August 10, 2008
من  هم آنجا بودم
 

 
 
 19 هزار نفر بودیم که در زیر باران در استادیوم زینکنس دام در انتظار وینربک ایستادیم.
کنسرت قرار بود ساعت 6 شروع شود و چند باند فرعی از ساعت 6 شروع به نواختن کردند. خواننده هایی که تازه به میدان آمده اند و از طریق پیش باند بودن باند های بزرگ ، شناخته میشوند تا جایی برای خود باز کنند. همه ی خواننده های بزرگ روزی از همین جا شروع کردند.  وینربک ساعت 9 شب روی صحنه آمد . و استادیوم به رقص درآمد. ـ موزیک وینربک ابدا موزیک رقص نیست ها :))ـ
 
 
سرد بود و باران  میبارید ، گاه تند و گاه آهسته تر .  اما در هیچ چهره ای خشم و قهر نبود. هیچ کسی بداخلاق  و آزرده نبود. گروه سنی از زیر 18 سال بود تا بالای 70 . و همه  ساعت های انتظار را با لیوانی شراب یا آبجو  و گپ زدن با دوستان  میگذارندند .
گروهی بارانی پوشیده بودند و گروهی شنل های یک بار مصرف باران ـ که به لعنت خدا نمی ارزید و گروهی ـ  مثل  من و دوستم ـ  کیسه ی سیاه پلاستیکی بلند ـ از این هایی که برای زباله های زیاد یا اسبابکشی استفاده میشود ـ را سوراخ کرده  و روی لباسها کشیده بودیم. اما موها را به باران سپرده بودیم تا خودش آرایش مو را تعیین  کند  . در این جمع پوشش  و آرایش کمترین اهمیت را داشت .
 
 
 
راستی نمیدانم کنسرت زنده چرا اینقدر تاثیر میگذارد ، کنسرت ایرانی نیست که بیایی و آخرین مدهای لباس را ببینی و لباسهای خودت را به رخ بکشی ، و خواننده بیاید و شق و رق بایستد و برود و تو یا در صندلی راحتت بنشینی  ـ کنسرت های موسیقی سنتی ـ و یا بزنی و برقصی ـ کنسرت های لوس آنجلسی ـ.
ساعت هادر هر جور هوایی که باشد ، حتی زیر باران می ایستی تا خواننده ی مورد علاقه ات بیاید روی صحنه و تو با یکی دو بار بالا و پایین پریدن شاید شبحی از او را برای چند ثانیه مشاهده کنی. ایستادن در صف مقدم دیوانگی است . هم به نرده ها فشار داده میشوی و دل و روده ات بالا می آید و هم اینکه ساعتها امکان حرکت برای نگهداری جایی که داری از تو سلب میشود.  صدای موزیک هم بهترین کیفیت را ندارد و  ... خوب بنشین در خانه و سی دی را بگذار و راحت گوش کن و برقص و هر چه میخواهی بکن.
اما هر چه هست ، 19 هزار نفر را در یک روز بارانی به استادیوم ورزشی میکشاند تا  تجربه ای را داشته باشند  که نظیرش کم است. یک kick و یک خاطره که : من آنجا بودم .
این همان چیزی است که رابطه بین تو و خواننده ی محبوبت را می سازد...
وینربک از ساعت 9 شب تا 11 یک سره نواخت و خواند ،  برنامه در ساعت 10.30 دقیقه تمام شد ، ولی با دست زدن مردم گروه به روی صحنه آمد و دوباره نواخت ، و باز رفتند و باز با دست زدن مردم به روی صحنه آمدند و دو آهنگ دیگر نواختند. وقتی برای آخرین بار صحنه خاموش شد و ارکستر به پشت صحنه رفتند و کف زدنها شدت گرفت ، وینربک به تنهایی و با گیتار خود به روی صحنه آمد و به تنهایی نواخت و خواند  تا جمعیت به آهستگی استادیوم را ترک کنند.
ترانه های زیبایش بر همه ی دهان ها جاری بود و همه با او می خواندیم.
شب فراموش نشدنی ای بود. که حتما در سالهای بعد دیگر بار و دیگر بار  آن را تجربه خواهم کرد.
 
 این هم چند تا از ترانه هایش برای شما که نتوانستید در این کنسرت شرکت کنید ( خودمانیم بجز من و دوستم ، هیچ ایرانی ای در این استادیوم حضور نداشت یا من ندیدم ، اگر بودید و خواننده ی این وبلاگ هستید ، یه بیز بزنید ، من اتفاقا تا وقتی که روشن بود زیاد نگاه کردم ولی همشهری گیر نیاوردم :)
[ 0:09 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]


Powered by MT3.35