سال نو ، امید ها و پیمان ها
سالی نو از راه رسید . نمیدانم چرا همیشه فکر میکنم سال نو باید با تغییر ، حتی اگر شده تغییر های کوچک ، همراه باشد.
. امیدهایم ، قول ها و قرار های کوچک و بزرگی که با خودم میگذارم ، آغازی است بر این تغییرهاست .
پیمان ها و امیدهای سال جدید :
دوباره آموختن را شروع کنم. به طور سیستماتیک و تخصصی . با دورنمای تغییر شغل ، و شاید هم تغییر مشغله .
با آدمهای جدیدی آشنا شوم. به انسانهایی که نمیشناسم سلام کنم و دربها را بر آشنایی های جدید باز کنم . قدر خوبی های انسانهایی را که دور و برم هستند بیشتر بدانم و بگذارم که آنها هم متوجه ی قدردانی ام باشند. درخت های کوچک محبت را آب دهم . از بدی ها کمتر دلگیر شوم . خوبی ها را بیشتر از آنکه هست ببینم.
دوستان قدیمی ام را بیشتر ارج بگذارم ، زمان زیادی صرف میشود تا دوستی قدیمی شود . کمتر خورده گیر باشم و بیشتر با گذشت باشم.
دیگر در مورد هیچ دوستی ، با دیگری صحبت نکنم. حتی المکان در مورد هیچ کسی ، با دیگری صحبت نکنم و حتی المکان ـ تا جایی که در دست ِ من است ـ سعی کنم وقت های ملاقات و گفتگو به مسائل باارزشتری اختصاص پیدا کند.
از کینه بیشتر فاصله بگیرم. آنچه افراد میکنند در حد توانایی و درک ایشان است. اگر بد میکنند ، شاید برای این باشد که نمیدانند چگونه خوبی کنند. شاید برای این باشد که درک مشخصی از خوبی و بدی ندارند. شاید یاد نگرفته اند چگونه خوبی کنند . یا شاید هزار دلیل دیگر ، هر چه باشد . تنفر و کینه از ایشان تنها پنجره های دید مرا کدر می کند . تاثیری در ایشان و روابط آتی شان نمیگذارد . پس هرقدر ممکن است باید خودم را از این کدورت ها کنار نگاه دارم. چرا که وجود بدی در زندگی ضروری است و حضور انسانهای نه چندان خوب ، انسانهای خوب را بیشتر نمایان میکند.
"و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود ، زندگی چیزی کم داشت. "*
از انسانهایی که بد کردن را بد نمیدانند ، فاصله بگیرم. از انسانهایی که خودخواه و خود محورند فاصله بگیرم . از انسانهایی که یاد نگرفته اند دهنده باشند و بی دریغ باشند ، فاصله بگیرم.
بیشتر سفر کنم. سفر همیشه برایم لذت و خاطره و آشنایی با انسانهای جدید و کسب تجارب تازه را به همراه داشته است ، چیزهای مثبتی که انرژی مثبت به همراه دارند و هزار بار زندگی را پربارتر میکنند. جاهایی را ببینم که ندیده ام .
از تنهایی ام دلگیر نباشم. و از انسانها دلگیر نباشم ، و یکی را برای گریز از دیگری انتخاب نکنم . و از یکی به دیگری نگریزم.
وقت بیشتری را با عزیزانم بگذرانم.
سعی کنم مرتب تر و منظم تر و با انظباط تر باشم تا آشوب پیرامونم در روحم اثر نگذارد. خودم میدانم که وقتی اطرافم دارای نظم است ، آرامش بیشتری دارم .
وقت بیشتری را در روز برای مطالعه بگذارم . باید که بیشتر بخوانم ، باید که بیشتر بدانم.
مهربانتر و امیدوار تر از این باشم و سخاوتمند تر و همدرد تر از این و شنواتر و بی پروا تر از این و صمیمی تر و شاد تر و صادق تر و صبور تر از این و عاقل تر و آزاد تر و آگاه تر و توانا تر و داناتر و زیباتر از این .
ناتوانی هایم را بهتر بشناسم و حماقت هایم را و نادانی هایم را و نقاط ظعفم را و سعی کنم در بهتر کردن آنها بکوشم.
سعی کنم هر از چند گاه ، چند قدمی از خودم فاصله بگیرم و به خودم نگاه کنم.
سعی کنم انسان بهتری بشوم .
وقت و بودجه بیشتری را به تاتر و کنسرت اختصاص دهم.
دوباره عاشق شوم.
ــــــــــــــــــ
* سهراب سپهری