همه را برق میگیرد ، ما رو باطری ساعت ...
یکی از بچه ها صبح زنگ زد و گفت : دوباره هکی ...
جل الخالق .. بابا عجب رویی داره ها ...
پرسیدم : باز قرآن هم گذاشته ؟
گفت : دیگه بلند گو ها را باز نکردم .
سر کار سایت را نگاه کردم ... صدای گوش خراش قرآن اتاق کارم را برداشت.
عجب گیری کردیم.
دوباره با یه سوت صفحه را برگرداندم سر جایش ، و یه میل هم به وب مسترم زدم و چغلی هکر رو پیشش کردم .
اما جدی ها .. بچه پررو برو جلو سوت بزن بابا . تو به این میگی هک ؟ اگه تو هکری من ماست فروشم. ذیگه داری حوصله ام را سر میاری ها ، هی به روش خندیدم روش زیاد شد. ایکبیری ...
اینهم برای شمایی که باز امروز زجه های شوم کلام خدا در خانه هایتان پیچید. تا ببینم چی میشه دیگه .
ترانه ی آزادی را چند بار شنیده بودم و هر بار فکر میکردم که شعرش معرکه است. امروز دوستی به اسم سهیلا لینک آن را در کامنت دونی گذاشت. و فهمیدم که ازکجاست که شعر اینقدر زیباست . شاعر که شهیار قنبری باشد ، شعر زیبا میشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز که داشتم سر کار میرفتم ، در راهروهای قطار زیر زمینی ، سه جوان را دیدم که با داد و فریاد در حال پخش اعلامیه ـ اعلامیه ، نه اطلاعیه ـ بودند. نظرم جلب شد و نزدیکتر که شدم عکس پرچم ناسیونال سوسیالیست ها ـ نازیسم ـ را روی اعلامیه هایشان تشخیص دادم .
رفتم پیش یکی شان و با شیطنت و داد و بیداد کنان گفتم : یکی به من بده ، یکی به من بده ، به من هم بده دیگه ...
اول یک اعلامیه به من داد و بعد نگاهی به من انداخت و متوجه موهای سیاهم شد و گفت : تو دیگه میخواهی چه کنی ؟
گفتم : به ... نمیدونی که ، اینها که شما مینویسید بهترین مطالب خنده دار احمقانه ی سال هستند. و قبل از اینکه منتظر عکس العملش باشم از محل دور شدم.
اعلامیه شان سر تا پا تبلیغ سازمانشان و تبلیغ غرور آریایی بود ( جای دوستان آریا پرست خودمان خالی )
پیش خودم فکر میکردم در سال 2007 ، با اینهمه امکان برای آموختن انسانیت و انسان بودن ، چطور یک عده جوان میتوانند اینچنین احمق بمانند و از حماقت دفاع کنند ؟
بعد دیدم بابا کوتاه بیا دیگه . مگر در کشور خودت کم از این احمق ها وجود دارد ؟ حالا میگویی بسیجی ها و سپاهی ها امکان دسترسی شان به اطلاعات و انسان بودن محدود است. اما این خارج نشین ها چی ؟ مثلا همین حسین آقای درخشان ، پدر وبلاگستان . اینطور احمقانه از جنایت و حماقت دفاع میکند . اینطور احمقانه از فاشیسم و تبعیض جمهوری اسلامی ِ آدمخوار دفاع میکند . مگر فرقی با این نازیست ها دارد ؟
لطفا نیایید و بگویید که تو خودت با حسین درخشان ملاقات داشتی و چه و چه ها.
اولا که من هرگز روی حسین درخشان حسابی به عنوان یک انسان خوب باز نکرده بودم ، و لی لی به لالایش نگذاشته بودم. اما در زمان ملاقات با او حس کردم و نوشتم که آدم صادقی است (کمی البته خر ، ولی صادقانه خر است ) . خوب ، تمام سعیش را کرد که نشان دهد در همین حد هم شناختم از او اشتباه بود.
خوب اشتباه کردم ، خوشبختانه این یکی از اشتباهاتی است که هزینه ی زیادی برایش نپرداختم ، تقریبا 100 کرون ، آنهم قسمتی از پولی بود که روی زمین پیدا کرده بودم که به درخواست او ، نصفش را به او دادم.
حسین درخشان نمونه ی کاملی است از نمایش این حقیقت که برای آزاده بودن ، زندگی در محیط آزاد کافی نیست.
لازمه ی آزادی ، آگاهی است. انسان نا آگاه ، در همه جای دنیا میتواند احمق باقی بماند.
البته در مورد درخشان یک چیز دیگر هم تاثیر گذار است. مادی و کاسب کار بودن این آدم ـ چیزی که همان موقع هم به او گفته بودم ـ راه بر هرنوع پیشرفت مغزی بر او میبندد و در انتها به صورت میمونی در می آمد که در قبال مزد ، جای دوست و دشمن را نشان دهد.