نمردیم و حک هم شدیم ...
تلفن را که باز کردم ، دیدم یک اس ام اس دارم. یکی از بچه ها بود ، نوشته بود : میدانی که سایتت را حک کرده اند ؟
نمیدانستم ...
برایش اس ام اس زدم : جدا ؟ پیامی هم دارد ؟
که همان زمان یکی از بچه ها زنگ زد و گفت که عکس شهیدی گذاشته اند و صدای قرائت قرآن و ...
فکر کردم که دیگه کلی تحویل گرفتن بابا...
صحبت از تعقیب قانونی و ...شد و گفتم که باید به خانه برسم و ببینم چه کار باید بکنم.
به یکی از بچه ها زنگ زدم و از او خواستم آدرس وبلاگ آینه ای را چک کند.
و به خانه رسیدم و صفحه شان را دیدم. سایت را حک نتوانسته بودند بکنند ، بلکه پرده ای رویش کشیده بودند ( چجوری اش را نمیدانم ) که با کمی کلنجار توانستم بردارم . خیلی ساده تر از آن بود که فکر میکردم و این ساده بودنش بیشتر حیرت زده ام کرد.
در راه که بودم فکر نوشته هایم افتادم ، اینکه بک آپ ندارم ـ مثل همیشه ـ و همه شان نیست و نابود شده اند. گریه ام گرفته بود . یاد امید میلانی افتادم که مدتها پیش در ارتباط با هک شدن وبلاگ دیگری گفته بود که توانسته بود اکثر وبلاگ را از روی اینترنت دوباره جمع آوری کند. و فکر کردم باز هم شاید بشود نوشته ها را پیدا کرد و جمع و جور کرد. در فکر بودم که چقدر انرژی مصرف این کار خواهد شد و فکر کردم که این کار را یاد بگیرم و این آخر هفته را روی این مسئله نیرو بگذارم تا نوشته هایم را زنده کنم . تا این لحظه نمیدانستم این وبلاگ اینقدر برایم مهم است. و نوشته هایم اینقدر برایم اهمیت دارند. چرا ؟
توی راه ، تو فکر بودم که خوب یعنی چی مثلا ؟ فردا روز انتخابات است و امروز وبلاگ مرا حک میکنند ؟ که چی ؟ فکر میکنند من در وبلاگم قیام عمومی میدهم و انقلاب وبلاگی راه می اندازم ؟ از چی میترسند ؟ از یک وبلاگ فکسنی من ؟ چرا ؟
میل ها را که چک کردم ، در میان میل ها ، که بعضی از دوستان پرسیده بودند چی شده ، دو نفر پرسیده بودند که چی شده و آیا حک شده ام یا خودم این کار را کرده ام.
این میل ها را که خواندم دیدم بد نیست کله ام را به دیوار بزنم. آخه آی کیو جان ... یعنی من از دیشب تا حالا خواب نما شده ام و خودم را نایب برحق امام زمان میدانم که با شهید و قرآن خوانی ـ آنهم سوره ی کفار و از اینا ـ وبلاگم را تزئین کنم ؟ حالا یه چیزی بگم میگن ... لاالا الالالاالای لای ..
شرمنده بابت دوستانی که این خانه را باز کردند و صدای گوشخراش قرآن از بلندگوهایشان پخش شد.و ممنون بابت نگرانی هایتان...
به خاطر این صداهای گوشخراش که یک روز از این خانه بدون کسب اجازه از صاحب خانه پخش شد ، به این ویدئوی قشنگ نگاه و گوش کنید :
این فیلمبرداری خصوصی است از کنسرت اعظم علی در استکهلم که به دلیل بزرگ بودن فایل نتوانسته بودم روی یوتوب بگذارم و روی گوگل ویدئو گذاشتم.
ترانه ای زیبایی است که انگار اولین بار توسط هایده خوانده شده است. برای دلتنگی هایمان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتخابات فرداست. امروز در روزنامه ی داگنز سوئد تیتر صفحه ی اصلی با عکس بزرگ و تیتر صفحه ی چهارم و نیز صفحه شانزدهم مربوط به این موضوع بود. تیتر صفحه ی اول در مورد فیلتر شدن نمایندگان توسط شورای نگهبان بود و تیتر صفحه ی چهارم این بود :
انتخابات در سرزمین ملایان
لازم به تذکر است که در سوئد کلمه ی ملا چیزی است تقریبا هم وزن فحش ِ خیلی خیلی بد. :))