29 سال پیش در چنین روزهایی فروش باور مردم ، تف.... ............................................................................................... آسمان فرو میریزد محل زخم چاقو دردناک است تمام شب بیدار بوده ام تا مطمئن شوم که قلبم بر جای خود باقی است
به فردا باور کردم همچنان که یک مومن باور میکند دیگر گونه میبودم اگر راه دیگری را میرفتم
من سرباز نیستم سلاحی ندارم نمیخواهم در جنگی شرکت کنم و در هیچ صف و دسته ای جای نمیگیرم نمیتوانی هرگز مرا وادار کنی یک جا بایستم اینگونه نمیتوانم باشم من سرباز نیستم اینطور فکر نمیکنم
....
در شیار های خشم خود خاک خواهم ریخت و دانه خواهم کاشت در سایه ی غرور خودم به پا خواهم خواست و راه خواهم افتاد من سرباز نیستم سرباز نیستم...
ترانه ی من سرباز نیستم از لارش وینربک
|