در ایران در یکی از سازمانهای چپ فعالیت میکردم . فعالیت که چه بگویم ، با سن و سالی که داشتم ، برای خودم خوش دست و پایی میزدم. آنجا هم گوسفند ِ سیاه ِ جمع بودم . این را خیلی زود فهمیدم که شیوه ی بودن ِ من برای کسانی که اهرام را میپذیرند و با آنها مشکلی ندارند قابل پذیرش نیستند .
یکی از مسائلی که در آنجا مشکل آفرین میشد ، مسئله ی بد فهمی بود. همان که اینجا به آن میس آندرستندینگ می گویند. من چیزی میگفتم و دیگری آن را آنچنان وارونه میفهمید که اصلا به مغزم خطور نمیکرد که میشود چیزی را تا به این حد 180 درجه وارونه فهمید.
مدتی پیش که برای بار آخر در یک سازمان سیاسی باز هم خوش دست و پایی زدم ، متوجه شدم که این وارونه فهمی ها بیشترین رل را در قبیله گرایی ما بازی میکند. اگر کسی از قبیله ی تو بود ، ف اول را که گفت تو تا فرحزاد میروی . و اگر نبود ، تمایل درک و فهم آنچه گفته است وجود ندارد . ابتدا فکر میکردم بد گفته ام و یا طرف حواسش نبوده است و گفتار را وارونه متوجه شده است ولی بعد فهمیدم که مسئله در جای دیگری است. بدفهمی و وارونه فهمی در میان جوامع مختلف ، میتواند دلایل مختلف داشته باشد. اما به تدریج متوجه شدم که دلیل اصلی بدفهمی و غلط فهمی و وارونه فهمی نه خود گفته و نه خود ِ نوشته ، بلکه فردی است که نوشته را میخواند و گفته را میشنود.انسانهایی که در چهارچوبها قرار دارند ، درک و فهم خاص خود را از خوانده ها و شنیده ها دارند که از حیطه عملکرد تو به عنوان گوینده یا نویسنده ی نوشته خارج است. ساده تر اگر بگوییم ، تو هر چه میخواهی بگو و بنویس ، او همان چیزی را میفهمد که خودش میخواهد بفهمد . و بالا بروی و پایین بروی هم کار خودش را میکند. نوشته ی خانم شادی امین ، برای من تجلای این شیوه نگرش بود. نیازی به تحلیل تمام نوشته نیست. یک نمونه ی کوچک برایتان می آورم. من نوشته ام :
لطیفه ای که در کنفرانس های سالانه ی بنیاد پژوهش بر سر زبانهاست و به خنده و شوخی گفته میشود این است که این کنفرانس هر جا که برگزار شده است بعد از تمام شدن ماجرا هیچ کس با هیچ کس حرف نمیزند . این اگر ناشی از فضای مسموم حاکم نیست ، پس ناشی از چیست ؟ آنچه در استکهلم بعد از کنفرانس پیش آمد به خوبی برای همه روشن است ـ و یا شاید هم نیست ـ که شدیدترین نوعش بود و کار به فحاشی علنی و شاخ و شانه کشیدن طرفین برای همدیگر هم کشید. اینها اگر از فضای مسموم ناشی نمیشود پس نشات در چه دارد ؟ از موج عشق و دوستی و محبت و میل به همکاری و تعاون که در میان ما موج میزند ؟ و او میفهمد : از "جماعت" ما میخواهند که با هم هیچ جدلی نداشته باشیم و با " موج عشق و دوستی و محبت و میل به همکاری و تعاون" (**) با هم طرف شویم و... من از این که دیگر کسی ریخت کسی را نمیخواهد ببیند مینویسم ، از اینکه خانمها در استکهلم که من شاهدش بودم کارشان به فحاشی علنی و شاخ و شانه کشیدن و چنین و چنان میکنم رسید مینویسم و اینها را به عنوان فضای مسمومی که وجود دارد مشخص میکنم و او میفهمد که من میگویم که جدل نداشته باشید و با موج عشق و دوستی و... مخم سوت کشید، آخر مگر میشود یک نوشته ی روشن را تا این حد وارونه فهمید ؟
البته اگر کسی از جدل درکی بجز قهر و ادا و فحاشی و شاخ و شانه کشیدن را نداشته باشد ، این موضوع را اینگونه میفهمد و مرا به ممنوعیت جدل متهم میکند .وگرنه چه کسی میتواند مثل ایشان گودرز را به شقایق بچسباند ؟ مگر اینکه درک درستی از مفاهیم نداشته باشد. حالا من باید بیایم و توضیح بدهم که خانم عزیز ، جدل کردن به معنی فحش دادن و قهر کردن و رو برگرداندن نیست ؟ فکر میکنید این توضیح من چیزی را هم حل میکند یا وارونه فهمی های جدید به وجود خواهد آمد ؟ این نمونه ی کوتاهی بود از آنچه ایشان از نوشته های اخیر درک کرده اند. تمام نوشته پر است از این وارونه فهمی ها. در زبان انگلیسی یک سری قوانین مورفی وجود دارد ، دقیقا نمیدانم این قوانین از کجا آمده اند. ولی قوانین ایرونیک و گاها واقعی ای هستند . یکی از آنها این است : every thing that can go wrong , will go wrong .
فرقی نمیکند که من چقدر سعی کنم توضیح بدهم که منظور من چه بوده است. بعضی ها مسائل را آنطور که میخواهند می فهمند ، اینها اگر تو چیزی هم ننویسی ، همین میفهمند که وقتی نوشته ی تو در مقابل ایشان قرار گرفته است. تلاش بی فایده است. در روزهای سالگر انقلاب ، بد نیست که همزمان با تکرار صحنه ی انقلاب از تلویزیون ایران ما نیز صحنه ها را برای خود تکرار کنیم تا شاید بفهمیم چگونه میشد که حرکتی آنقدر بزرگ اینقدر غلط پبش برود. من فکر میکنم این وارونه فهمی ها ریشه در امروز و نوشته ی خانم امین ندارد. این وارونه فهمی ها جزئی از تاریخ ماست.
|