ژیان و عشق سرعت ؟؟
هی به خودم فحش و لعنت میفرستم که چرا هنوز به رفتن به سخنرانی هایی که اعصابت را خورد میکنند ادامه میدهی ؟ آخر چرا بلند میشوی و میروی به خرف های آدمهایی گوش کنی که انگار از جلوی دانشگاه سال 57 در فریزر قرار گرفته اند و همین پریروز یخشان باز شده و با شعار حزب فقط حزب خودم ، حرف فقط حرف خودم روز و شب را دوره میکنند .
خانم فرزانه راجی در استکهلم سخنرانی داشت. این برنامه به دعوت انجمن حق زنان بود ،از این انجمن و تغییرات و تحولات اخیر درون آن در فرصت دیگری خواهم نوشت. امروز فقط میتوانم بگویم که این انحمن مرا به شدت یاد ترانه ی عشق سرعت گروه کیوسک می اندازد. پیتزاهای قرمه سبزی .سنتی هایی با ماتیک مدرنیته . و اغراق نکنم نشستن پای صحبت خانم فرزانه راجی چندان بی فایده نبود. خانم راجی گواهی بر این واقعیت است که میشود در ایران هم زندگی کرد و مثل چپ الهی های خارج از کشور فکر کرد.
این خانم بسیار محترم که یکی از اعضای ـ به اختمال قوی سابق ـ یکی از سازمانهای چپ سیاسی ایران بوده اند با همان شیوه سلطه جویانه ی مردانه در بحث هایشان ،با سوالات من برخورد کردند. هر سوالی که کردم ،با گفتن یک جمله : "من این را در صحبت هایم گفته ام و شما گوش نکردید " تلاش بسیار خوبی در خدشه دار کردن سوالها کردند. و مردمانی که دقتی در شنیدن ندارند ، فقط همین را میشنوند و بس " من که اینها را گفتم و شما توجه نکردید "و پیش خود میگویند : طرف گوش نمیکنه سوال هم داره . و به این صورت بسیار راحت میشود از پی جواب دادن طفره رفت. و سوالات را کم ارزش قلمداد کرد.
من که سه صفحه از سخنرانی ایشان نت برداشته بودم حتی برای اطمینان بیشتر از یکی دونفری که به ایشان اعتماد دارم پرسیدم که آیا ایشان اشاره ای به این سوالاتی که من کرده بودم در بحثهایشان داشتند و من آن را از قلم انداختم. و دیدم که متاسفانه حق داشتم. با این شیوه ی مردانه آشنا هستم. این شیوه در زبان سوئدی härskarteknik نامیده میشود که ترجمه ی فارسی اش تکنیک حفظ سلطه در بحث است. از زنان نیز زیاد این شیوه را دیده ام. جای تاسف است که سخنرانی برای حفظ سلطه در جلسه ای و جواب ندادن به سوالات ، این شیوه را برای مخدوش کردن پرسشگر استفاده میکند.
یکی از سوالاتی که من کردم با توجه به تیتر سخنرانی ایشان بود . سخنرانی ایشان تحت این نام اکران شده بود :
نگاهی به گروه بندی ها در جنبش زنان ایران ، حوزه فعالیت و جدیدترین مسائل روز زنان ایران.
و ایشان البته گفتند که کمپین یکی از گروههای درون جنبش زنان است ، ولی هیچ اشاره ای به گروه های دیگر نداشتند. صحبت ایشان حول کمپین دور میزد و اینکه چگونه موجب تقلیل خواسته های جنبش رادیکال و سکولار شده است.
وقتی به ایشان گفتم که ایشان فقط از کمپین نام برده اند انگار که کمپین کل جنبش است ، و از دیگران اسمی در میان نیست ، ایشان با همان نگاه خود گفتند که من گوش نکرده ام و ایشان هم میدانند که کمپین جزئی از کل است. ولی صحبتی مورد مطرح نکردن جناح های دیگر نکرده اند. حالا اینکه اسم سخنرانی ایشان نگاهی به گروه بندی ها ... بود .
دردناک تر از همه این است که متوجه شدم خانم راجی نوشته هایی را نقد میکنند که نخوانده اند.
ایشان اشاره به نوشته ی شادی صدر در مورد برخورد جنبش زنان با مسئله حجاب میکنند و نقل قولی از ایشان می آورند که ایشان گفته اند که کسی از یک روسری به سر کردن نمرده است ، در حالی که شادی صدر دقیقا در نوشته اش در مورد حجاب این دیدگاه را که زمانی حتی در میان چپ ایران هم موجود بود ـ از دیدگاه مخالف ـ به نقد میکشد . او از این سرتیتر " تسلط گفتمان " یه روسری سر کردن کسی رو نکشته !" استفاده میکند که برای بسیاری از دوستان که فقط سر تیتر ها را میخوانند و به خود مطلب اعتنایی ندارند مشکل ساز شده است . این برخوردی بود که خانم مهستی شاهرخی هم قبلا کرده بود. ولی اینکه زنی خود را فعال جنبش زنان در ایران بداند و نوشته ای را نخواند و از آن نقل قول بیاورد برای من باور نکردنی بود.
به قول یکی از دوستان که میگفت : آدم از بعضی از این خارج از کشوری ها انتظار داره که چیزی رو نخونده نظر بدهند ، ولی کسی که ادعای نقد میکند لااقلش این است که نوشته ای را بخواند و اینطور بر اساس سر تیتر نقد نکند .
یکی دیگر از ماجراهای امشب این بود که یکی از خانمهای برگزار کننده سخنرانی گفتند که ایشان به کمپین یک میلیون امضا نقد دارند که مسئله حجاب را جزو مطالبات خود قرار ندادند از خانم راجی پرسیدند که چرا به این مسئله اشاره نکرده اند.
خانم راجی با همان شیوه گفتند که ایشان هم به حرفشان گوش نکرده اند و ایشان هم این نقد را به کمپین یک میلیون امضا دارند.
تا وقتی که این مسئله مطرح نشده بود ، فکر کرده بودم که دوباره سوال کنم ، دوباره مسائلی را با ایشان مطرح کنم. تا قدری دقیقتر برخورد کنند. اما بعد دیدم هیچ فایده ای ندارد. اگر زمانی مارکسیست های ما مارکس نخوانده بودند. امروز فمینیست های ما هیچ نخوانده اند.
درد این است که فمینیست های ما به چیزی نقد دارند که آن را نخوانده اند. مطالبات کمپین یک میلیون امضا ، نه کاپیتال مارکس است و نه کتابهای تئوری های کت و کلفت فمینیستی که بشود نخواندن آن را به کسانی که ادعای نقد به آن را دارند ، بخشید.
یک بروشور کوچک است که مجموعا شاید چند صفحه باشد. در این نوشته در بخش" دیگر قوانین تبعیض آمیز" آمده است : پوشش اجباري براي كل زنان ايراني بدون توجه به مذهب و اعتقادشان وجود دارد. فکر میکنم هر انسانی که دو کلاس سواد خواندن و نوشتن داشته باشد میتواند متوجه شود که مسئله ی پوشش اجباری زنان ایرانی مورد اعتراض کمپین است.
این که مسئله ی آزادی پوشش به عنوان یک بخش مستقل در بروشور مطالبات کمپین مطرح نشده است میتواند مورد سوال قرار گیرد، این پرسش که چرا کمپین روی آزادی پوشش تمرکز خاصی ندارد و آن را برجسته نمیکند ، انتقادی است که من هم به کمپین دارم . توضیحات ایشان را هم میشنوم ولی باعث نمیشود که از انتقاد خود صرف نظر کنم. ولی اینکه خانمهایی که خود را فمینیست و فعال جنبش زنان بدانند و بگویند که کمپین در مورد حجاب اجباری سکوت کرده است ، و جزو مطالبات خود این مسئله را نادیده گرفته است ، فقط میتواند یک دلیل داشته باشد. این خانمها این بروشور را ، درست مثل بقیه چیزها ، مثل نوشته ی شادی صدر ، و مثل خیلی از نوشته های دیگر ، نخوانده اند. درست همانطور که مارکسیست های سال 57 ما ، مارکس را نخوانده بودند.و احتمالا سنتی ترینشان هنوز هم نخوانده اند. یعنی بعد از نزدیک به 30 سال از گذشت استقرار جمهوری اسلامی داریم تاریخ را تکرار میکنیم. نادانسته سخن میگوییم . و چه چیزی بیش از نادانی ما موجب ناتوانی ما میتواند باشد ؟
خانم راجی چنان از جنبش چپ ایران ، و فعالان چپ فمینیست ، و تقلیل خواسته های چپ توسط کمپین صحبت میکرد که کسی که نداند ، که البته آنطور که من دیدم بیش از نصف سالن را میشد جزو این دسته به شمار آورد ، فکر میکند جنبش فمینیستی چپ در ایران طوفان وار دارد حرکت میکند و کمپین یک میلیون امضا مثل سد کرج در مقابل این طوفان ایستاده است و قدرت حرکت از او سلب کرده است.
راستی چپ های مورد بحث خانم راجی که خواسته های خود را تقلیل نمیدهند کجا هستند ؟ چرا در هیچ کجای حرکت های جنبش زنان ایران هیچ حرفی از ایشان نیست ؟ این یکی از سوالهای من از خانم راجی بود ، ایشان با گوشزد کردن این که من گوش نکرده ام ،گفتند که جنبش زنان ایران را چپ بنیاد گذاشت ( همان چپی که هرگز ، هرگز ، هرگز از جنبش زنان حمایت نکرد ، همان چپی که هرگز به قوانین حجاب اجباری اعتراضی نکرد و از تظاهرات زنان حمایتی نکرد ، ما که چند تا چپ در ایران نداشتیم. همین بود که چنین کرد ) خانم راجی در ضمن گفتند که زنان چپ به صورت فردی دارند در جنبش کار میکنند ، چند تایی هم در کمپین هستند.
بنا بر این ، خود خانم راجی هم معتقد است که چیزی به نام جنبش چپ رادیکال فمینیستی در ایران وجود ندارد ، پس این ادعا که کمپین موجب تقلیل مطالبات جنبش زنان شده است چگونه ادعایی است ؟ وقتی که مطالباتی مطرح نمیشود ، چگونه میشود کسی که مطالباتی را مطرح میکند موجب تقلیل مطالبات دیگران شود ؟
و آیا واقعا کسی جلوی خانم راجی ، یا جنبشی تخیلی ایشان را گرفته است و موجب شده است که ایشان نتوانند رشد کنند و مطالبات خود را مطرح کنند ؟ یا شاید خانم راجی چندان هم در آسمانها سیر نمیکند ، ایشان هم میدانند که اگر حرفهایشان را با صدای بلند مطرح کنند ، در شرایط فعلی ، صدایشان در گلو خفه خواهد شد و تنها گله شان این است که چرا دیگران که دهانشان باز است و توانسته اند صدایشان را با پشتکار و پرداخت هزینه های سنگین به گوش مردم برسانند ، از بیان مطالبات خانم راجی سرباز میزنند .
مطالبات خانم راجی ، تا آنجا که به حقوق زنان مربوط میشود ، و البته تا آنجا که من شنیده ام ، چیزی جدا از مطالبات من نیست. من پایه حقوق زنان را ، منشور جهانی حقوق بشر میدانم. حق آزادی بیان ، آزادی قلم ، حق مالکیت بر جسم و روح و تن خود. حق سقط جنین ، حق ازادی پوشش ، حق آزادی انتخاب در تمام ساعات زندگی.
اینها حقوق بشر است. و زن بشر است. اینها خواسته های من است. و اگر مطالبات خانم راجی اینها باشد ، من با مطالبات ایشان ابدا مشکلی ندارم.
خانم راجی در میان صحبت های خود ضمن اینکه از تقلیل مطالبات زنان توسط کمپین صحبت کردند ، اشاره کردند که همین مطالبات را نیز قابل دسترسی نمیدانند. اینجا من دقیقا نفهمیدم که حرف ایشان چیست. اگر همین مطالبات به قول ایشان تقلیل یافته شده را هم به سختی قابل دسترسی میدانند ، یا اصولا قابل دسترسی نمیدانند ، آیا ایشان شیوه ی سنگ بزرگ را که علامت نزدن است بر میگزینند ؟ یا اینکه ایشان اصولا خواسته ای ندارند چون خواسته های زنان را قابل دسترسی نمیدانند ، پس باید دست به کار براندازی رژیم شوند . و باز در تعجبم که پس چرا چنین نمیکنند ؟
بحث من این است که چه چیزی جلوی خانم راجی را می گیرد که یک جمع ـ حالا حتی دو نفره ـ در ایران تشکیل بدهد و این مطالبات خود را جار بزند ؟ کی جلوی ایشان را میگیرد ؟
.وقتی ما از تقلیل مطالبات گروهی توسط گروهی دیگر حرف میزنیم ـ که خانم راجی این اتهام را به جنبش زنان ایران به طور عام و کمپین یک میلیون امضا به طور خاص زدند ـ به این معنی است که جایی برای بیان مطالبات در حد کمال آن می بینیم. یا حتی این مطالبات را بیان شده میدانیم . و آنگاه این سوال برای من به وجود می آید که چرا این خانم که خود را به عنوان فعال مستقل جنبش مستقل زنان مطرح میکنند ، روی عمومی کردن این مطالبات به شکل سیستماتیک کار نمیکنند.
وگرنه این که بیاییم و بگوییم چون من نمیتوانم امشب کباب بره بخورم ، پس نان و پنیرم را هم نمیخورم و دراز میکشم تا از گرسنگی بمیرم تا همه به حال من تاسف بخورند و از مظلومیت من خبردار شوند ، حرفی است که در روزگار مدرن حتی از احمقها هم نمیشود شنید.
البته خانم راچی در چند جای صحبت های خود از برخورد انقلابی و حرکت انقلابی و جنبش انقلابی صحبت کردند که خوب... بهتر است در موردش حرفی نزنم. چون نمیخواهم این نوشته جنبه ی خنده دار به خود بگیرد.
آنچه چای تاسف است ، بیان نارسای خانم راجی در بعضی از صحبت هایشان در پاسخ به سوالات بود. ایشان در دسته بندی فمینیست ها ،فمینیست ها را به دو دسته درون سیستمی و انقلابیون خارج از سیستم تقسیم کردند. فمینیست های ذولتی ، و فمینیست هایی که معتقد هستند که با مبارزه در هم اکنون هم میتوان تغییراتی در وضعیت زنان به وجود آورند را درون سیستم قرار دادند و انقلابیون که معتقدند که باید پیگیرانه مبارزه کرد و سیستم کنونی جایی برای مطالبات زنان ندارد در بیرون سیستم قرار گرفتند.
وقتی این صحبت را کردند ، با اشاره کوجگی از لفظ سرمایه داری استفاده کردند .
صحبت های ایشان عرق سرد به تنم نشاند. به خود گفتم حتما اشتباه کرده است و حرفش را به درستی بیان نکرده . به خود گفتم که این خانم به شیوه سنتی فکر میکند و این دقیقا همان تقسیم بندی های چپولی از فمینیست هاست ، به خود گفتم که هیچ انسانی اینقدر نادان نمیتواند باشد که بیاید و یکی از پیشروترین نیروهای فعال داخل ایران را درون سیستم ارزیابی کند . منظور ایشان از سیستم ، حتماسیستم سرمایه داری است و نه سیستم جمهوری اسلامی . و چون برنامه گذاران وقت بیشتری برای پرسش و پاسخ نگذاشتند ، این سوال را با خود ایشان مطرح کردم . خانم راجی گفتند که منظورشان سیستم سرمایه داری است و نه سیستم جمهوری اسلامی.که باز جای شکر داشت ، جای تاسف اینجا بود که وقتی با دیگر دوستان صحبت کردم ، در سوء تفاهمی که برای من پیش آمده بود، سهیم بودند.
وقتی گفته ای برای تعداد زیادی سوء تفاهم پیش می آورد ، مشکل از سخنگوست و نه شنونده . احتمالا خانم راجی اگر این سوال را در جمع از ایشان میکردم باز میفرماییدند : گوش نمیکنی دیگه !!!
یکی از خانمها ی حاضر در جلسه ، به خانم راجی گفتند که صحبتهایش بسیار مشابه بحث های چپ سنتی ایران است. خانم راجی در جواب این خانم گفتند که خود را سنتی نمیدانند. و با دیدگاه مدرن برخورد میکنند .
و با شنیدن این حرف ایشان کمی فکر کردم . راستی کدام چپ الهی سنتی ای است که خود را مدرن نداند ؟
در همین جلسه ، تمام خانمهایی که بسیار سنتی هستند را میشناسم که خود را بسیار مدرن و سوپر مدرن میدانند.
پل پوت و استالین هم اگر امروز زنده بودند خود را سوپر مدرن میدانستند.
حزب کمونیست کارگری که امروز دیگر بر عده ای از افراد خودش هم مشخص است که بسیار عقب مانده است ، خود را مدرنترین نیروی انقلابی میداند و فریاد های خانم علی پور در میدان سرگل که جیغ بنفش میکشید که : ما مدرنیم ، گوش سالم برای کسی باقی نگذاشته بود .
راستی کدام انسان سنتی ای است که خود را واپسگرا بداند ؟ که خانم راجی دومیش باشد ؟
آنچه بیشتر از صحبت های خانم راجی مرا ترساند ـ از صحبت های خانم راجی نترسیدم چون با آنها آشنایی دارم ، همین هفته ی پیش در بحث گروه خودمان چندین نفر همین بحث ها را کردند ، حزب کمونیست کارگری همین حرفها را میزند . یا تمام چپ الهی دیگر ، این حرفها دیگر نه ترسی دارد ، و نه چندان خریداری. گروههایی در خود با پیله های محکمی که بر دور خود تنیده اند این حرفها را برای هم تکرار میکنند و برای هم کف میزنندو همدیگر را تشویق میکنند و به هم برای پیگیری های مبارزاتی شان درود میفرستند. تاسف آور است و ناامیدی کسالت باری از جنبش خارج از کشور به دست میدهد ، ولی قسمتی از هویت فرهنگی بخشی از مبارزان سابق است ـ سوالهای شنوندگان این جلسه بود ، چند تا از سوالها را برایتان مینویسم :
ـ فمینیست اسلامی چیست ؟ یعنی اینا نمیدونن که فمینیسم و اسلام با هم همخوانی ندارد ؟
ـ جنبش زنان ایران الان در چه حال است ؟
( باور کنید وقتی این سوال را شنیدم میخواستم میکروفون را بگیرم و بگویم شما اصلا خودشونو ناراحت نکنید خانم ، حالش خوبه ، سلام میرسونه )
( نه اینکه فکر کنید سوال کنندگان دختر بچه ها یا پسربچه های ده دوازده ساله بودند ها ، نه . ماشالا همه پا به سن گذاشته ، و هر کدام کلی ادعای روشنفکری )
سوالاتی از این قبیل ،از آدمهایی که در سال 2008 برای شنیدن یک سخنرانی در مورد جنش زنان در ایران آمده اند. یعنی بعد از اینهمه سال مطرح بودن حتبش زنان ایران ، حتی ذره ای اطلاعات عمومی را هم بر خود روا نداشته ایم ؟ حتی کارل بیلد هم دیگر میداند جنبش زنان ایران در چه حالی است و به حکم زندان پروین اردلان اعتراض میکند. این همه اطلاعات روی نت هست ، به همه ی زبانهای زنده و مرده و نیمه جان دنیا . ، آیا اطلاعات ما باید همیشه شفاهی باشد ؟ و اگر تا این لحطه اینقدر حساسیت نداشته ایم که پیگیر مسائل ایران باشیم و جواب سوالات خود را بگیریم ، پس این سوالات چه دردی را از ما دوا میکند و چه آکاهی به ما میدهد ؟
بحث هایی بی معنی ، ، حرفهای عجیب و غریب که تاریخ مصرفشان به دوران پارینه سنگی میرسد . راستی برای چی ؟
حالا دندت نرم ، هی بشین به خودت هی فحش بده که بابا مگه مرض داری که وقت میزاری و میای این جور بحث ها را گوش میکنی که هی حرص بخوری ؟ چند بار به خودت فحش دادی و عبرت نگرفتی ؟ خوب که چی بشه ؟که این همه انرژی منفی بگیری ؟ اگر اسمش مازوخیسم نیست پس چیست ؟ ها ؟
خانم راجی از اصطلاحی جدید هم استفاده کرد. او چند بار از اصطلاح " زنان کارکن " استفاده کرد. این زنان به قول ایشان فقط کارگر نیستند. زنانی که کار فکری میکنند هم در این میان جای میگیرند. سوال من این است که چرا واژه ی زنان شاغل برای ایشان کافی نبود؟ و کارکن و کارگر چه فرقی دارد ؟ آیا استفاده از واژه کارکن به جای کارگر ، رنگ مدرن زدن به اندیشه ی سنتی نیست ؟ آیا صرف واژه سازی و اصطلاح سازی مطرح است ؟ چرا اصطلاحات موجود برای خانم راجی کافی نیستند ؟و زن کارکن برای ایشان چه صیغه ای است و چه خواستگاه طبقاتی دارد ؟ فرق او با زن شاغل چیست ؟ ( ایشان معتقدند که با زن کارگر فرق دارد ) . آیا این اصطلاح را برای دوری گزینی از واژه شاغل به این معنی که زنان بورژوا نیز شاغل هستند استفاده میکند ؟ در سوئد از اصطلاح مرکب زنان شاغل کم درآمد استفاده میکنند که من فکر میکنم منظور خانم راجی بوده است. فکر میکنم ایشان مایل هستند که تفاوتی بین خود و رفقای سنتی شان در استفاده ار واژه زنان کارگر داشته باشند. اما این تفاوت در عمل چندان محسوس نیست. و مشکل ایشان با جانشین کردن " کن" به جای " گر " حل نمیشود.
از بحث های خانم راجی این را متوجه شدم که ایشان انسانی بسیار منزه طلب هستند و ترجیح میدهند در بی عملی مطلق غوطه ور شوند و عملشان تنها نقد عمل دیگران باشد ( مثل بسیاری از چپ الهی های خارج از کشور خودمان ) ، ولی احیانا به خواسته های حداقل اکتفا نکنند. ایشان ترجیح میدهند اگر اجازه دویدن ندارند ، حتی از برداشتن قدم های کوتاه و کوچک هم خودداری کردن تا حال کسی را که حق دویدن را از ایشان گرفته بگیرند.
این هم البته راهی است. و این انتخاب خانم راجی است. ولی آیا باید همه اینگونه باشند ؟
من خوشحالم که همه اینگونه نیستند. خوشحالم که زنان شجاعی در ایران هستند که با وجود شمشیرهای بران بر بالای سر خود ، قدم به قدم حرکت میکنند. این قدمها همیشه به جلو نیست . گاه به ازای هر یک گامی که به جلو برمیدارند گامی به پس پرتاب میشوند. ولی حرکت را به بی حرکتی ترجیح میدهند.
و این "حرکت" است که "جنبش زنان" را میسازد. واقعیت این است که چنبشی در حرکت است . کسانی هستند که رنج این حرکت را بر خود هموار میدارند و کسانی هم هستند که حرکت شان به " نقد این حرکت " مختضر شده است ، و البته به زدن برچسب اصلاح طلب و سازشکار بر جنبش تا بتوانند با این برچسب ها نام انقلابی به خود بدهند.
قضاوت را به تاریخ بسپاریم.
و الان که دو باره فکر میکنم ، میبینم که رفتن به این جلسه برای من کاملا بی فایده نبود. برایم مسلم شد که میشود در داخل کشور زندگی کرد و مثل خارج از کشوری های چپ الهی فکر کرد. این شیوه ای از تفکر است که به جغرافیا محدود نمیشود
شاید تقصیر از من است ، شاید این برخوردها در مملکتی که پل شیخ فضل الله از روی ستار خان رد می شود بسیار عادی باشد .