این صحنه را چند روز پیش در وبلاگ هاله دیدم . یعنی دیدن که چه عرض کنم. چند لحظه بعد از شروعش قطعش کردم. نمیتوانم ببینم. دیگر طاقت دیدن این چیزها را ندارم. شرمنده ....
شما هم اگر مثل من هستید ، تا آخرش را نبینید. اما اگر از من بهتر هستید ، نگاه کنید .
میدانید بین این صحنه و صحنه های زندان ابو قریب چند فرق است.
در آنجا متجاوز و قربانی دو ملیت متفاوت هستند.
اینجا نیروهای انتظامی و جوانی که مورد خشونت قرار میگیرد از یک ملیت هستند.
در آنجا میشد ، حتی تصنعا شکایت کرد و دادگاهی برپا شود و چند مهره جا بجا شوند.
در اینجا ، به کی شکایت کنیم ؟ چه کسی میخواهد چه کسی را جابجا کند ؟
در اینجا قربانی است که دادگاهی میشود. نه متجاوز.
اینجا خشونت جزئی از قانون است.
مجری قانون مجری خشونتی است که قانونی شده است.
خشونت قانون است
قربانی حقی ندارد ، وقتی که همه ی ملت قربانی هستند.
این عدل اسلامی است. حقوق بشر وجود ندارد . نیازی به وجودش نیست .
تنها حق بشر در حکومت اسلامی ، انرژی هسته ای است که حق مسلم اوست.
این بود چیزی که با انقلاب به جوانانمان هدیه کردیم ؟ اینکه با آنها مثل حیوان رفتار شود ؟
چه کردیم ؟
پس نوشت : فیلم سنتوری اثر مهرجویی را هم هم الان دیده ام ، آن فیلم و این کلیپ ، کلا یک نسخه ی کامل است برای اینکه شب شنبه ات تبدیل به یک کابوس شود. کابوسی که جوانان ما با آن زندگی میکنند.
البته این به معنی سفارش فیلم نیست. من از بازی رادان اصلا خوشم نیامد. این آقا اگر خوشتیپ نبود با این بازی اش هیچ موفقیتی در سینما نداشت. و به درد لای جرز هم نمیخورد . من نمیفهمم چرا باید بازی نصفه نیمه را به به و چه چه هم بگوییم.
بازی داستین هافمن را در فیلم کابوی نیمه شب فراموش کرده اید ؟ ی
The Panic in Needle Park آل پاچینو ، یا اصلا راه دور نرویم و بهروز وثوقی در گوزنهای خودمان در بیش از 30 سال پیش .
چرا امروز باید به بازی تصنعی یک بازیگر فقط برای اینکه خوشگل است دل خوش کنیم ؟ چون جمهوری اسلامی است و باید این ناتوانان را تشویق کرد ؟
فیلم سنتوری ، بجز بازی گلشیفته فراهانی ، بازی خوبی ارائه نمیدهد. داستان خوبی هم ندارد ، پایان خوبی هم ندارد.
اما بازگویی درد جامعه ای است که جوانانش رهایی را یا در خلسه و نعشه میجویند یا در فرار ... آلترناتیوشان چیست ؟ به دست یک مشت احمق تحقیر شوند ؟
دلم بدجوری گرفته است.