دخترک زنگ زد : ـ مامانی ، پذیرشم آمد ،از جند دانشگاه خوب لندن ، حالا حق انتخاب هم دارم . سعی کردم صدایم بدون لرزش باشد : ـ چه خوب گلم ، پس ترم دیگر در لندن خواهی بود ـ اوهوم. باید حسابی برنامه ریزی کنم
خودم بهش پیشنهاد کرده بودم که اگر میخواهد روانشناسی بخواند ، به زبان انگلیسی بخواند ، چرا که تنها به این کشور بند نخواهد بود. و امکان انتخاب کشور محل زندگی برایش بیشتر خواهد بود. در جریان فرستادن درخواست برای دانشگاه های مختلف برای او بودم. اما تا همین الان اینقدر زانوانم ضعیف نشده بودند که توان حمل تنم را نیاورند. بر یک صندلی نشستم. کمی حرف زدیم و قرار شد هفته ی دیگر در یکی از روزهایی که کار نمیکند همدیگر را ببینیم. مصاحبه را که قطع کردم ، منگ و گیج روی صندلی نشسته بودم. نمیدانم چه مدت ، به خودم نهیب زدم و گفتم : خدا پدر رایان ایر را بیامرزد که سفر را ارزان کرده است . بیخیال بابا ، دنیا کوچکتر از آن حرفهاست که فکر میکنی . همین اروپاست . لندن همین دو تا کوچه آنطرف تر است . قوی باش ـــــــــــــــــــــــــــــــــ با یکی از همکاران صحبت میکردم : گفت : خوب تو که همیشه درس میخوانی دیگه ، مگر همان شیوه را ادامه نمیدهی ؟ گفتم : این یک رشته است ، من قبلا کورس های مختلف میگرفتم. ـ رشته ؟ چند ساله ؟ ـ جهار یا پنج سال . البته دیستانس میخوانم دیگه . شاید کمی بیشتر طول بکشد . ـ دهه ،اونوقت وقتی تمام بشد که پنجاه را گذرانده ای ، این چه کاریه ؟ ـ کار برای این است که دانشم اضافه میشود . و قصد عوض کردن شغل هم دارم. در مورد نظر اولت بگذار رازی را به تو بگویم ، من بالاخره و به هر صورت پنجاه را خواهم گذراند ـ اگر تا آن زمان بلایی سرم نیاید البته ـ اینطوری قدری داناتر به پنجاه سالگی میرسم . ـ ای بابا ، عجب حوصله ای داری . زندگی کن . ـ یعنی ببخشید ها ، تو واقعا فکر میکنی من زندگی نمیکنم ؟ فکر میکنی درس خواندن و یاد گرفتن جزئی از زندگی نیست ؟ ــــــــــــــــــــــــ ناصر رحیم خانی یکی از آدمهایی است که بسیار دوستش دارم و بسیار خوشحالم که میتوانم او را دوست خود بخوانم. ـ نان قرض نمیدهم. عادت به این کارها ندارم ـ اکثرا در ضمینه ی تاریخ کار میکند و اطلاعات گسترده و حافظه و حضور ذهن خارق العاده ای دارد که همیشه در صحبت ، مرا شگفت زده میکند. همیشه در صحبت کردن با او ، می آموزم و هر وقت که از او جدا میشوم ، با خود فکر میکنم که داشتن ناصر در مجموعه ی دوستانم ، برای من شانس بزرگی است. مقاله ای که رحیم خانی در رابطه با جمهوری مهاباد نوشته در ابتدا متن سخنرانی او در پالتالک بود که به شکل مقاله در آمد و برای من که از تاریخ جنبش کردستان اندکی میدانستم ، بسیار آموزنده بود. خواندن این مقاله را به شما که علاقمند به تاریخ جنبش های کشورمان هستید پیشنهاد میکنم
جمهوری مهاباد متن سخنرانی ناصر رحیم خانی در اتاق پالتالکی انجمن سخن در 5 بهمن ـــــــــــــــــــــــــــــ دو انتقاد بسیار درست که ناصر عزیز در مورد ترجمه ی دو شعر داشت یکی اینکه در این ترجمه اشاره کرد که سنت پتر در زبان فارسی پطرس مقدس نام دارد و دیگری در ترجمه ی شعر ماگنوس اوگلا ، و ترجمه ای که من کرده ام ـ پرتاب کردن مروارید برای خوک ـ ناصر اشاره کرد که نباید از ترجمه تجت لفظی ـ Kasta به معنی پرتاب کردن ـ استفاده کنم او اشاره داشت به این شعر ناصر خسرو : من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی در لفظ دری را که در اینجا دقیقا همین اصطلاح ، در ریختن به پای خوکان ، استفاده شده است.
|