March 18, 2008
 بدون تیتر
 
چند روز پیش با چند تن از دوستان صحبت این ماجرا شد ، از یکی از دوستان که از بچه های قدیمی اینجاست و دست اندر کار خیلی مسائل بوده و همیشه یکی از کسانی است که روی کمک هایش ـ همه جانبه ـ میتوانم حساب کنم ـ و امیدوارم بعد از خواندن این نوشته هم کمافی السابق بتوانم ادامه دهم :)) ـ  ، پرسیدم که روی مصاحبه چه نظری دارد ، و او  برعکس اکثر افرادی که با ایشان صحبت کردم گفت که خوب بود  . چرایش را پرسیدم و گفت که خوب است که مشخص شود که  کسانی  هستند در اینجا که برای این امکانات زحمت میکشند و  اگر چنین مسئله ای پیش می آید ، کماکان که قبلا هم پیش آمده ، مسئله بدیهی فرض نشود .

چند مثال زد ، از کسانی در ایران  که از امکانات  "شهر ایمن" کشورهای اروپایی  استفاده کردند ( شهر ایمن ، امکانی است که در کشورهای اروپایی برای نویسندگان نویسندگان جهان سوم ، بعد از مسئله سلمان رشدی به وجود آمد و  به مدت یک سال محل زیست و امکانات مالی در اختیار نویسنده قرار میدهند که در محیطی امن ، بنشیند و بنویسد. این امکان برای چند نویسنده ی ایرانی نیز فراهم شد. و در سوئد هم چند نویسنده از این امکانات استفاده کردند تا اینکه مسائلی پیش آمد که .... خوب بگذریم ) و یا جوایزی که داده شد و یا تلاشهایی که در بعضی موارد  انجام شده ، مثلا  برای آزادی بعضی ها ، که عمدتا دوستان بسیار بدیهی گرفتند و وقتی پایشان به خارج رسید ، بعضی ها با طلب کاری با بچه ها برخورد میکردند و انگار نه انگار که اگر امکانی در اختیار آنها قرار گرفته است ، از زحمت و تلاش بچه های خارج از کشور است. و اینجا بچه ها کلی هم بدهکار بودند.
این دوست به طور مشخص تر فرج سرکوهی را مثال آورد که بعد از اینکه به خارج آمد شروع کرد به ریدن بر سر همه گی. ( ببخشید از این اصطلاح استفاده کردم ولی یافتن عبارت مناسبتر در مقابل بعضی برخوردهای آقای سرکوهی چندان آسان نیست . )
و گفت و گفت و گفت ...که البته من هرچند  با بعضی صحبتهایش مخالفتی نداشتم ، ولی با کل نتیجه گیری که این میشد که پس چنین مصاحبه ای خوب و حتی لازم بوده است ، همخوانی نداشتم.
 دلایلم را توضیح میدهم.
 
اول اینکه من فکر میکنم بعضی آدمها کاری کرده اند که بچه ها خیلی محتاط و محافظه کار شده اند. یکیشان همین آقای فرج سرکوهی .
اینکه آقای فرج سرکوهی مبتلا به بیماری مزمن و حاد اسهال است ، و جا به جا  گند هایی بالا می آورد را فکر میکنم قبل از ماجراهای دستگیری او هم همه میدانستند. این از خصوصیات فردی اوست و اصلا قابل تعمیم به همگان نیست. ( مثل او چند نمونه دیگر هم بوده است ولی آنها هم همینگونه هستند ) منظورم این است که خصوصیات فردی افراد را نباید به یک مسئله کلی بسط داد .
یادم هست آقای سرکوهی در ملاقاتی در استکهلم ، قبل از اینکه تمام ماجراها پیش بیاید ، در جمعی گفته بود که شما اینجا خیلی راحت  و بی خطر زندگی میکنید ،   و حتی خیابانهایتان آنقدر خلوت است که زیر ماشین هم نمیروید .
گفتاری این چنین  ،   مشخصا از سقف  کوتاه  دید ِ گوینده نشات میگیرد ، از اینکه دنیا را تا سر نوک دماغ خود می بیند. و با عینک خاص خود به دنیا و مسائلش و مشکلاتش نگاه میکند.
چنین آدمی ، درد را نمیشناسد . او فکر میکند که شناختی از درد ِ خود دارد  و فکر میکند که اگر کسی درد ِ مرا ندارد و از رنج خاصی که من میبرم ، رنج نمیبرد ، پس به طور کلی انسان بی درد و رنجی است . این که خود را مرکز عالم بدانی و دنیا را از چهارچوب بسته ی خود نگاه کنی ، خصوصیتی است که متاسفانه خیلی از ما ـ چه در داخل و چه در خارج از کشور ـ از آن رنج میبریم.
 
 در مورد خاص ِ آقای سرکوهی باید بگویم که من فکر میکنم که هر کاری که برای آزادی فرج سرکوهی ، و هر شخص دیگری که به هر دلیلی زندانی سیاسی رژیم بود انجام شد ، به حق و درست بود.  و اینکه ایشان  چه خصوصیات اخلاقی دارند و یا بعدها چه کردند مسئله ای است که از فعالیتهایی که در جهت  آزادی ایشان شده است  باید جدا نگاه داشته شود. در عین حال که هیچ کسی هم از نظر من حقی ندارد که به دلیل تلاشی که در جهت  آزادی کسی کرده است ، از او توقع برخورد یا عملکرد خاصی را داشته باشد.
 
اینکه جوایز ، یا امکاناتی که در اختیار فعالان داخل ایران قرار میگیرد با همت و تلاش بچه های خارج از کشور صورت میگیرد ، امری روشن است و بر کسی پوشیده نیست .
ایران ، به دلیل موقعیت جغرافیایی و سیاسی  و حتی  زبانی ما  ، در جهان آنقدر که باید و شاید ، توجهی کسب نکرده است.  هر اتفاقی که در ایران بیفتد ، حداقل این است که باید ترجمه شود و به اطلاع مجامع عمومی رسانده شود. اینکه فلان کس در ایران زندانی است ، یا فلان کس در ایران فلان فعالیت را داشته است و یا فلان نویسنده در ایران  فلان چیز را نوشته است ، اگر به همت بچه های خارج از کشور در مجامع بین المللی منعکس نشود  ، بخودی خود توجهی جلب نمیکند.
 
در همین روال ،   همانطور که بسیاری از آگاهان ادبی سوئد هم میگویند که اگر زبان شاملو زبانی غیر از فارسی بود ، یا زودتر و حتی بهتر ترجمه میشد تا به آن حد  که توان رساندن زبان خاص شاملو را داشت  ، امکان گرفتن جایزه ادبیات نوبل برای او بسیار زیاد بود. و این تنها از کمبود امکانات در اختیار قرار گرفتن کار او بود.
 
پس فکر نمیکنم که این مسئله از دید واقع بینان  دور باشد که اگر  اتفاقی می افتد ، در پشت آن کار و تلاش بچه های خارج از کشور قرار گرفته است. و فکر نمیکنم که کسی هم از میان فعالان خارج از کشور  توقع تمجید و قدردانی از بابت این تلاش ها از کسی داشته باشد. من فکر میکنم این تلاش از طرف فعالان خارج از کشور ، صادقانه ، بی توقع و به قصد برجسته کردن مسائل جامعه ی ایران صورت میگیرد.
بر همین مبنا است تمام جوایزی که از طرف مجامع بین المللی به فعالان ایرانی داده شده است. بر همین مبناست تمام حمایتهایی که از طرف جوامع و شخصیت های بین المللی از جنبش ها و یا فعالین ایرانی صورت میگیرد.
 
اما من با مطرح شدن این مسئله به این نحو در مصاحبه ای که انجام شد بسیار مشکل دارم ، یکی از عمده ترین مسائل این است که در این مصاحبه اتفاقا به  فعالیت های فعالین خارج از کشور  وزنی داده نشده است و مرکزیت جهان روی " من " قرار دارد.
این مصاحبه متاسفانه مسئله را ـ آگاهانه یا نا آگاهانه ـ به این نحو مطرح  نکرده است که تلاشی در جهت  زیر زره بین بردن مسائل ایران از طرف فعالان خارج از کشور صورت میگیرد . اصولا  در این مصاحبه " ما " نقشی ندارد و  " من " عمده است. شیوه ی بیان در این مصاحبه به شکلی است که  بعضی سوء تفاهم را هم به وجود می آورد که من حتی در این وبلاگ و در نظر خواهی و یا در جواب چند میل و یا در صحبت با چند تن از آشنایان ناچار شدم که توضیح دهم که مثلا جایزه ی نوبل خانم عبادی در اثر تلاش های مصاحبه شونده متحقق نشده است و او اتفاقا یکی از  اولین کسانی بود که به این  اهدای این جایزه  به خانم عبادی اعتراض کرد و خواهان پس گرفتن جایزه شد . 
 
به نظر من جایزه ای که از طرف بنیاد اولاف پالمه به  پروین اردلان اعطا شد ، اولین جایزه ای بود که جناح سکولار جنبش زنان ایران ، و یکی از فروتن ترین و بی ادعا ترین و زحمتکش ترین فعالان جنبش زنان به طور عام  و مشخصا جناح سکولار آن به طور خاص را مورد حمایت قرار داد.
این مسئله به نظر من بسیار پر اهمیت است و قابل تامل . برای اولین بار صدای سکولار یک جنبش اجتماعی در ایران بلند میشود تا توجه جهانی را به وجود چنین صدایی جلب کند.
 
کاری که این مصاحبه ـ چه پرسشهای  مصاحبه گر و چه  پاسخ ها و حرفهای مصاحبه شونده ـ انجام داد این است که تمرکز را از جنبش زنان ایران ، جناح سکولار این جنبش ، و پروین اردلان به عنوان چهره  این جنبش ، به  " من " تغییر دهد. و این کار متاسفانه چیزی جز گل زدن توی دروازه خودی نیست.
 
من با صحبتهایی اینچنین به طور عام ، و این صحبت به طور خاص مسئله دارم و نمیتوانم چنین برخوردی را عاقلانه و صادقانه بدانم.
به نظر من تمام ما ، چه فعالان داخل کشور و چه خارج از کشور ، بابت انتخاب هایی که در زندگی کرده ایم ، بهایی میپردازیم.
مثلا آقای زرافشان انتخابی در زندگی کرد که برایش چندین سال زندان و مشقت به دنبال داشت. دوستانی هم در خارج از کشور بودند که انتخاب کردند که عملکرد او را در نظر مقامات بین المللی برجسته کنند و تلاش کنند که جایزه ای درخور ـ در مورد او در رابطه با آزادی بیان ـ نصیبش بشود که عملکرد یک فعال اجتماعی سکولار در جامعه ی ایرانی را مورد تمرکز قرار دهد.
هر دو طرف از زندگی و انرژی خود برای رسیدن به آنچه به آن معتقدند مایه گذاشتند.
کسی بدهکار کسی نیست.
 
یکی دیگر از معدود دوستانی که به این مصاحبه نظری مثبت داشتند  ،خانمی بود از دوستان که  در مجلسی با دفاع از  این مصاحبه گفتند : خوب مگر چه میشود  که طرف " منم " هم زده باشد ، در ماجرای جایزه نوبل خانم عبادی هم آقای فلانی ـ اسمش را نمی آورم چون این را مستقیما از آن آقا نشنیدم ـ گفته بود که من این جایزه را برای فلانی گرفتم . این دوست با مطرح کردن این مسئله ، چنین برخوردهایی را ـ از نظر من ـ مجاز میدانست و تایید میکرد .
 
من دقیقا نمیدانم آیا چنین برخوردی از طرف آن آقا که نام برده شد یا کسی دیگر  با مسئله جایزه ی صلح  نوبل شده است یا نه . اما کلا چنین برخوردی را محکوم و نتیجه ی یک سری خود محوری های فردی  میدانم. اگر هم تلاشی در جهت شناساندن کارکردهای کسی در خارج از کشور میشود که این تلاش منجر به قدردانی های بین المللی میشود ، این عمل نتیجه ی یک کار جمعی است و نه فردی . و به  هر چه هم که باشد ، به هیچ وجه منتی بر دریافت کننده متوجه نمیشود.
به این سان  نورافکن ها را به سوی خود برگرداندن ، در هر موردی ، چه مورد جایزه ی نوبل یا جایزه ی بنیاد اولاف پالمه یا هر مورد دیگری ، از خود مرکز بینی های افراد ناشی میشود . مسئله ای که باید هشیارانه با آن و گسترش آن مقابله  کنیم.
 
در مصاحبه با رادیو زمانه ، " من " به جای  " ما " نقطه ی تمرکز را به طور کلی از یک حرکت در داخل کشور ، به یک فرد  در خارج از کشور معطوف کرد. چیزی که با اصل اهدای جایزه منافات داشت.

اگر این کار نا آگاهانه هم صورت گرفته باشد ـ که به گفته ی بعضی دوستان چنین بود ـ من این ناآگاهی را مورد سوال قرار میدهم . و اینکه آیا ما با این همه  تجربه و ادعا نباید نقشی بیشتر از نقش "خاله خرسه " در دوستی هایمان بازی کنیم ؟
 
در خاتمه چیز دیگری نیز دلتنگم کرده است. و آن برخورد دیگر دوستان هم نظر من است.
در طول مدتی که گذشت ، در مورد این نوشته ، بسیار مورد تشویق خصوصی قرار گرفتم . دست های تشویق زیادی بر گرده ام زده شد ، میل های زیادی دریافت کردم ، از آدمهایی که بسیار آشنا هم هستند ، تشکر و دمت گرم و ...
بسیاری از دوستان در این مورد با من هم نظر و هم عقیده بوده اند  ، حتی یکی از دوستان قبل از نوشته ی کوتاه من ـ به گفته ی خودش ـ  از دوست دیگری پرسیده بود که چرا عکس العملی در مقابل این مصاحبه ندیده است. ولی تمام این دوستان ، در عمل هیچ برخوردی با خود مصاحبه کننده نکرده اند.
سوال من این است ، چرا ؟
اگر برخوردی را غلط ، و حتی در مواردی خطرناک میدانیم ، چرا با کسانی که چنین عملکردی دارند ، برخورد مستقیم نمیکنیم  و نظر خود را علنی به ایشان نمیگوییم ؟ چرا از عملکرد ایشان انتقاد نمیکنیم و نارضایتی خود را ابراز نمیکنیم ؟

 به دفعات پیش آمده است که دوستان  به من میگویند که  با برخوردهای مستقیم خود با افراد ، برای خودم  دشمن تراشی میکنم ، اما من فکر میکنم این دشمنی ها وقتی پیش می آید که یک نفره با مسائل برخورد کنی . وقتی در مقابل فرد یا جریانی تنها می ایستی و برخورد میکنی ، مسلما نمیتوانی محبوب باشی . هیچ کسی از اینکه کسی در مقابلش بایستد و به او بگوید که اشتباه کرده است ، خوشحال نمیشود. اما اگر تعداد افرادی که با این اشتباهات برخورد میکنند زیاد باشند ، دیگر مسئله ی محبوبیت فردی و دشمنی های فردی پیش نمی اید. آنوقت شاید شخص  احساسات شخصی مثل حس دشمنی و نفرت از فرد را کنار گذاشته و به انتقاد فکر کند.  و شاید حتی در آینده  شیوه ای دیگر گونه  انتخاب کند. تغییر  معمولا همینگونه به وجود می آید. و معمولا نه با تذکر از طرف یک نفر ، که شاید با برخوردی جمعی تر.
.
این را از بابت بیشتر یا کمتر شدن نادوستی ها در پیرامون خودم نمیگویم. من به حمایت گروهی نیازی نداریم و از دشمنی ها و تنهاتر شدن ها  هم نمیترسم ( این هم انتخاب من است و هزینه ای که من برای آن میپردازم ) . این را تنها از این بابت میگویم که فکر میکنم اینگونه  تاثیر گذاری بیشتر است. ما اینجا با برخوردهای فردی از طرف افراد مشخص روبرو هستیم. و به دفعات دیده ایم که  انتقادپذیری افراد ، وقتی که انتقاد از چند سو مطرح شود ، فعالتر میشود ، در مقایسه با وقتی  که تنها یک نفر مسئله ای را مطرح کند .

ما شاید توانایی چندانی برای  کم کردن هزینه ی فعالان داخل کشور را نداشته باشیم. ولی حد اقل میتوانیم قدمهایی برداریم که از بیشتر کردن بار ایشان خود داری کنیم.
  
[ 22:51 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35