در نوشته ی قبل و واکنش های دوستان ، یک مسئله توجهم را جلب کرد. بسیار گفته میشود که برخوردهای مردها ، در اصل تقصیر مادرها و زنهایی است که در تربیتشان نقش داشته اند. این را به دفعات ، و در مورد نوشته قبل هم دوباره شنیده ام. و دور از واقعیت هم نیست. سالها قبل سیمون دوبوار نوشت : انسان زن به دنیا نمی آید ، بلکه زن تربیت میشود. و مطمئنا منظور او در مورد مرد هم صادق است. مردان نیز معلول های این جامعه هستند. معلول های همین روابط غلط و غیر انسانی ، آنها نیز به اینگونه که هستند به دنیا نمی آیند و بلکه اینگونه تربیت میشوند. و چون زنان نقش اصلی را در تربیت و بازتولید روابط غلط اجتماعی باز میکنند ، زنان در تربیت مردان به اینگونه که هستند سهم به سزایی دارند. ( به زبان ساده تر بگوییم اگر مردی اخلاقش گه مرغی بود ، مادرش مقصر است ،و نه پدرش البته ، بلکه فقط مادرش چون احتمالا پدر ها در تربیت موجوداتی پاسیو هستند :) بسیار خوب ، تا اینجایش را توافق میکنیم و قبول میکنیم و سرش بحث نمیکنیم ، اینکه مردان چرا اینقدر بی عرضه هستند که هیچ نقشی در تربیت شمبول طلای خانه ندارند البته برای من سوال است ، ولی فعلا کوتاه می ایم . آنچه مشکل من است از اینجا به بعد است. مردها مراحل تحصیل و دانشگاه و شغل و کاریر و سیاست و اجتماع را مثل برق و باد پشت سر میگذارند و همینطور گاز میدهند و میروند. ولی وقتی که به این مسائل میرسند ، دامن مادر را رها نمیکنند ؟ موضوع چیه ؟ چرا این مردان قوی و شجاع که انسانهایی مستقل هستند و دنیایی را عوض میکنند ، وقتی پای این چیزها پیش می اید دامن مامان چون را رها نمیکنند ؟ چرا این مردان با همه ی علم و دانشی که دارند ـ یا لا اقل ادعایش را دارند که فلک را کر میکنند ـ ،در همین پروسه ای که طی میکنند شخصیتی مستقل برای خود کسب نمی کنند ؟ راستی چرا ؟ برایم سوال است .
|