March 6, 2008
 گل ...گل...گل... توی دروازه ی خودی

يا
 چگونه میشود با سه سوت ، یک جایزه ی معتبر را سکه ی یک پول کرد :
برای روشن شدن مطلب بی زحمت اینجا را کلیک کنید
این برخورد کیهان قبل از مصاحبه ی رادیو زمانه به دستم رسید و نزدیک بود شاخ در بیاورم که ای بابا ، آخه اینها را از کجایشان در آورده اند ؟ آخر این چه ربطی به آن دارد و چرا اینها هر چند تا اسم که به گوششان خورده است ردیف کرده اند و پرونده سازی میکنند ؟ اصلا این اسمها را چطور به هم ربط داده اند و این  ماجرا  تا چه حد به ایشان بد تفهیم شده است. البته کیهان و برخوردهایش برای همه روشن است . ولی اینکه چطور به فکرشان رسیده است ـ من معتقدم که برای کار کردن در کیهان ، آی کیوی  ماهی  حوض کافی است ـ این اسمها را کنار هم رچ بزنند  برایم جای سوال بود .  که دوستی مصاحبه ی رادیو زمانه را برایم میل کرد و با  به یاد آوردن  کمدی ـ تراژدی غضنفر ـ مارادونا ، به  یاد " غضنفر" زمان آهی بلند کشیدم.
مدتی پیش ، در جلسه ای که در استکهلم برگزار شده بود ، در جواب به این پرسش که نیروهای خارج از کشور چه کمکی به جنبش زنان در ایران میتوانند بکنند ، من اجازه ی صحبت گرفتم و گفتم که :
شاید بهترین کمکی که ما به جنبش زنان داخل کشور میتوانیم بکنیم این است که هیچ کاری نکنیم.
خوب در همان جلسه هم وزن سنگین نگاه های چپ اندر چپ را بر دوش خود حس کردم. ولی هر قدر که بیشتر میگذرد ، به حق بودن این حرف خودم بیشتر پی میبرم . 
 
دو مطلب بالا  را چند بار خواندم . و گفته ی یکی از دوستان که از قول گابریل گارسیا مارکز بیان میکرد ـ دقیقا نمیدانم از مارکز است یا نه ـ در گوشم زنگ میزد : 
خوب است که هر چه فکر میکنی بگویی ، ولی خوب تر آن است که به آن چه میگویی فکر کنی .
[ 6:09 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35