معمولا وقتی در جمع های سوئدی هستم و صحبت مسائل ایران ، مسائل زنان ، و ... میشود و سوئدی ها از وبلاگ نویسی من خبردار میشوند ، با این سوال روبرو میشوم که پس چرا به سوئدی نمینویسم ؟ معمولا وقتی که صحبت وبلاگ و وبلاگ نویسی میشود سوئدی ها خیلی مثبت برخورد میکنند که یک وبلاگ میتواند راهی برای دسترسی به مسائل ایران باشد ، ولی اینکه وبلاگم به فارسی است معمولا لبخند را روی لب آنها می خشکاند و این پرسش که چرا فقط به فارسی ؟ خودم همیشه به دیگران این انتقاد را میکردم که چرا روی صحبتمان را به سمت خودمان گرفتیم و تمام سایت های خبری مان به فارسی است و تمام مراسم یادبود و تظاهراتمان به فارسی . که چرا خود میگوییم و خود میگرییم و همه اش ناله میکنیم که چرا مراجع بین المللی نسبت به مسائل ما بی تفاوتند. خیلی از این ور و آنور این انتقاد را شنیدم که چرا فقط به فارسی مینویسم ، از ایرانی ها و سوئدی ها . آخرین بار ها در جشن دریافت جایزه ی پروین اردالان بود و در سخنرانی آسیه که چند نفر از شرکت کنندگان سوئدی این پرسش را بار دیگر در مقابلم گذاشتند و موجب شد که دیگر عزمم را جزم کردم . بیش از 6 سال است که زنانه ها را می نویسم . ابتدایش دیدی نداشتم از اینکه وبلاگ این که امروز هست باشد. امیدی هم به محبوبیت آن نداشتم . از تبلیغاتی که در مورد زنان ایرانی در خارج از کشور ، چه در ایران و چه در اینجا میشد خسته بودم و میخواستم تصویری واقعی از زن ایرانی تبعیدی به خط و زبان خودش ارائه دهم. نمیگویم که قصد الگو بودن برای زن ایرانی خارج از کشور را داشتم ، هرگز نداشتم. ولی میخواستم چیزی برخلاف آنچه گفته میشود ارائه دهم. تصویری از زندگی واقعی زنی که به میل خود طلاق گرفته است ، و همراه فرزندش زندگی را با تمام فراز و نشیب هایش می گذارند. وقتی که تصمیم به نوشتن زنانه ها گرفتم ، از آقایی کمک خواستم ، یک آقای ایرانی ، برای کمک به خانه ی من آمد و مشغول کار بر روی کامپیوتر شد و پرسید : اسمش چه باشد ؟ گفتم : زنانه ها. گفت : اِ ، مگه حمام است ؟ زنانه ها اما حمام نشد. دریجه ای شد . برای من که از آن به بیرون بنگرم و برای شمای خواننده اش که مرا ، آنچنان که هستم ، ببینید. اکنون ، بعد از بیش از 6 سال نوشتن زنانه ها ، ورشن سوئدی اش شروع به کار میکند. از ابتدای راه نمیدانستم زنانه های من چه گونه خواهد بود. ولی از اینکه هست راضی هستم. وبلاگ سوئدی ام با همین نام یا صحیح تر بگویم ، زنانه ، را امروز شروع میکنم. نمیدانم چه از آن در خواهد آمد ، ولی فکر میکنم در آنجا هم جز همین که هستم ، نباشم.
در شروع به کار وبلاگ سوئدی ام از چند نفر خیلی زیاد کمک گرفتم. پویای عزیزم کل وبلاگ را درست کرد. از راهنمایی و کمک فکری موناهیتای مهربانم مثل همیشه برخوردار بودم . هاله مثل همیشه از کمک فکری دریغ نکرد . فکر کرده بودم که یک نقاشی قشنگ در سر در وبلاگ چهره ای از خود م را ارائه خواهد داد. در وبلاگهای سوئدی اکثرا عکس و مشخصات میگذارند و من نمیخواستم عکسی از خودم بگذارم . یک نقاشی پیدا کردم که طرحش را دوست داشتم ، ولی به تغییرات کلی نیاز داشت و اینجا ، عزیزم سودابه اردوان به دادم رسید و با مقداری آرایش و پیرایش ، یه نقاشی معرکه تحویلم داد که پویا کمک کرد و گذاشتش سر در خانه ی سوئدی ام. خلاصه همسایه ها یاری کردند تا من وبلاگ داری کنم. این شد که وبلاگ سوئدی من از امروز رسما شروع به کار کرد. نپرسید که چرا قبلا به این فکر نیافتادم ، جوابی برای این سوال ندارم و بارها از خودم هم پرسیده ام. اما امروز اینجا هستم و امروز بهتر از فرداست. www.zananeha.com/se
|