انگار این انتخابات همچی مالی هم نبود. در وبلاگشهر که خبر زیادی نیست و ملت هی برای هم خط و نشون نکشیدند که اگر رای ندی همچی میشه و اگه بدی همچو میشه .
یعنی خلق قهرمان وبلاگشهر متوجه شده اند که رای دادن یا ندادن هم نوعی استفاده از حق انتخاب است ؟ و این هم حقی است که اتفاقا " حق انتخابش " بیشتر از خود انتخابات ایران است ؟
فرناز گلم ، کمی با عصبانیت البته ، نوشته که ما خارج نشین ها حق رای در انتخابات پارلمان را نداریم . والا دروغ چرا ، من نمیدانستم اصلا حق رای دارم ، ( آحه من زن هستم ، فمینیست هستم و آتئیست هستم و خوب خارج نشین هم که هستم ، خوب من در قوانین ایران چه حقی دارم که حق رای دومیش باشد ؟ ) اما من اگر جای فرناز گلم بودم سخت نمیگرفتم. نیت باید پاک باشد و اصل این است که بعضی ، بدون در نظر گرفتن جبر جغرافیایی تصمیم میگیرند که رای ندهند ، مثل بعضی ها ـ مثلا آقای بهنود ـ که تصمیم میگیرند رای بدهند. حالا نمیدونم بهنود رفت دم سفارت و با اصرار ورقه ی رایش را ـ احتمالا همان یاران خاتمی ـ به صندوقی که وجود ندارد انداخت یا نه. در این صورت میشود گفت که یاران خاتمی در تمام پهنای برون مرزی ، یک رای آوردند.
من نمیدانستم این سید خندان اینقدر یار دارد ، اگر داشت پس چرا هی این دستش به آن دستش میگفت ... ؟و آیا این یاران میخواهند همانگونه با لبخند ملت را سرویس کنند ؟ این که دیگه رای نمیطلبد و کسی را متفاوت نمیکند .
بعد هم این گونه تبلیغ فکر میکنید واقعا موثر است ؟ آحه مسئله ی موش و کله پاچه به گوش این مسئولان تبلیغاتی نخوره است ؟
مثلا مسئولان تبلیغاتی این آقا خوب کار کرده اند ،
اینجا را نگاه کنید ( خوب معلومه که پستر را از وبلاگ زیتون برداشتم ، من این آخوند چشم سبز را کجا بشناسم آخه ؟ نکنه فکر کردید با صدای گوشخراش قرآن که هکر روی وبلاگم میگذاشت نور ایمان در دلم درخشیده ؟ ها ؟)
ذاکری ، یار یتیمان (لینک میدهم ، عمرا اگر عکسش را روی وبلاگ بگذارم باز بچه ها فکر میکنند که وبلاگ هک شده و به جای شهید ، یار یتیمان را روی وبلاگ گذاشته اند ) یه نگاهی به عکس بیاندازید ، آیا این دخترک مو طلائی گوگولی ،معرف خوبی برای کودک یتیم ایرانی نیست ؟ یک مقایسه با بچه های خیابانگرد ایرانی بکنید ، یک بچه ی یکی دو ساله که پدر و مادر هم ندارد ، در جامعه ی امن !!! ایران و شرایط بهداشت و تغذیه ای که برای بچه های بی سرپرست وجود دارد ، و همه ی اینها ، آیا غیر از این میشود ؟ این پوست شفاف و موهای شکن دار و ... آیا کودک یتیم ایرانی غیر از این است ؟
خدای نکرده کسی فکر نمیکند که آقای ذاکری کاسه ای زیر نیم کاسه اش باشد که ؟ یا احیانا پدوفیل باشد که ؟ هوم ؟
حالا این انتخابات که گذشت ، ولی برای انتخابات دیگر توصیه میکنم از یک همچی عکسی استفاده کنند :
کلیک پلیز !!
و زیرش هم بنویسند : شوهر بیوه زنان ، پدر یتیمان !!! اینطوری دل سنگ هم برایشان کباب میشود و چدن هم که باشی میروی بهش رای میدهی .
دیشب اخبار تلویزویون سوئد وقت زیادی روی انتخابات ایران گذاشت ، با این سوال که " ایران به کجا میرود ؟" مصاحبه های زیادی پخش شد. آقای اینها ، خاتمی هم از خودشان بیانات در کردند که با بیاناتی که قبلا ، و بعدا در کرده بودند مو نمیزد. شیرین عبادی گفت که وقتی حق انتخاب ندارم چرا رای دهم ؟ خاتمی جواب نداد .
اما مصاحبه ی اصلی با رئیس دانا بود . بابا دمش گرم انگلیسی اش را کیف کردم. مخزن لغاتش بسیار گسترده بود و نشان دهنده ی اینکه زبان انگلیسی برایش فقط هلو ، هاو آریو و ها ماچ ایز ایت نیست ، بلکه از زبان برای مطالعه ی سیستماتیک استفاده میکند.
رئیس دانا از وضعیت اقتصادی ایران و فقر اجتماعی و اقتصادی صحبت کرد. و اینکه این انتخابات حق انتخاب به کسی نمیدهد.
با چند فروشنده هم صحبت کرد ـ پسته و آجیل فروش ـ که گفتند که تحقیق کافی نکرده اند و تحقیق میکنند و رای میدهند ـ این مصاحبه ها دو روز قبل از انتخابات انجام شده بود ـ و صحبت از ترس مردم در بیان علنی خود بود.
صحبت از انگلیسی شد ، اینو بگم که کسی فکر نکند لال هستم ، از بچه های ایران یه هوا دلخورم .
خوب اینطور که فهمیدم ، یکی از شرایط ورود به مراحل تحصیلات عالی در ایران ، دانستن زبان خارجی نیست. یعنی تو میتوانی در ایران دو تا دکترا و سه تا لیسانس داشته باشی ، و به هیچ زبانی غیر از زبان مادری خودت قادر به صحبت نباشی . اما چرا این امبیشن در میان خود بچه ها برای یادگیری زبان وجود ندارد ؟
( ، برای کلمه ی امبیشن من ترجمه ی خوبی ندارم ، ترجمه هایی که شده است به نظر من مفهوم را به خوبی نمیرساند، یکی از آقایان دکتر پروفسور اینجا ـ خودش سر دکتر بودن یا پروفسور بودنش دجار بهران هویت شده است ـ این کلمه را به نفع خود ، جاه طلبی ترجمه کرده است. اینطور که در مصاحبه ای گفته بود که میگویند فلانی جاه طلب است ، خوب چه اشکالی دارد ، من امبیشن دارم دیگه. اما جاه طلبی ترجمه ی مناسبی برای امبیشن نیست )
ببینید ، من مسئله ی اون خانم دکتر یا آقای مهندس ـ یا برعکس ـ را میفهمم که اصل قضیه اش فقط کسب شغل و زندگی خانوادگی باشد و زبان خارجی برایش همانقدر که بتواند در سفرش به اروپا نیازش را در مغازه ها و شاپینگ تامین کند را میفهمم. اما نمیفهمم که یک روزنامه نگار ، یک نویسنده ، یک وکیل که فعالیت اجتماعی و تلاش برای حقوق بشر را در زندگی اش ارجح میداند ، چگونه میتواند بدون دست یابی به دنیای بزرگ ، نیازهایش را تامین کند. دنیای بزرگ از طریق ارتباط و تبادل تجربیات در اختیار ما قرار میگیرد و این مهم تنها از طریق دانستن زبان خارجی برآورده میشود. چرا این مسئله در نظر دوستان ما اولویت ندارد ؟
همین... این دلخوری را دارم ، لازم داشتم این را بگویم و گفتم.