July 19, 2008

جنده یعنی جان می بخشد به ...

این را مدتها پیش زن  گفت که شاعر است  ، ساقی قهرمان. و شعری دارد به همین نام ، و کتابی به همین نام . 
و باور کنید اگر میگویم که او را به دفعات ، که از شماره بیرون است ، جنده نامیده اند. 

من برای اولین بار این کلمه را از شوهر سابقم شنیدم. پیشنهاد جدایی و طلاق کرده بودم  و او قبول نمیکرد و میگفت که ما برای هم مناسب هستیم و باید ـ آری باید ـ با هم زندگی کنیم.
او با این هدف که ما باید بتوانیم با هم زندگی کنیم ، جنگی فرسایشی را شروع کرد. جنگی که کسی در آن پیروز نشد.
و هر بار بعد از مدت زیادی بحث و گفت و گو و حتی داد و بیداد ، مرا جنده مینامید.

اوائل سعی کردم از خودم دفاع کنم .  میگفت که میخواهم طلاق بگیرم چون جنده هستم و میخواهم جندگی کنم ،و من  سعی میکردم برایش توضیح دهم تا توجیه شود که من زن " بدی " نیستم  و جنده نبودم و فقط نمیتوانم با او زندگی کنم و ابدا قصد جندگی ندارم.
ولی او قانع نمیشد. میدید که این حرفش در من ایجاد حساسیت میکند و مرا در جایگاه متهم قرار میدهد و  هر بار بیشتر و بیشتر از این کلمه و کلماتی مشابه استفاده میکرد.
یک بار از او پرسیدم که  اگر معتقد است من جنده هستم و میداند که بعد از طلاق هم به این شغل شریف ادامه خواهم داد ، برای چی اینقدر اصرار دارد که با من زندگی کند ؟ جوابش از حرفهایش و توهین هایش خنده دار تر بود.
تا اینکه اواخر دوران طلاق وقتی که باز با داد و فریاد  به  اطلاع من رساند  که من جنده هستم و به خاطر جندگی میخواهم طلاق بگیرم گفتم که خوب ، شاید همینطور است. حالا میخواهی چه کنی ؟

و بعد از آن بارها و بارها جنده خطاب شدم ، دیگر شمارش از دستم خارج است. هر مردی که به او نه میگفتم جنده خطابم میکرد. اگر رابطه ای را تمام میکردم جنده خطابم میکرد.یکی از آقایان حتی مادرم را جنده خطاب کرد. ج را خیلی غلیظ تلفظ میکرد و می کشید و احساس میکردم که از  بیان این کلمه فیض شخصی هم می برد :))
 اگر حرفی را میزدم که کسی مایل به شنیدنش نبود جنده خطاب میشدم . وقتی که در خانه های زنان به زنانی که از شوهرانشان کتک خورده بودند و پناه آورده بودند کمک میکردم جنده خطاب میشدم. تقریبا تمام مردان ایرانی که همسرانشان از خانه فراری شده بودند و شماره تلفن مرا پیدا کرده بودند ، مرا مسئول به هم ریختن کانون گرم خانوادگی خود می دانستند و معتقد بودند برای یاد دادن جندگی به همسرانشان تلاش میکنم.
 در این وبلاگ هم یکی از فحشهایی که معمولا پاک میکنم و منتشر نمیکنم و به آن عادت کرده ام ، همین فحش است.

زنان هم مرا جنده خطاب کردند. تعدادشان کم نبوده است .بیشتر در پشت سر ولی چند نفر هم در روبرو .  البته خیلی هایشان زنان مودب و مبادی آدابی بودند و دهانشان را به اینگونه کلمات آلوده نمیکردند. لطف میکردند و میگفتند " خراب است ". دلیلش عمدتا این است که با ایشان بسیار متفاوت بوده ام. و آنگونه که ایشان هستند و معتقدند که الگوی زن بودن است ، نبوده و نیستم. 

به اینجا رسید که وقتی این فحش را میشنوم دیگر برای کسی توصیح نمیدهم و توجیهش نمیکنم  که جنده نیستم. معمولا میگویم :  خوب ؟ منظور ؟ که چی ؟

در نوشته ی قبل 39 کامنت دریافت کردیم. از این تعداد دو تا بی ربط به موضوع بود. بعضی تکرار  بودند و جمعا 18 زن و 12 مرد به این سوالها  جواب دادند.
زنان ، عمدتا ، بجز دو تا این کلمه را به دفعات شنیده بودند. از شریک های زندگی خود ، پارتنر های سابق، زنانی در تماس با پارتنر ها یا پارتنر های سابق  ، خانواده ی شوهر  و مادر شوهر و مادر دوست پسر ( یعنی باز زنانی در تماس با پارتنر )  و پدر یا برادر  ... البته رانندگی هم دلیل خوبی برای فحش شنیدن است  .

مردان اما بجز دو یا سه مورد ، این کلمه را استفاده نکردند. و اگر استفاده کردند در نوشته کاملا توضیح داده اند و خواننده را توچیح کرده اند که حق داشتند و حق ِ طرف بود که اینگونه خطاب شوند.  
بسیاری از زنان نیز  از این کلمه استفاده میکنند. خطاب به زنان دیگر ، یا به شوخی ـ و در یک مورد خطاب به مردی  دیگر ـ.
زنان هم برای توجیه استفاده از این کلمه معمولا این توضیح را میدهند که در شرایطی از این کلمه استفاده کرده اند که عصبانی بوده اند. 
این را در زنان دیده ام که خیلی وقتها توضیحات بی محل و غیر لازمی میدهیم ـ خودم خیلی اینطوری هستم ـ راستی چه ضرورتی است که حتما بگویی که عصبانی بوده ای ؟ مگر مردان که زنی را جنده می خوانند این کار را در عصبانیت انجام نمیدهند ؟ آیا این عصبانیت کار آنها را توجیه میکند ؟ یا توضیحی بر آن است ؟ یا به ایشان این حق را میدهد ؟ این کلمه یک فحش است و فحش را در عصبانیت استفاده میکنند. زن و مرد هم ندارد.

مسئله ای که قابل توجه است این  است که چرا تقریبا اکثریت قریب به اتفاق زنان این فحش را میشنوند ولی مردانی که این زبان را استفاده میکنند در این نظرخواهی شرکت نکردند. راستش تصمیم داشتم اگر چنین فحشی در کامنت ها خطاب به خودم داده شد ، این بار حذفش نکنم و چاپ کنم که حتی این را هم دریغ کردند :)) 
آیا از استفاده از این کلمه خجل هستند ؟ یا این مسئله را آنقدر عادی میدانند که لازم به مطرح شدن نیست ؟

اگر بخواهم یک مقایسه کوتاه انچام دهم باید بگویم که در سوئد ، در مدارس و میان نوجوانان و جوانان  استفاده از کلمه ی جنده بسیار بیشتر رواج  دارد. در حالی که انسانهای بزرگسال کمتر این کلمه را استفاده میکنند. احتمالا مردان سوئدی هم شاید بعد از شکست در عشق ، معشوق سابق را جنده بنامند ، ولی خطاب به زنانی که نمیشناسند یا زنانی که از حرف یا طرز فکرشان خوششان نمی آید چندان معمول نیست. 
این تفاوت سنی شاید برمیگردد به جداسازی شدید جنسیتی که در کشور ما برقرار است. این جدا سازی جنسیتی و عدم تماس سالم و سازنده ی بین دو جنس ، از رشد فکری و آگاهی جنسیتی زن و مرد جلوگیری میکند. و زبان محاوره ای نیز از این عدم رشد جدا نیست.  

روشن است که برای مردان و استفاده کنندگان این کلمات ـ از مرد یا زن ـ این کلمه بیشتر جنبه ی یک فحش آبدار را پیدا میکند. کسانی که از فحش در حل مسائل خود یا پایین آوردن و بالابردن تنش در خود یا طرف مقابل استفاده میکنند مسلما از فحش های ساده مثل خر یا گاو استفاده نمیکنند. فحش های جنسی جایگاه ویژه ای دارد.

اما برای زنانی که این کلمه  را میشنوند ، این مسئله چیزی بیشتر از یک فحش است.  باری که این کلمه دارد بسیار سنگین تر از یک فحش عادی است. به صورتی که بارها و بارها با خودت کلنجار میروی و مرور میکنی ، و جوابهایی را که باید به طرف میدادی بالا و پایین میکنی...

حال اگر به این کلمه بهایی ندهیم ، دیگر مقصود گوینده که ایجاد تنش باشد ، تامین نمی شود.

کاری که همجنسگرایان با کلمه ی " کونی " کردند برای من همیشه قابل توجه بود. در زمانی که برای تحقیر به آنها کونی گفته میشد ، خود ایشان شروع کردند به خود کونی خطاب کردند. مثلا در برنامه ها ، در معرفی ها ، خیلی ساده میگفتند که مثلا اسم من یوناس ، من کونی هستم.
به این ترتیب بار این کلمه در سوئد به کلی از بین رفت. کسی را نمی بینی که از این کلمه به عنوان تحقیر استفاده کند. این کلمه دیگر بار تحقیر کننده ندارد. یک کلمه ی ساده است در معرفی گرایش جنسی فرد.

نمیگویم که با جنده هم چنین کنیم. نمیگویم همه خود را جنده خطاب کنیم . هرگز نمیشود همه ی زنان را به این کار تشویق کرد. و ضرورتی هم  ندارد.  میگویم که بار آن را برای خود کم و کمتر کنیم. ساده تر بگویم ، نباید این لذت و رضایت را به کسی که تلاش در آزار ما دارد هدیه کنیم. اجازه ندهیم که این شنیدن این کلمه در ما ایجاد تنش کند.  اچازه ندهیم که چنین کلماتی روابط ما را تحت شعاع قرار دهد.

نوشته ی قبلی و این نوشته تلاشی در این جهت بود. تمرینی در این جهت که یاد بگیریم از ارضاء افرادی که به این طریق قصد تحقیر ما را دارند خودداری کنیم.

بیایید بار دیگر بیاندیشیم. به دفعاتی که این کلمه را شنیده ایم بیاندیشیم.و شرایطی را که این کلمه را شنیده ایم به خاطر بیاوریم .  هر بار که این کلمه را شنیدیم ، به این معنا بوده است که به طریقی بر خلاف نرم های اجتماعی و آنچه از ما انتظار میرود رفتار کرده ایم. 
اگر مایل هستی در چهارچوب هایی که برایت ساخته اند زندگی کنی ، دست و پایت را جمع تر کن تا مطلوب و مطبوع قرار گیری و هرگز اینگونه خطاب نشوی.
اما اگر این فضا برایت تنگ است ، اگر این چهارچوب ها را در هم شکسته میخواهی ، اگر انسان را برتر و بالاتر از آن میدانی که در میانه ی قرار های از پیشتر ها تعیین شده زندگی کند ، آنوقت چنین کلماتی را بارها خواهی شنید. 
اگر اینطور فکر کنی ، دیگر شاید این کلمه بار چندان سنگینی برایت به همراه نداشته باشد. شاید به نوعی تاییدی باشد بر اینکه مخالف جریان حرکت میکنی . تاییدی بر این که جان تازه ای که  در  نظام کهنه می دمی. 

و   جنده  یعنی  جان میدهد به ...

در سال 2002 در همین باره نوشتم :

جنده کیست ؟ جندگی چیست ؟ 

[ 0:14 | مهشيـد | 0 دنبالک | 13 ديدگاه ]


Powered by MT3.35