February 16, 2008

مدتی پیش در جلسه ای در استکهلم شرکت کرده بودم ، دوستان صحبت میکردند که ما چگونه میتوانیم به جنبش زنان داخل کشور کمک کنیم.
من دیگر معمولا در این جلسات کمتر حرف میزنم. اما صحبت ها آنقدر جپ اندر قیجی میزد ( از شیرین عبادی گرفته تا اینکه چرا جنبش زنان ایران از ما خارج از کشوری ها مشاورت نمی طلبد و ... ) که باز زبان باز کردم و گفتم : به نظر من بهترین کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که هیچ کاری نکنیم.
و سنگینی نگاه های چپ چپ مرا هر چه بیشتر به صندلی ام فرو برد .
(شاید لازم باشد که بگویم به نظر من کاری که ما خارج از کشوری ها برای جنبش ایران میتوانیم بکنیم این است که بلندگوی ایشان باشیم. متاسفانه بعضی دوستان تصور سرکردگی را در سر دارند و از اینکه به عنوان سرکرده پذیرفته نمیشوند بسیار عصبانی هستند. من معتقدم کمک اصلی به جنبش زنان منعکس کردن جنبش زنان در جامعه بین المللی و کمک گیری از ایشان در مورد فشارهای دولتی بر جنبش زنان است).

یکی از بچه ها با خنده به من گفت : با کاری که کردی بچه های آلمان که دیگر چشم دیدنت را ندارند. اینجا هم که اوضاعت این است، و اشاره به نگاه های چپ چپ کرد . چه میکنی آخر ؟
گفتم : برنامه ی بعدی ام را میپرسی ؟ هوم... به زودی یک سمینار زنان در سانفرانسیسکو است. شاید رفتم  آنجا :))

باید یک کارت ویزیت برای خودم درست کنم : مهشید راستی ، دارای فوق دکترا در رشته خود دشمن تراشی :))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از هاب هایی که در برنامه ی دی سی پلاس عضو هستم اینطور نام دارد :
فرض کنیم که تو پارانوئید باشی  ،این  به این معنی نیست که آنها واقعا دنبال تو نباشند :) 

[ 10:03 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]


Powered by MT3.35