March 14, 2008
همه را برق میگیرد ، ما رو باطری ساعت ... 
یکی از بچه ها صبح زنگ زد و گفت : دوباره هکی ...
جل الخالق .. بابا عجب رویی داره ها ...
پرسیدم : باز قرآن هم گذاشته ؟ 
گفت : دیگه  بلند گو ها را باز نکردم .
سر کار سایت را نگاه کردم ... صدای گوش خراش قرآن اتاق  کارم را برداشت.
عجب گیری کردیم. 
دوباره با یه سوت صفحه را برگرداندم سر جایش ، و  یه میل هم به وب مسترم زدم و  چغلی هکر رو پیشش کردم .
اما جدی ها ..  بچه پررو برو جلو سوت بزن بابا . تو به این میگی هک ؟ اگه تو هکری من ماست فروشم.  ذیگه داری حوصله ام را سر میاری ها ، هی به روش خندیدم روش زیاد شد. ایکبیری ... 
 
اینهم برای  شمایی که باز امروز زجه های شوم کلام خدا در خانه هایتان پیچید. تا ببینم چی میشه دیگه .
ترانه ی آزادی را چند بار شنیده بودم و هر بار فکر میکردم که شعرش معرکه است. امروز دوستی به اسم سهیلا  لینک  آن را در کامنت دونی گذاشت. و فهمیدم که ازکجاست که شعر اینقدر زیباست . شاعر که شهیار قنبری باشد ، شعر  زیبا میشود.
 
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز که داشتم سر کار میرفتم ، در راهروهای قطار زیر زمینی ، سه جوان را دیدم که با داد و فریاد در حال پخش اعلامیه ـ اعلامیه ، نه اطلاعیه ـ بودند. نظرم جلب شد و نزدیکتر که شدم عکس پرچم ناسیونال سوسیالیست ها  ـ نازیسم ـ را روی اعلامیه هایشان تشخیص دادم .
رفتم پیش یکی شان و با شیطنت و داد و بیداد کنان گفتم : یکی به من بده ، یکی به من بده ، به من هم بده دیگه ...
اول یک اعلامیه به من داد و بعد نگاهی به من انداخت و متوجه موهای سیاهم شد و گفت : تو دیگه میخواهی چه کنی ؟
گفتم : به ... نمیدونی که ، اینها که شما مینویسید بهترین مطالب خنده دار احمقانه ی سال هستند.  و قبل از اینکه منتظر عکس العملش باشم از محل دور شدم.
اعلامیه شان سر تا پا تبلیغ سازمانشان و تبلیغ غرور آریایی بود  ( جای دوستان آریا پرست خودمان خالی )
پیش خودم فکر  میکردم در سال 2007 ، با اینهمه امکان برای آموختن انسانیت و انسان بودن ، چطور یک عده جوان میتوانند اینچنین احمق بمانند و از حماقت دفاع کنند ؟
بعد دیدم بابا کوتاه بیا دیگه . مگر در کشور خودت کم از این احمق ها وجود دارد ؟ حالا میگویی بسیجی ها و سپاهی ها امکان دسترسی شان به اطلاعات و انسان بودن محدود است. اما این خارج نشین ها چی ؟ مثلا همین حسین آقای درخشان ، پدر وبلاگستان  . اینطور احمقانه از  جنایت و حماقت دفاع میکند . اینطور احمقانه از فاشیسم و تبعیض جمهوری اسلامی ِ  آدمخوار دفاع میکند . مگر فرقی با این نازیست ها دارد ؟
 
لطفا نیایید و بگویید که تو خودت با حسین درخشان ملاقات داشتی و چه و چه ها.
اولا که من هرگز روی حسین درخشان حسابی  به عنوان یک انسان خوب باز نکرده بودم ، و  لی لی به لالایش نگذاشته بودم. اما در زمان ملاقات با او حس کردم و نوشتم که آدم صادقی است  (کمی البته خر ، ولی صادقانه خر است ) . خوب ، تمام سعیش را کرد که نشان دهد  در همین حد هم  شناختم از او اشتباه بود.
خوب  اشتباه کردم ، خوشبختانه این یکی از اشتباهاتی است که هزینه ی زیادی برایش نپرداختم ، تقریبا 100 کرون ، آنهم قسمتی از  پولی بود که روی زمین پیدا کرده بودم که به درخواست او ، نصفش را به او دادم.
 
حسین درخشان نمونه ی کاملی است از نمایش این حقیقت که برای آزاده بودن ، زندگی در محیط آزاد کافی نیست.
لازمه ی آزادی ، آگاهی است. انسان نا آگاه ، در همه جای دنیا میتواند احمق باقی بماند.
البته در مورد درخشان یک چیز دیگر هم تاثیر گذار است. مادی و کاسب کار بودن این آدم ـ چیزی که همان موقع هم به او گفته بودم ـ راه بر هرنوع پیشرفت مغزی بر او میبندد و در انتها به صورت میمونی در می آمد که در قبال مزد ، جای دوست و دشمن را نشان دهد.    
 
[ 21:32 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35