امروز در یکی از روزنامه های صبح سوئد ، دی ان ، مقاله ی تکان دهنده ای در مورد شرایط زنان در کنگو نوشته بود. اسم مقاله ، زنان زیر رگبار گلوله بود و مقاله در مورد تجاوزهای مکرر به زنان ، از سوی هر دو جناح جنگجویان بود. اینکه بسیاری بعد از عمل جنسی ، از اشیاعی مثل چوب و بطری و اسلحه و چاقو هم برای دخول به واژن زنان استفاده میکنند و زنان اگر بعد از تمام اینها زنده بمانند ، چه زندگی پر رنجی در انتظارشان است. از اینکه برای همیشه دهانه ی مجرای ادرار و مقعد دچار پارگی های شدید میشود که معمولا هم به حال خود می ماند و یا بد جوش میخورد یا همچنان پارگی ها تا آخر عمر وبال گردن زن است. از اینکه متجاوزین ، از دانشجو و سرباز و افسر و معلم و کشیش ، و خلاصه همه نوع شغلی هستند. مسئله ی تجاوز ، مسئله ی بغرنجی است. و نگاه زن و مرد به این مسئله ، گاه بسیار متفاوت است. اینکه در جنگها مرد ها که به دست دشمن بیافتند کشته میشوند ، ولی زنها عمدتا مورد تجاوز قرار میگیرند ، شاید از نظر خیلی از مردان امتیاز باشد . اما از نظر زنان ، مرگی به مراتب کشنده تر است. نگاه مردها به تجاوز ، بستگی به نگاه خود ایشان به سکس و رابطه ی جنسی دارد. خیلی از مردها که سکس و داشتن سکس برای ایشان با تحمیل خود به طرف مقابل همراه است ، فکر میکنند که تجاوز ، فقط نوعی رابطه ی جنسی است. شاید در این مورد بیشتر نوشتم. بعدها . فقط این کوتاه را نوشتم تا باری که از خواندن این مقاله بر قلبم نشسته بود ، کمی سبکتر شود. و فکر کردن به این مسئله ، مرا به یاد مسئله ای افتاد که چند سال پیش اتفاق افتاد. مردی ایرانی ، آقایی شاعر و انتلکتوال ، از همین کوتوله های مقیم استکهلم ، مقیم سوئد . به من گفت که زنی که مورد تجاوز قرار گرفته بود به او گفته است که ابتدا برایش آزار دهنده بوده ، ولی بعد از مدت کوتاهی از رابطه لذت برده است. این مرد ، این روشنفکر کوتوله و شاعر کوتوله ، برای اینکه ذهن و ذهنیت بیمار خود را شاهد داشته باشد ، شهادت خیالی یک زن خیالی را به تخیل بیمار خود اضافه کرد تا سندی بر مزخرفات خود داشته باشد . برای او که تجاوز تنها یک نوع رابطه جنسی است ، چنین تخیلی دور از واقعیت نیست. فقط برای اثبات این تخیل بیمار ، مجبور به نشاندن یک زن به عنوان سند در نقش راوی است. و من ، هر وقت که او را در اینجا و آنجا می بینم ، حالم از خودم به هم میخورد که چرا وقتی این حرف را زد ، یک تف جانانه بر صورتش نیانداختم.
|