامت. گفتم :من اينطور فکر نميکنم. خيلی چيزها را نميدانی مناسب تو هستند يا نه . يا زمانی بعد از شروع کردنشان متوجه ميشوی که ديگر کمکی به تو نميکنند. شما خود از تغيير حرف ميزنيد و يکی از چيزهايی که تغيير ميکند هم عقيده است. هميشه شهامت در ايستادن تا به انتها نيست. گاهی شهامت در تمام کردن به موقع است. و جلوگيری از صرف وقت بی حاصل. وقتی ديد تصميم را گرفته ام گفت :​ بگذاريد برود. .
راستش از همان روز اول و دیدن برخوردها در ماندن دو دل بودم . ولی باز به خود گفتم که یک شانسی به این موقعیت هم بدهم. من با جداسازی جنسیتی مشکلی زیادی ندارم اگر برای مدت کوتاهی باشد ولی تبعیض را با جداسازی کاملا متفاوت میدانم. برای ایشان هم توضیح دادم که آنچه ایشان روا میدارند دیسکریمینیشن است و نه سگرگیشن.
راجع به مديتيشن سنتر و اصولا محيط مديتیشن  بعدها که برگشتم مفصلتر خواهم نوشت. محيط بسيار مردانه است .
به خوبی میدانم که به هند  نيامده ام که چيزی را تغيير بدهم. من یک توریست بیشتر نیستم . ولی در صحبت با دختر جوان فرانسوی هم گفتم که معتقد نيستم ما زنان بايد همه چيزهايی را که به خاطر آنها تلاش کرده ايم به دليل احترام به سنت های اينجا زير پا بگذاريم. نمیفهمم چرا به این سادگی این اتفاق می افتد. در مرکز مدیتیشن فضای عمومی به مردان تغلق داشت و  محیط کوچکی در اختیار زنان در حیاط خلوت این مرکز اختصاص داده شده بود. این تبعیض مورد اعتراض کسی قرار نمیگرفت. تجربه ی خوبی بود و حتی لازم. ولی حاضر نبودم این تجربه را امتداد بدهم وقتی که دیگر آموزشی در کار نبود. 
به هر حال ... راه افتادم.
مسئولان مرکز مسلما خوشحال نبودند. اما پاس و بقيه وسايلم را با بی ميلی به من بازگردانند.


الان در چنگانوور هستم. و در حال برنامه ریزی برای ادامه سفر.
در نزدیکی اینجا به فاصله ی چند ساعت آرشامی هست که متلق به زنی است . قصدم این بود که نزد او بروم و کارش را که بسیار انسانی است از نزدیک ببینم ولی از طریق وب سایتش متوجه شدم که خودش نیست و در تور اروباست. باید ببینم که صرف میکند که بروم و لااقل محل را ببینم یا نه.

خلاصه..سفر تازه شروع شده است.

[ 6:01 | مهشيـد راستی | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]


Powered by MT3.35