ارسال کمک های مالی به ایران :
امروز با دوستم شعله ایرانی به یکی از صرافی های استکهلم رفتیم و مبلغ 22500 کرون سوئد مساوی با سه میلیون و چهار صد هزار تومان به شماره حسابی که خانم مینا جعفری در ایران برای دریافت کمک های مالی به اکرم مهدوی باز کرده اند واریز کرده ایم.
طبق گفته ی صراف ، پول فردا شنبه 31 ماه می در حساب خواهد بود.
این فقط پولی است که دوستان از طریق مختلف به شماره حساب آوای زن در سوئد ارسال کرده اند یا شخصا به من و چند تن از دوستان پرداخت کرده اند. پولهایی که به حساب بنیاد دارابی ریخته شده است بعدا توسط خود ایشان به ایران ارسال میشود و از طریق خود ایشان به طریقی که صلاح میدانند گزارش داده میشود.
از همه ی دوستانی که اطمینان کرده اند و از طریق ما کمک های خود را ارسال کرده اند تشکر میکنم. این اطمینان شما به من این امید را داد که تنها نیستیم .
این حرکت این امید را دل من زنده کرد که مسئله ی مبارزه با اعدام شاید روزی بتواند به صورت همه گیر مطرح شود.
از همه شما به سهم خودم تشکر میکنم که به این حرکت اعتماد کردید.
در این مدت و بابت این حرکت سوالات زیادی مطرح شده است.
من این مسئله را باید روشن کنم :
من مخالف اعدام هستم . و طرفدار حق انسان برای زندگی.
به همین دلی من مخالف قتل هم هستم. به نظر من قتل جرم کوچک و ساده ای نیست. خانم اکرم مهدوی تحت شرایط خاصی زندگی کرده است و تحت همین شرایط مرتکب قتل شده است. در یک جامعه ی سالم مدنی شرایط او مورد بررسی قرار میگرفت و سلامت روانی او نیز مورد معاینه قرار میگرفت و مجازاتی مناسب با شرایطی که جرم در آن صورت گرفته است مقرر میشد.
در یک جامعه ی سالم مدنی ، اکرم مهدوی مجبور به ازدواج و ازدواج مجدد نمیبود و در صورت اختلاف با همسر با حق طلاقش موافقت میشد و میتوانست به سادگی به زندگی ای که رضایت او را فراهم نمیکرد خاتمه دهد.
اکرم مهدوی در چنین جامعه ای زندگی نمیکند. دو بار به اجبار ازدواج میکند و با تقاضای مکرر طلاق او موافقت نمیشود. با این همه من باز هم حق کشتن همسر را به اکرم مهدوی نمیدهم.
اکرم مهدوی زنی است که تحت ظلم اجتماع قرار گرفته است. اما انسان مظلوم نیز حق ظلم ندارد.
من همانقدر که با اعدام مخالفم. با قتل و ستاندن جان انسانها نیز مخالفم و معتقدم که مجرم باید با استناد به شرایط ارتکاب جرم مجازات شود.
اما هیچ کجای جامعه ی ما و قوانین حاکم بر آن بویی از تمدن نبرده است.
بسیج برای جمع آوری کمک جهت پرداخت خون بهای مقتول مورد تایید باطنی من نیست. این تنها کاری است که در حال حاضر میتوانیم برای جلوگیری از فاجعه ای دیگر انجام دهیم.
همین.
در خاتمه ، جهت حفظ امانت ، قبض پرداختی که از صرافی دریافت کرده ایم ، برای شما اسکان کرده و در این وبلاگ میگذارم.
پس نوشت :
اینو بگم تا دق نکرده ام :
رفته بودیم صرافی ، همین صرافی که روی این قبض اسمش نوشته . و دلیل مراجعه خود را برای آقا بیان کردیم. گفت : آها ! برای این اعدامی ها پول جمع کرده اید ؟ ( این لحن اینقدر سرد و تحقیر آمیز بود که کرخت شدم ) و بعد شعله گفت که باید پول را از کارتی که مربوط به شماره حساب بود بیرون بکشند ، گفت : اشکالی ندارد. برید پایین ویدئو فروشی و اونجا پول را از حسابتون میکشند بیرون و یه قبض بهتان میدهد و بعد بیایید بالا. گفتم : ویدئو فروشی ؟ گفت : آره دیگه . اون هم مال منه . پسرم داره اونجا کار میکنه. برید اونجا پول را از حساب میکشد . اگر نوار و ویدئو و دی وی دی هم خواستید همانجا میتوانید تهیه کنید !!!
با تعجب در حالی که سعی میکردم شاخهایی را که از سرم در حال بیرون زدن بود پنهان کنم گفتم : آها ؟؟؟؟
ما رفته بودیم به قول آقا برای " اعدامی ها " کمک کنیم. و او سعی داشت به ما نوار و ویدئو و دی وی دی بفروشد.
کاسب به این میگند !!!