January 29, 2008

بدون تیتر ... 

مادرم آن موقع ها ماجرای آخوندی را تعریف میکرد که روی منبر هی گفت و گفت از اینکه اگر سگی از کنار غذایتان رد شد یا غذا با او از طریقی در تماس قرار گرفت ، غذا را با ضرف و همه چیزش باید دور بیاندازید چون نجس شده است. و وقتی خودش به خانه آمد و برای باز کردن در ، پاکتی مواد خوراکی را که در دست دشت زمین گذاشت و سگی که رد میشد شروع به پوزه زدن و بو کردن پاکتش شد ، رو آنطرف کرد و گفت که انشالا گربه است.

این نوشته ی ابطحی را که خواندم ، یاد آخوند افتادم و آرزویش که انشالا گربه است.

آقای ابطحی البته از دیگر آخوندها مترقی تر است ، نسبت به خیلی های دیگر یک قدم بالاتر  است ولی مسئله این است که آن خیلی های دیگر در اعماق زندگی میکنند و تفکر و اعمالشان در آن حیطه است. قدمی بالاتر از آنها قرار گرفتن دردی را از کسی درمان نمیکند.

این میشود که وقتی آقای ابطحی اعتراض کند ، ـ مثل آقای خاتمی ـ اعتراضش به اصل رد صلاحیت نیست ، اعتراض او تنها به این است که چرا صلاحیت کسانی که در رکاب ایشان هستند رد میشود. او به این اصل که برای ملتی قیم تعیین شود اعتراض ندارد ، به این که افرادی خیال کنند که بهتر از میلیونها آدم سرشان میشود و آدمها باید از قربیل ایشان رد شوند اعتراض ندارد، به این اصل که قربیلی وجود داشته باشد اعتراضی ندارد. او تنها به این اعتراض دارد که چرا همفکرانش در این قربیل گیر میکنند.

آقای ابطحی همچنان از اصلاح درونی رژیم سخن میگوید ، و این درحالی است که اگراندیشه مستقل را در خم و راست شدن های بی منطق از دست نمیداد ، می فهمید که 8 سال فرصت سوزی ، این واقعیت را عیان میکند که امکان اصلاح این دولت و تبدیل آن به رژیمی مردمی وجود ندارد .

آقای ابطحی در پستی دیگر در باره کتاب بادبادک باز خالد حسینی مینویسد ، و این که صحنه ی سنگسار کتاب نیز او را تحت تاثیر قرار داده است . آقای ابطحی ولی به راحتی به سنگسار های واقعی که در ایران اتفاق می افتد چشم می بندند و چیزی در مورد آن نمینویسند. سنگسار زن ایرانی هم برای آقای ابطحی گربه است.

آقای ابطحی شعری از یغما گلروبی را در وبلاگش باز نشر میدهد ، شعری در مورد سرازیری ای که چپ درون آن افتاده است و گردش به راست چپ ها ، شعری که دور از واقعیت نیست .
نمیدانم اگر کسی شعری در مورد نیستی ای که اسلام عزیز به دنیا هدیه کرده است مینوشت ، آقای ابطحی اقدام به چاپ آن هم میکردند یا نه ؟ اینکه چپ نتوانست اتوپیای خود را به جهانیان نمایش دهد حقیقتی است ، ولی فاصله ی آقای ابطحی از خود هرگز نمیپرسد چه بر سر اسلام راستینش آمده است ؟و هرگز نمینویسد  از اینکه اسلام همیشه با خشونت و آزار زنان و کودکان و ترور و قتل و غارت و توحش و بربریت توام شده است چه احساسی دارد ؟ هرچه باشد چپ نزدیک به 100 سال در دنیا جای خود نمایی داشته است و اسلام ایشان بیش از 14 قرن خون و  حقارت و کشتار به مردم هدیه داده است.  آقای ابطحی هرگز نمینویسد جامعه ی بی طبقه ی توحیدی ایشان چرا جولانگاه آقا ها و آقازاده ها شده است ؟
 شعر در مورد این مسائل زیاد است ، ولی آقای ابطحی آن را در وبلاگ خود ـ البته با بیان عذر خواهی از مسلمانان جهان ـ درج نمیکنند.

زندانهای ایران پر هستند از فعالین کارگری ، قعالین دانشجویی ، فعالین زنان . ولی آقای ابطحی دلش به حال زندانهای گوانتاناما میسوزد و چراغ خانه را به مسجد برده و با افتخار زیر علم انسانیت روشن میکند. انسان دگر اندیش ایرانی از هیج حقوقی برخوردار نیست ، و به زندان و شکنجه سپرده میشود و کلامی در دفاع از ایشان از آقای ابطحی نمیشنوی ،  امین قضایی و امین های دیگر در با تن بیمار و رنجور مقاومت میکنند و هرگز از آقای ابطحی چیزی در مورد ایشان نمیخوانی ،  آقای ابطحی از حقوق زندانیان گوانتانما دفاع میکنند .  زندانهای ایران و زندانیان آن که در آنجا با آزار و شکنجه  به مرگ تدریجی محکوم هستند برای آقای ابطحی گربه است.  

آقای ابطحی این صحنه ها را هم هرگز نمی بیند ،هرگز از ایشان نمی نویسد ، این زن و ده ها هزار تن که مثل او زندگی میکنند برای آقای ابطحی گربه هستند.  

آیا هنوز کسی هست که به این امام زاده ها دخیل ببندد ؟ 

 

[ 19:39 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]


Powered by MT3.35