تصور کن که کسی در دنیا باشد که برایت از همه چیز عزیزتر باشد . تصور کن که این عزیزترین انسان زندگی ات به توسط یک جنایتکار به شدیدترین وجه بخ قنل برسد . تصور کن که حق انتخاب تو بین گذشتن از خون عزیزت ،( یا گرفت خونبها و آزادی این جنایتکار) ، یا اعدام شخص جانی باشد ، در حالی که فکر میکنی ، شاید هم مطمئن هستی که اولین بار نیست که اقدام به قتل می کند و آخرین بار هم نخواهد بود. شاید مطمئنی که به محض اینکه تو از اعدام او صرف نظر کردی و با سلام و صلوات او را به خانه بردند ، دوباره قتل خواهد کرد . تصمیم تو چه خواهد بود ؟
این مثال دردناک و چندش آور را برایتان نوشتم که روشن کننده حقیقتی باشد.
جمهوری اسلامی از مردم ما قاتل می سازد. قوانین ضد انسانی قصاص ، بدون انتخاب هیچ آلترناتیو ، انسان ایرانی را به انسان دوران بربریت تبدیل میکند که یا بهای خون عزیزش را به قیمت گاو و گوساله و شتر دریافت کند یا خواستار ریختن خون جنایتکار باشد. قوانین جزایی در ایران قوانینی متناسب با دنیای مدنی و مدرن نیستند و آلترناتیو های غیر انسانی در مقابل بازماندگان قربانی باقی میگذارد. آلترناتیو هایی که انتخاب هر کدامشان ، از انسان ایرانی موجودی غیر مدرن می سازد. آلترناتیو هایی که به نیازها و قوانین جامعه بشری قرن 21 تطابق ندارند.
یا از خون عزیزت بگذری و مثلا با پول رضایت بدهی ، یا اینکه دستت به خون ـ منتها قانونی ـ آلوده شود و خواستار اعدام مجرم باشی.
این آلترناتیو هایی است که جمهوری اسلامی در مقابل بازماندگان قربانی قرار میدهد که هر دو اشتباه است.
قتل و جنایت یک مسئله ی خصوصی نیست ، کسی که که انسانی را از بین میبرد ، جرمی در مقابل جامعه انجام داده است و این جامعه ـ و نه افراد و بازماندگان قربانی ـ هستند که باید او را مجازات کنند.
قاتل یا بیمار است ، که باید تحت سرپرستی اجتماع قرار گیرد ، از جامعه مدنی جدا شود و در کنار جامعه ، در محیطی تحت کنترل قرار گیرد ـ قاتل های زنجیره ای ، قاتل قتل های عنکبوتی ، خفاش های شب ، علی بیجه و... انسانهایی بودند که از سلامت روانی برخوردار نبودند. چنین انسانهایی باید تحت سرپرستی و کنترل حامعه قرار گیرند تا امکان صدمه زدن به انسانهای دیگر را پیدا نکنند ـ یا به دلیلی ، خطایی ، اشتباهی ، تصادفی و.... ، قتلی را انجام داده است . او انسانی را از زندگی محروم و جامعه را از حضور آن انسان محروم کرده است. جنایتکار باید تحت قوانین جامعه مدنی مجازات شود. برای مدتی تعیین شده از جامعه جدا شود و تحت کنترل قرار گیرد.
اینها شرایط و روابطی است که جامعه ی بشری تعیین میکند.
آنچه در ایران اتفاق می افتد ، قصاص ، حق انتخاب بین آزاد کردن و راست راست در خیابانها گشتن جنایتکار یا انسان خطاکار ، و یا معامله به مثل کردن با او ، بربریت محض است.
قوانین غیر انسانی که بر جامعه ی ایران حاکم است ، شرایط انسانی برای انتخاب به وجود نمی آورد.
به نظر من مردم ایران ، درک و شعوری به اندازه ی مردم همه ی دنیا دارند . مردم ایران نیز اگر قوانین حقوقی انسانی بر جامعه ی ایران حکمران باشد ، فکر کردن در مورد مبارزه برای لغو قانون اعدام برایشان چندان مشکل نخواهد بود.
مردم ایران این حق را دارند که قوانینی داشته باشند که مناسب بشر دنیای مدرن باشد ، که قوانینی داشته باشند که از بربریت و قوانین قرون وسطی به دور باشد. در صورتی که بدانی قاتل عزیزت به خیابانها باز نخواهد گشت و موجبات صدمه زدن به دیگران را به وجود نخواهد آورد ، در صورتی که بدانی او مجازاتی مترادف با قوانین دنیای متمدن را برای عملی که کرده است تقبل خواهد کرد ، صرف نظر از قتل انسانی دیگر ، دور از واقعیت به نظر نخواهد آمد.
باید برای تغییر قوانین جزایی مبارزه کنیم ، باید نیروی خود را بر مبارزه جهت قوانین حقوقی مبتنی بر جقوق بشر متمرکز کنیم.
در این صورت انسان ایرانی ، پشتاز مبارزه در جهت لغو قانون اعدام خواهد بود.
پس نوشت : این مسئله که قتل یک جرم خصوصی است انگار همه با آن و شرایطش آشنا نیستند. منظور این است که مثلا دزدی ، جرم عمومی محسوب میشود . یا قاچاق مواد مخدر و این قبیل همینطور . وقتی دزدی انجام میشود ، جامعه مدعی مجرم است ، ولی در مقابل قتل ، بازماندگان قربانی هستند که مدعی هستند. برای همین باید میان طرفین حل شود. یا با گرفتن پول و رضایت دادن ، و یا اعدام قاتل.
جالب تر این است که قتل جرم خصوصی است ، ولی زنا جرم عمومی است. یعنی اگر زنی با مردی غیر از شوهرش بخوابد و مسئله افشا شود و شوهر طرف هم رضایت دهد ، باز هم جامعه خواستار مجازات زناکار خواهد بود و رضایت شوهر مطرح نیست.
عدل اسلامی واقعا حرف ندارد.