******
در همان سوم فوریه ، من جوابی به این نامه نوشتم که در اینجا می آورم. دلیل اصلی جواب من به این نامه این بود که این خانمها به خاطر سه خط نامه ی دوستانه ای که من به خانم زرگر میل کردم ، مرا با لحنی که ابدا دوستانه هم نبود مورد خطاب قرار دادند . نامه را در زیر بخوانید :
خانمهای برگزار کننده ی سمینار زنان آلمان در برلین.
برای اینکه در جوابیه خود به خانم پروانه ی زرگر اسم مرا آوردید ، با اینکه مدتهاست سعی دارم از این گفتگوها برحذر باشم ، تصمیم گرفتم جوابی برایتان بنویسم .
اسم مرا آوردید چرا که من برای خانم پروانه ی زرگر نوشته بودم که نوشته ی او برای من احساسی را که در بسیاری از جمع های زنان ایرانی تجربه کرده ام زنده کرد .
و شما میگویید که من از فضای مسموم زنانه گفته ام . ( من کجا از فضای مسموم زنانه سخن گفته ام خانمها ؟ آیا فضای مسمومی که در جمع های زنان ایرانی تجربه کرده ام را میشود به راستی " فضای مسموم زنانه " نام نهاد و آنچه که ما هستیم را به تمام زنان نسبت داد ؟)
میگویید که من در این سمینار حضور نداشتم و با این حال از تجربیات گذشته ی خود به این نتیجه رسیده ام که ... ( راستی که چی خانمها ؟ این چند تا نقطه ی شما را با چه میشود پر کرد ؟ آیا از این دلگیر شده اید که نبوده ام و این جمع را نیز یکی از هزاران جمعی که چنین برخوردهایی در آنها رواج دارد ارزیابی کرده ام ؟ آیا همین نامه و احساسی که خانم زرگر داشته است بیانگر این حقیقت نیست که چنین است ؟ در هر جمعی یک یا چند نفر آتسایدر میشوند و حذف میشوند . این بارقرعه فال به نام خانم زرگر بوده است. آن بار، دیگری و آن بار دیگر ، یکی دیگر . این که من نبوده ام این حقیقت را که چنین برخوردی میشود تغییر نمیدهد ، این که شما تحت فشار روحی قرار داشتید و سالن کوچک بوده است هم به شما حق آزار لفظی و روحی دیگری را نمیدهد. واقعیت این است که فردی در جمع شما بوده است که تمایل به حذف خود را در میان شما دیده است. شما با توضیح شرایط نمیتوانید این برخورد را توجیح کنید. نبودن من نیز مسئله ای نه از شما حل میکند و نه از خانم زرگر . سه نقطه ی شما به چه معنی است ؟ مگر چند بار باید چیزی را تجربه کرد ؟ و باز تجربه کرد ؟ و باز تجربه کرد و راجع به آن خاموش ماند و سخن نگفت و تا کی میشود با چنین کلماتی و با چنین لحن و برخوردهایی و بیان اینکه فلانی نبوده است و اظهار نظر هم میکند به خاموش ماندن امر کرد ؟)
من در سمینار برلین نبوده ام ، نه . اما در سمینار فرانکفورت بوده ام.
در آنجا دیده ام که با وجود اینکه فضای بسیار بزرگی در اختیار برگزار کنند گان بود ، و میز هم به وفور یافت میشد ، نقاشی های نقاش هنرمند ما که احتمالا بعد از نبودنش ـ اشتباه نشود ، بد برداشت نکنید خانمها ، من لال شوم اگر آرزوی مرگ کسی را داشته باشم ـ برایش بزرگداشتی درخور خواهید گرفت روی زمین به نمایش در آمد.
آیا آنجا هم امکانات نبود ؟ میزها گوشه و کنار به وفور وجود داشت ، خود ِ من با یکی از دوستان میزی را از آن سوی سالن کشیدیم اینطرف که چند تا از نقاشی ها روی آن قرار گیرد. مسئله کمبود امکانات نبود. کمبود تمایل و امبیشن در میان دوستان بیشتر حس میشد
مسئله سمینار فرانکفورت یا برلین یا استکهلم و یا ناکجا آباد نیست. مسئله برخوردی است که در میان ما نهادینه شده است.
من از فضای مسموم زنانه حرفی نزدم . ولی فضای مسمومی را در جمع های زنان ایرانی که خود را فمینیست هم میخوانند دیده ام. فضایی که از دسته بندی های نهفته و پیدای زنان نشآت میگیرد. این فضا را آنها که عضو این جماعت هستند البته حس نمیکنند ، ولی آنها که عضو این جماعت نیستند به خوبی حس میکنند.
لطیفه ای که در کنفرانس های سالانه ی بنیاد پژوهش بر سر زبانهاست و به خنده و شوخی گفته میشود این است که این کنفرانس هر جا که برگزار شده است بعد از تمام شدن ماجرا هیچ کس با هیچ کس حرف نمیزند . این اگر ناشی از فضای مسموم حاکم نیست ، پس ناشی از چیست ؟
آنچه در استکهلم بعد از کنفرانس پیش آمد به خوبی برای همه روشن است ـ و یا شاید هم نیست ـ که شدیدترین نوعش بود و کار به فحاشی علنی و شاخ و شانه کشیدن طرفین برای همدیگر هم کشید.
اینها اگر از فضای مسموم ناشی نمیشود پس نشات در چه دارد ؟ از موج عشق و دوستی و محبت و میل به همکاری و تعاون که در میان ما موج میزند ؟
خانمها ... با خودمان دیگر روراست باشیم . با نفی حقیقت نمیتوانیم مسئله را حل کنیم.
انصاف چیزی است که همه دنبال آن هستیم . و معمولا همه دنبال چیزی هستیم که فاقد آن هستیم.
خانم زرگر از خشونت زبانی و رفتاری صحبت میکند ، از ایزوله کردن صحبت میکند . و از عذر خواهی با داد و بیداد صحبت میکند.
آیا وقتی میگویید من در این جمع حضور نداشته ام ، منظورتان این است که خانم زرگر دروغ میگوید ؟
آیا فضای این چند روز تنها برای شما که برنامه گذار بودید با استرس همراه بوده و نه برای کسی که از شهری دیگر شال و کلاه کرده است و حاصل عمرش را برای نمایش به شما همراه آورده است و در شرایط سفر و بی جا و مکانی خاص این روزها علاوه بر همه چیز باید خشونت زبانی و رفتاری را هم تحمل کند و با او برخورد حذفی شود ؟
تا کی باید به دلیل اینکه یک برنامه ی سه روزه را با کم و کاست و ناقص ارائه میدهیم ، طلبکار هم باشیم و انتظار داشته باشیم که همه برخوردها و بدخلقی ها و ... را با روی خوش رد کنند و به روی خود نیاورند ؟
شما از خانم میترا زاهدی سخن میگویید و میان دعوا نرخ تایین میکنید و نمونه رفتار ارائه میدهید ؟ نمیدانم دقیقا برخورد شما با خانم زاهدی چطور بود ، آیا او هم مورد تحقیر و توهین قرار گرفت یا نه. ولی آیا همه باید مثل یک گونی سیب زمینی همگون باشیم و در مقابل برخوردهای خشونت آمیز برگزار کنندگان صبوری کنیم ؟ که چی بشود ؟ کجا را خواهیم گرفت ؟
شما فکر میکنید خود من چند بار در جمع های زنانه شاهد رفتار" پاسیو اگرسیو" زنان بوده ام ؟ روی برگرداندن ، اخم و تخم کردن ، خود را به آن در زندن که مثلا فلانی را اصلا ندیدم ... و چند بار شاهد بوده ام که با خودم و دیگران در همین جمع ها چنان رفتار شده است که خود ، نبودن را به حضور فعال ترجیح دهند ؟
آنچه من گفتم این بود که من این برخورد ها را میشناسم و احساسی که خانم زرگر از آن صحبت کرده است برای من آشنا بود. نباید میگفتم ؟ باید من هم مثل شما سکوت میکردم و خود را به ندیدن میزدم تا خانم زرگر از اینکه مثل همه سکوت نکرده است پشیمان شود؟ این راه حل پیشنهادی شما برای " مبارزه با سم موجود" در گرد هم آیی های زنان است ؟ آیا واقعا حضور یا عدم حضور من در این جمع خاص شما میتواند تایین کننده ی باز شناسی روابط مسمومی باشد که سالها خودم آنها را در جمع هایی این چنین تجربه کرده ام ؟ لطفا نگویید که جمع اخیر با جمع های دیگر فرق عمده ای داشته است. همین نامه ی خانم زرگر ، اگر یک دهم آن نیز درست باشد ـ و من روی همین یک دهم ، و نه بیشتر تکیه میکنم ـ گواه این است که این جمع نیز چیزی بود در حد همه ی جمع های دیگر. نه بیش و نه کم. گزارش هایی هم که در این رابطه نوشته شده و روی نت خوانده ام همین گواهی راـ متاسفانه ـ داده اند.
همه ی ما تفکر و تشکل هرمی را در تشکل های زنان دیده ایم و تجربه کرده ایم. این ساختار هیچ دست کمی از ساختار تشکل های مرد مدارانه ی سازمانهایی که در آنها عضو بوده ایم ندارند ، تفاوت آن این است که ما در تشکل های خودمان ، همان ساختار را با نام " موازی" به خود و دیگران عرضه کرده ایم. ما هرم هایمان را به اسم موازی معرفی میکنیم و گمان میکنیم چون این اسم زیبا را بر آن گذاشتیم ، تشکل نیز زیبا و رفتار دوستانه و انسانی میشود. اما اینگونه نیست.
بدتر از همه این است که همه ی ما از این رفتار و مردمداری موجود در جمع زنان مینالیم و از آن شاکی هستیم ، ولی همیشه آن را به دیگران نسبت میدهیم. و خود را از آن بری میدانیم. در عین حال از بیان علنی چنین پدیده ای به شدت خودداری میکنیم . با جاروب کردن خاکروبه ها و جای دادن آن زیر فرش و پنهان کردن آن از چشم دیگران ، خانه تمیز نمیشود .
نگاهی به خود بر همه ی ما ضروری است. پیش از اینکه این سم با خونمان کاملا یکی شود ، به خود نگاه کنیم و به دنبال چاره باشیم .
من در سمینار زنان برلین نبوده ام. نه . ولی به اندازه ی کافی با جمع های زنان فعال ایرانی خارج از کشور در تماس بوده ام که حتی میمیک های صورت خانمی را که احتمالا چهره اش را هم نمیشناسم در عملکرد خشونت آمیز خود و بعد در عذر خواهی اش بازبشناسم.
این برخوردها آنقدر زننده و مشمئز کننده ودر جمع های ما آنقدر زیاد و تکراری است که من تصور نمیکنم که هیچ کدام از ما فرصت تجربه ی این گونه رفتار را نداشته بوده باشیم ، مگر اینکه خود در مرکز اعمال چنین رفتاری باشیم و پیله ای که از افراد همگون به دور خود تنیده ایم ما را شخصا از چنین تجاربی مصون داشته باشند. که در آن صورت نیز فکر کردن روی این مسئله بیش از پیش لازم میشود. این برخورد ها چیزی است که در زبان سوئدی به Mobbning و در زبان انگلیسی ـ گمان میکنم ـ به bullying شهرت دارند ـ ببخشید اگر مترادف آلمانی اش را نمیدانم ـ و در تمام مدارس و مراکز اجتماعی با آن مبارزه ی فعال میشود . وقت آن نیست که ما نیز مبارزه با چنین برخوردهایی را در مجامع خود شروع کنیم ؟
از وقتی که صرف خواندن این نوشته کرده اید پیشاپیش تشکر میکنم.
با احترام ، مهشید راستی . استکهلم
*****
حالا چرا این نامه ها را علنی میکنم ؟
تنها دلیلش همان است که در نامه ی خودم خطاب به جمع برگزار کننده برنامه ی برلین نوشتم. این برخوردها نه مختص برنامه برلین یا برنامه ی فرانکفورت یا استکهلم یا ... بلکه مختص به برنامه ی زنان ایرانی است. این برخوردها در جمع زنان ایرانی نهادینه شده است. اخم و تخم و رو ترش کردن و کم محلی و بی اعتنایی، بی اهمیت جلوه دادن فرد یا موضوعی که فرد از آن سخن میگوید ، اینها همه شیوه های سیستماتیک حذفی است که سالهاست در جمع های مختلف شاهد آن بوده ام. برخوردهایی که اگر در جمع های مختلط از طرف مردان صورت بگیرد ، همه با داد و بیداد آن را به اطلاع جهانیان می رسانیم ولی وقتی از طرف خودمان ، در جمع های زنانه ، برای نامرئی ساختن یک یا گروهی از زنان صورت میگیرد ، بر آن چشم می بندیم و یکدیگر را نیز وادار یا دعوت به سکوت میکنیم . و به گونه ای همان میکنیم که مادربزرگهایمان کرده اند ، با سیلی صورت خود را سرخ نگاه میداریم و از درون میپوسیم تا دشمن شاد نشویم ؟ مادربزرگهایمان این شیوه را در زندگی شخصی خود استفاده میکردند و اسم آن را زندگی میگذاشتند ، ما این شیوه را در زندگی اجتماعی خود استفاده میکنیم و اسم آن را مبارزه میگذاریم ؟
این ها برخوردهایی است که همه هم به نحوی از آن مینالند ولی کسی آن را با صدای بلند بیان نمیکند.و متاسفانه سالها سکوت و تحمل نه تنها مسئله را کمتر نکرده است ، بلکه به عنوان یکی از بدیهیات کارهای ما در آمده است که انگار هر کسی میخواهد کار کند باید پیه این چیزها را هم به تن بمالد .
(در سال گذشته ، ناهید نصرت ِ نازنین در مقاله ای که در جهت ارزیابی چندین ساله ی یک انجمن محلی زنان به سمینار فرانکفورت ارائه داد گوشه هایی از این مسئله را مطرح کرد. ،
نامه ی خانم زرگر به نظر من زنگ خطری بود. زنگی که بلند نواخته شد تا چشم ها و گوشها را متوجه کند که چنین برخوردهایی ـ هر چند که بسیاری از آنها را شخصا نا آگاهانه میدانم ـ تحمل کردنی نیست و باید با آن مقابله شود.
در اروپا ، در اکثر محافل ، محیط های آموزشی و ادارات و محل های کار ، مبارزه ی گسترده ای در جهت مقابله با اِعمال شیوه های حذفی و آزار، نامرئی سازی و ایزوله کردن دیگران و افزودن دانش افراد در جهت شناخت هر چه بیشتر این گونه برخوردها در جریان است ، اما مجامع ما چشم به روی این برخوردها می بندد و آنها را مورد توجیه قرار میدهد.
این برخوردها در بسیاری موارد به مختل کردن عزت نفس و اعتماد به نفس افراد و اختلالات روحی ناشی میشود. اما متاسفانه ما چشم بر این همه می بندیم و یا با توجیهات بسیار کودکانه بار رفتار خود را از شانه هایمان میتکانیم.
برای به وجود آوردن فضایی سالم در محافل زنان ایرانی ، همه ی ما نیاز داریم که با چنین برخوردهایی مقابله ی فعال کنیم.
پس نوشت :
نوشته ی خانم شادی امین را در همین مورد و از دید ایشان در این آدرس بخوانید . لینک این نوشته را یکی از دوستان برایم فرستاد که من هم به دلیل امانت داری در اینجا قرار میدهم.
نوشته ی خانم امین البته انتظارات مرا با شناختی که از ایشان داشتم کاملا بر آورده میکند. من ابدا انتظار برخوردی مترقی و چاره جویانه را از خانم امین نداشتم. منتظر بودم که ایشان به همین شکل با تمسخر و توهین نظرات دیگران را کنار بگذارند، آن را دروغ و غیر واقعی جلوه دهند و حسن نیت ایشان را زیر سوال ببرند و کسانی را که مثل ایشان فکر نمیکنند در پی دشمنی ، دو به هم زنی ، و به قصد ایجاد اختلاف ارزیابی کنند و بعد هم با خود محور بینی خاص خود ، نظرات خودش را که یک سری کلی گویی است و هیچ دردی را هم نه نشان میدهد و نه دوا میکند ، به عنوان رادیکال ترین و مترقی ترین نظرات و راه حل اصلی مطرح کنند. همانطور که در متن هم نوشتم ، کسانی که خود از عوامل آزار و ایزوله و حذف دیگران هستند ، نه از بابت چنین مسئله ای مشکلی دارند ، و نه اصولا آن را موردی قابل تامل و بررسی می دانند.
و شاید هم بد نباشد که از خانم امین تشکر کوچکی هم بکنم. چرا که با این نوشته ی خود دقیقا توانستند همان شیوه های حذفی را که از آن نام برده ام ، همان برخوردهای آزار دهنده ، کج خلقی و بدقلقی ها و تلاش در ایزوله و حذف دیگران را از طریق بی اهمیت نشان دادن ایشان و موضوعاتی که به آن اشاره میکنند ، همه را یک جا جمع کرده و به طور کتبی ارائه دهند. این خود مدرکی از حضور پدیده اعمال قدرت و حذف دیگران در مجامع زنان است که خوشبختانه اگر برای کسی سوالی در چگونگی این گونه برخوردها باقی مانده باشد ، اکنون دیگر مثالی شفاف در اختیار داریم .
با این همه من امید خود را به حضور زنان مترقی که عملکرد سازمانهای مردانه را به کنار گذاشته اند و مایل به ایجاد رابطه های سالم و انسانی در مجامع زنان هستند از دست نداده ام.
من به امید حضور آن گروه از زنان است که نوشته ام ، می نویسم ، و خواهم نوشت.
کودک نیستم که فکر کنم که با یک نامه و یک نوشته ی وبلاگی ، برخوردی که در طی سالیان دراز در اجتماعات ما ریشه دوانده است از بین برود و همه چیز به یک باره عوض شود و دوستان برایم دست گل بفرستند . میدانم که برخوردهایی از پیش سخت تر و سردتر را باید به انتظار بنشینم..
اما حتی اگرانگشت شماری در میان کسانی که این نوشته ها را میخوانند باشند که این نوشته ها برای ایشان نه به بیرون آوردن سپر ها و ایجاد موضع تدافعی ، بلکه به فکر و اندیشه و چاره جویی منجر شود ، برای من کافی خواهد بود.
من برای همین است که مینویسم .برای همین تفاوتی که در دراز مدت ایجاد میشود . برای اینکه روزی دیگر ایزوله کردن دیگران در جمع های ما یک پیروزی به حساب نیاید.