چند روز پيش در تاتری که در برنامه های پارک تاتر به صورت مونولوگ اجرا ميشد ، بازيگر که به عبارتی مانيفست سياسی ای بر عليه روابط اجتماعی حاکم و نقش مديا در آن اجرا ميکرد ، به نکته ای اشاره کرد که تا به حال به آن توجه نداشتم . او گفت که "قبلا هم اگر تبليغات در تلويزيون وجود داشت ، اين تبليغات در ميان برنامه و فيلم پخش ميشد. الان برنامه ها هستند که در ميان فاصله های بين تبليغات پخش می شوند."
برنامه هايی به نام رئاليتی که در آنها مسابقاتی در جريان دارد . گروهی که به دنبال همسر ميگردند يا عده ای که ۱۰۰ روز در خانه ای با قطع کامل از دنيای خارج زندگی ميکنند و تحقير ميشوند و يا عده ای که به هر تحقيری تن ميدهند تا خواننده يا حالا هرچی شوند . اين برنامه ها به طور عمده از طرف شرکت های تبليغاتی تهيه ميشوند. و نقششان پرکردن بين تبليغات است و نه برعکس. تلويزيون ۲۴ ساعت دارد هيچ نشان ميدهد. و اين هيچ بخصوص بين نسل جوان و نوجوانان بسيار طرفدار دارد. دخترانی که سر هم جيغ ميزنند و موهای همديگر را ميکشند تا بتوانند فتو مدل بشوند. زنانی که بر سر يک گاودار با هم رقابت ميکنند و مردانی که به خاطر يک زن برای هم شاخ و شانه ميکشند. اين برنامه های عمده ی تلويزيونی را در قرن ۲۱ تشکيل ميدهد. سرگرم کردن تا سر حد بی حسی . در همين برنامه ، اشاره ی جالبی به گفته ی چرچيل در جنگ جهانی دوم شد. وقتی که برنامه ريزان اقتصادی به او گفتند که کمبود بودجه ی وزارت دفاع را ميتوانند از وزارت فرهنگ تامين کنند . يعنی با کم کردن بودجه فرهنگ ، بودجه دفاع را افزايش دهند ، چرچيل پرسيد :" أنوقت ديگر از چه چيزی ميخواهيم دفاع کنيم ؟"
|