کریسمس نزدیک است و بازار خرید کریسمس داغ. از مقابل هر مغازه ای که رد شوی ، آفیش های بزرگ را که مردم را تشویق به خرید هدایای کریسمس از ایشان میکند میبینی . در صفحات اقتصادی روزنامه ها خرید کریسمس امسال را رکوردی جدید بالغ بر 60 میلیارد کرون ارزیابی میکنند . گران قیمت ترین هدیه کریسمس در سال گذشته صفحه ای در روزنامه ی افتون بلادت را به خود اختصاص داد که یک فراری قرمز رنگ بود که یک مرد نروژی به همسر خود هدیه داد .این هدیه که در روزنامه ها هم تیتر بزرگی را به خود اختصاص داد ـ حد اقل در اسکاندیناوی گرانترین بود ـ سه میلیون کرون خرج برداشت. در میان خرید کریسمس ، اجناس مارک دار جایگاه خاصی دارند.مدتی پیش در کامپاین یکی از فروشگاه های زنجیره ای سوئد به نام H&M با اسمی آشنا شدم که بعدا متوجه شدم که این اسم تنها برای من غریبه بوده است. روبرتو کاولی اسمی بود که برای اولین بار میشنیدم و وقتی دیدم که روزی که این فروشگاه زنجیره ای لباس های دیزاین شده ی این آقا را به فروش گذاشته بود متوجه شدم که این اسم انگار فقط برای من غریبه است. چرا که ملت ساعتها قبل از باز شدن در مغازه ها جلویشان صف کشیده بودند. راستی چرا ؟ اسمهای گوچی و آرمانی و ... را قبلا شنیده بودم . ولی با شنیدن این اسم متوجه شدم که در این دنیای ناشناخته اسامی زیادی هستند که من چیزی از آنها نمیدانم. البته فروشگاه زنجیره ای اچ اند ام هر ساله یکی از این دیزاینر های مشهور را استخدام میکند و لباسهایی برای این فروشگاه طراحی میکنند. اما یک سال فاصله در میان این کامپاین ها هست و تا اسم جدید می آید ، اسم قبلی از یاد من میرود. این میشود که من اسامی زیادی در این دنیای ناشناخته سراغ ندارم. من اصلا دنبال فشن نیستم. از مد چیزی سر در نمی آورم. ولی باور کنید نمیفهمم که مسئله ی مد و فشن اصلا از کجا سرچشمه میگیرد. آیا لباس و وسایل دیگر نباید بنا بر مورد مصرفی شان خریدار شوند ؟ من البته میفهمم زنانی را که مثلا کفش و کیفشان را با هم جور میکنند و همرنگ میخرند. کفش و کیف و من خیلی راحت با هم جور میشوند. جند تا کیف سیاه رنگ و سفید رنگ دارم ، که بیشترشان مدل کوله پشتی هستند ، و کفشهایم هم تماما یا سیاه هستندو یا سفید . چند وقت پیش که یکی دو تا کفش قهوه ای خریده بودم ،بعد از مدت کمی کلنجار توانستم به خودم تفهیم کنم که کفش قهوه ای پر رنگ با کیف سیاه و کفش قهوه ای کمرنگ با کیف سفید به هم می ایند. و مسئله تمام شد. کفش ، کیف و لباس را هم همیشه طبق یک دیسیپلین قدیمی که قرار نیست این مایهتاج اولیه زندگی هزینه ی زیادی در بربگیرند از حراج تهیه میکنم ، برای همین از صف کشیدن مردم در پشت فروشگاه های اچ اند ام شکه میشوم. از اینکه میبینم زنان ـ و یا مردان ـ بزرگ و عاقل و بالغ بابت خرید کیفی بیش از 2000 کرون هزینه میگذارند شاخ در می آورم. میتوانم بفهمم که بعضی ها برای بعضی کفشها پول بیشتری پرداخت کنند. به خودم میگویم که خوب لابد مشکل پا یا کمر دارند و باید کفش راحت تر بپوشند . میتوانم ترجیح بعضی اجناس را بعضی دیگر متوجه بشوم ، خوب لابد قیمت بیشتری بابت فلان لباس پرداخت میکنند و جنس لباس موجب میشود که ایشان مدت بیشتری قادر به استفاده از آن خواهند بود . اما بسیاری از مارک ها حتی جنس خوبی هم ندارند . و قرار نیست مدت زیادی استفاده شوند چرا که جزئی از سیاست جامعه ی مصرفی هستند که دائما مد عوض میکند تا مجبور به خرید بیشتر باشی . ولی یکی این مسئله ی کیف زنانه را میتواند برای من حل کند ؟چند روز پیش از کنار مغازه ای رد میشدم و کیفهایی را دیدم که قیمت آنها حد اقل بیشتر از سه هزار کرون بود و زنانی بالغ در این مغازه در حال بالا و پایین کردن کیف ها بودند. آخر چرا ؟ یعنی محتویات کیف این زنان با محتویات کیف 100 کرونی من فرق دارد ؟ این کیف ها اکثرا مورد مصرفی بالایی هم ندارد. مثلا دفتر های آ 4 در آنها جا نمیشود و یا کتابهای آ 5 را در خود جا نمیدهند. حد اکثر میشود یک کتاب جیبی در آنها جا داد. خوب چرا این همه پول برای چیزی میدهند که حتی مورد مصرفی خاصی ندارد. باور کنید قصد ارزشگذاری ندارم ، قصدم بیشتر این است که بتوانم چنین پدیده ای را بفهمم. در مورد جوانان و نوجوانان این مسئله را بیشتر میفهمم. شاید شخصیت شکل نگرفته ی ایشان که در مقابل فشار گروهی نمیتواند مقاومت کند و هر چه را که بازار تحمیل میکند به سادگی میپذیرند دلیل اصلی باشد. اما در مورد بزرگسالان برایم سوال است. دنیای امروز ما را ناچار به مصرف چیزهایی میکند که نیازی به آنها نداریم. ولی آیا همه چیز را باید به گردن دنیای مصرفی بیاندازیم ؟ آیا فرد در این دنیا موجودی بی اراده است که همچون ربات به برنامه هایی که به او داده شده است عمل میکند ؟ پس خود ما و اراده ی ما در مورد انتخاب آنچه میخریم کجا میرود ؟
من هم چند هدیه ی کریسمس خریده ام . برای دخترکم یک کتاب پرسپولیس مرجانه ساتراپی به زبان سوئدی و یک ماساژ یک ساعته. کتاب را برای اینکه با زبانی طنز آمیز تاریخ کشورش را توضیح داده است ، و ماساژ را تا سال پرتلاشش را با تحصیل در روزها ی هفته و و کار در روزهای تعطیل با اندکی آرامش پشت سر بگذارد. و فقط برای اینکه بداند که جقدر زندگی ام را روشنی بخشیده است. و مگر معنای اصلی هدیه همین نیست ؟ مگر قرار نیست هدیه این پیام را با خود منتقل کند که تو از حضور او در زندگی ات احساس شادی میکنی ؟نمیدانم ، شاید برای بعضی این پیام توسط گوچی یا آرمانی یا روبرتو کاولی ( ببخشید اسامی بیشتری بلد نیستم ) منتقل شود. اما این اسامی برای من کار نمیکنند.
|