March 15, 2008
انگار این انتخابات همچی مالی هم نبود. در وبلاگشهر که خبر زیادی نیست و ملت هی برای هم خط و نشون نکشیدند که اگر رای ندی همچی میشه و اگه بدی همچو میشه .
یعنی خلق قهرمان وبلاگشهر متوجه شده اند که رای دادن یا ندادن هم نوعی استفاده از حق انتخاب  است ؟ و این هم حقی است که اتفاقا " حق انتخابش " بیشتر از خود انتخابات ایران است ؟
فرناز گلم ، کمی با عصبانیت البته  ، نوشته که ما خارج نشین ها حق رای در انتخابات پارلمان را نداریم . والا دروغ چرا ، من نمیدانستم اصلا حق رای دارم ، ( آحه من زن هستم ، فمینیست هستم و آتئیست هستم  و خوب خارج نشین هم که هستم ، خوب من در قوانین ایران چه  حقی دارم که حق رای دومیش باشد ؟ )  اما من اگر جای فرناز گلم بودم سخت نمیگرفتم. نیت باید پاک باشد و اصل این است که بعضی  ، بدون در نظر گرفتن جبر جغرافیایی  تصمیم میگیرند که رای ندهند ، مثل بعضی ها ـ مثلا آقای بهنود ـ که تصمیم میگیرند رای بدهند. حالا نمیدونم بهنود رفت دم سفارت و با اصرار ورقه ی رایش را ـ احتمالا همان یاران خاتمی ـ به صندوقی که وجود ندارد انداخت یا نه. در این صورت میشود گفت که یاران خاتمی در تمام پهنای برون مرزی ، یک رای آوردند.

من نمیدانستم این سید خندان  اینقدر یار دارد ، اگر داشت پس چرا هی این دستش به آن دستش میگفت ... ؟و آیا این یاران میخواهند همانگونه با لبخند ملت را سرویس کنند ؟ این که دیگه رای نمیطلبد و کسی را متفاوت نمیکند .
بعد هم این گونه تبلیغ فکر میکنید واقعا موثر است ؟ آحه مسئله ی موش و کله پاچه به گوش این مسئولان تبلیغاتی نخوره است ؟

مثلا مسئولان تبلیغاتی این آقا خوب کار کرده اند ، اینجا را نگاه کنید  ( خوب معلومه که پستر را از وبلاگ زیتون برداشتم ، من این آخوند چشم سبز را کجا بشناسم آخه ؟ نکنه فکر کردید با صدای گوشخراش قرآن که هکر روی وبلاگم میگذاشت نور ایمان در دلم درخشیده ؟ ها ؟)  ذاکری ، یار یتیمان  (لینک میدهم ، عمرا اگر عکسش را روی وبلاگ بگذارم باز بچه ها فکر میکنند که وبلاگ هک شده و به جای شهید ، یار یتیمان را روی وبلاگ گذاشته اند ) یه نگاهی به عکس بیاندازید ، آیا این دخترک مو طلائی گوگولی ،معرف خوبی برای کودک یتیم ایرانی نیست ؟  یک مقایسه با بچه های خیابانگرد ایرانی بکنید ، یک بچه ی یکی دو ساله که پدر و مادر هم ندارد ، در جامعه ی امن !!! ایران و شرایط بهداشت و تغذیه ای که برای بچه های بی سرپرست وجود دارد ، و همه ی اینها ، آیا غیر از این میشود ؟ این پوست شفاف و موهای شکن دار و ... آیا کودک یتیم ایرانی غیر از این است ؟
خدای نکرده کسی فکر نمیکند که آقای ذاکری کاسه ای زیر نیم کاسه اش باشد که ؟ یا احیانا پدوفیل باشد که ؟ هوم ؟
حالا این انتخابات که گذشت ، ولی برای انتخابات دیگر توصیه میکنم از یک همچی عکسی استفاده کنند : کلیک پلیز !!
و زیرش هم بنویسند : شوهر بیوه زنان ، پدر یتیمان !!! اینطوری دل سنگ هم برایشان کباب میشود و چدن هم که باشی میروی بهش رای میدهی .  
 
دیشب اخبار تلویزویون سوئد وقت زیادی روی انتخابات ایران گذاشت ، با این سوال که " ایران به کجا میرود ؟" مصاحبه های زیادی پخش شد. آقای اینها ، خاتمی هم از خودشان بیانات در کردند که با بیاناتی که قبلا ، و بعدا در کرده بودند مو نمیزد. شیرین عبادی گفت که وقتی حق انتخاب ندارم چرا رای دهم ؟ خاتمی جواب نداد .
اما مصاحبه ی اصلی با رئیس دانا بود . بابا دمش گرم انگلیسی اش را کیف کردم. مخزن لغاتش بسیار گسترده بود و نشان دهنده  ی اینکه زبان انگلیسی برایش فقط هلو ، هاو آریو و ها ماچ ایز ایت نیست ، بلکه از زبان برای مطالعه  ی سیستماتیک استفاده میکند.

رئیس دانا از وضعیت اقتصادی ایران و فقر  اجتماعی و اقتصادی صحبت کرد. و اینکه این انتخابات حق انتخاب به کسی نمیدهد.
با چند فروشنده هم صحبت کرد ـ پسته و آجیل فروش ـ که گفتند که تحقیق کافی نکرده اند و تحقیق میکنند و رای میدهند ـ این مصاحبه ها دو روز قبل از انتخابات انجام شده بود ـ و صحبت از ترس مردم در بیان علنی خود بود.
 
صحبت از انگلیسی شد ،  اینو بگم که کسی فکر نکند لال هستم ، از بچه های ایران یه هوا دلخورم .
خوب اینطور که فهمیدم ، یکی از شرایط ورود به مراحل تحصیلات عالی در ایران ، دانستن زبان خارجی نیست. یعنی تو میتوانی در ایران دو تا دکترا و سه تا لیسانس داشته باشی ، و  به هیچ زبانی غیر از زبان مادری خودت قادر به صحبت نباشی . اما چرا این امبیشن در میان خود بچه ها برای یادگیری زبان وجود ندارد ؟
(  ، برای کلمه ی امبیشن من ترجمه ی خوبی ندارم ، ترجمه هایی که شده است به نظر من مفهوم را به خوبی نمیرساند، یکی از آقایان دکتر پروفسور اینجا ـ خودش سر دکتر بودن یا پروفسور بودنش دجار بهران هویت شده است ـ این کلمه را به نفع خود ، جاه طلبی ترجمه کرده است. اینطور که در مصاحبه ای گفته بود که میگویند فلانی جاه طلب است ، خوب چه اشکالی دارد ، من امبیشن دارم دیگه. اما جاه طلبی ترجمه ی مناسبی برای امبیشن نیست  ) 
 ببینید ، من  مسئله ی اون خانم دکتر  یا آقای مهندس  ـ یا برعکس ـ  را میفهمم که اصل قضیه اش فقط کسب شغل و زندگی خانوادگی باشد و زبان خارجی برایش همانقدر که بتواند در سفرش به اروپا نیازش را در مغازه ها و شاپینگ تامین کند را میفهمم. اما نمیفهمم که یک روزنامه نگار  ، یک نویسنده ، یک وکیل که فعالیت اجتماعی و تلاش برای حقوق بشر را در زندگی اش ارجح میداند ، چگونه میتواند بدون دست یابی به دنیای  بزرگ ، نیازهایش را تامین کند. دنیای بزرگ از طریق ارتباط و تبادل تجربیات در اختیار ما قرار میگیرد و این مهم تنها از طریق دانستن زبان خارجی برآورده میشود. چرا این مسئله در نظر دوستان ما اولویت ندارد ؟
 
همین... این دلخوری را دارم ،  لازم داشتم این را بگویم و گفتم. 
 
[ 9:31 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]


Powered by MT3.35