یکی از دستگاه های ساده و پرتابل سر کار ، ضعیف شده بود . به یکی خانم هایی که قبلا اینجا کار میکردند زنگ زدم و سراغ سارژر را گرفتم . گفت که شارژر نداریم و همیشه آن را به مرکز میفرستیم تا شارژ کنند. گفت که در طول این سالها همیشه چنین کرده اند. تعجب کردم و به پائولا گفتم که اینها اینطوری میگویند. گفت حالا چی کار میخواهی بکنی ؟ گفتم پشتش را باز میکنم ، بعضی ها با باطری هم راه می افتند. تا بعدا یک شارژر برای اینجا تهیه کنیم. آخه اینطوری نمیشود که هی این را بفرستیم مرکز و دو سه روز طول بکشد ، خوب یه شارژر تهیه میکنیم و شب میزاریم شارژ شود دیگر..بزار ببینم باطری میخورد یا نه. پشت دستگاه را که باز کردم دیدم نه تنها باطری میخورد ، بلکه اصلا با باطری کار میکند. البته دستگاه با شارزر هم کار میکند ولی باطری های قلمی معمولی دارد. رفتم و چند باطری خریدم و ماشین را راه انداختم . بعد که زنگ زدم مرکز دیدم که آنها ماشین را که تحویل میگرفتند ، باطری اش را عوض میکردند و برمیگردانند. و هرگز هم هیچ صحبتی سر عوض کردن باطری در محل نشده بود. این کار ساده ... با پائولا صحبت کردم و گفتم نمیفهمم چرا این جمع قبلی که اینجا کار میکردند چنین میکردند. آخر این باطری عوض کردن که کار نداشت ، دو تا پیج بود دیگر . پائولا گفت : مهشید من و تو مجرد هستیم و کارهایمان را خودمان انجام میدهیم. اینها همه شان متاهل بودند و لامپ خانه شان را هم اگر بسوزد شوهرانشان عوض میکنند. وقتی حرف از لامپ خانه و عوض کردنش زد ، یاد چند وقت پیش افتادم ، لامپ راهرویم سوخته بود و مدتی حالش را نداشتم که صندلی بگذارم و عوضش کنم. یکی از بچه ها ـ که مرد است ـ برای دیدنم آمده بود و بعد از اینکه قهوه ای با هم خوردیم و گپی زدیم ، داشت میرفت دم در گفت : اگه لامپ داری ، بیار بده این چراغت را برایت درست کنم . با خنده به او گفتم : آه ..قهرمان من. چه خوب شد تو اومدی تا مرا از ظلمت بیرون بیاوری . دمغ شد و گفت : بیا و خوبی کن ، اصلا نمیکنم ، ها ... حیلی در میان آشنایان دیده ام که این برخوردها را میکنند ، مثلا فلان چیز خراب شده ، بگذار مرد خانه بیاید و درستش کند و ... مدتی پیش خانمی را میشناختم که میگفت میخواهد از شوهرش جدا شود ، کلی هم ادعا داشت که مستقل است و به کسی متکی نیست ، البته ادعای مبارزه و فمینیسمش هم لایه اوزون را سوراخ میکرد ، یک بار به من گفت که شبها زنگ میزند که شوهر ـ یا شوهر سابق ـ بیاید و در و پنجره ها را چک کند که کسی نباشد. خانم میترسد تنها این کار را بکند. حالا در یک کاخ زندگی نمیکند ها . یک آپارتمان سه اتاقه دارد ولی این کارها را کار مرد ها میدانست. راستی بعضی وقتها این وابستگی های زنها و پذیرفتن رل ها توسط ایشان بد جوری کفرم را در می آورد.
|