Innocent flirt ( اگر ترجمه ی خوبی برای اصطلاح بالا دارید دریغ نکنید) با پائولا یکی از دوستان بعد از کار به بار رفتیم تا شرابی بنوشیم و گپی بزنیم. زنی 39 ساله است و اهل یکی از کشورهای آمریکای لاتین ، 4 پسر دارد که بزرگترین 20 ساله و کوچکترین 9 ساله هستند. همیشه هم درس و کار را توام میکند و من گاه از او میپرسم که این همه انرژی را از کجا می آورد. بعد از ساعتی صحبت که بیشتر او میگفت و درد دل میکرد از پسر ها مینالید که آتش میسوزانند و او حریفشان نمیشود ، قصد رفتن کردیم و به او گفتم که میز را من حساب میکنم ، قبول کرد و گفت که دفعه ی دیگر او حساب میکند . هر چی به این گارسون ایما اشاره کردیم انگار نه انگار. ناچار بلند شدم و رفتم جلوی بار . منتظر بارمن بودم که مردی که روی یکی از صندلی های بار نشسته بود گفت : جای تو را گرفته ام ؟ گفتم : نه گفت : آخر دیدم اینجا وایساده ای و این پا و آن پا میکنی . گفتم : برای پرداخت آمده ام ، میخواهم پرداخت کنم. خندید و گفت : با کمال میل چقدر حاضری بدهی ؟ خندیدم و گفتم : پول میز را میگویم بابا. امیدوار نباش. باز خندید و گفت : خوب، بالاخره سعی خودم را کردم . گفتم : اوکی ، ولی فعلا فقط میخواهم پول میز را حساب کنم. کمی مکث کردم و گفتم : شاید وقتی دیگر... براق شد و گفت : امیدوارم . و با خنده ادامه داد : خرجی هم برایت نخواهد داشت ، مطمئن باش . در این موقع بارمن سرش خلوت شده بود. پول میز را حساب کردم و برگشتم پیش دوستم و پرسید که با آن مرد چه میگفتید ؟ و برایش خلاصه تعریف کردم. خندید و گفت : چه با مزه ... وقتی که پالتو هایمان را پوشیدیم و به سمت درب خروجی رفتیم مرد با لبخندی دست تکان داد و گفت : همینجا منتظرت باشم ؟ گفتم : میل خودت است ولی من برنخواهم گشت . گفت : بخت ِ بد ِ من ... و ما هوای گرم بار را با هوای سرد ولی تمیز بیرون عوض کردیم.
در راه فکر میکردم . راستی چه اتفاقی افتاد ؟ چند جمله ی کوتاه که به من این احساس را میدهد که جذاب و خواستنی هستم و احتمالا برای آن مرد هم همین احساس را خواهد داشت. ترجمه ی زیبایی برای این مکلامات در زبان فارسی نیست ، چرا که اصولا برای چنین مکالماتی در زبان فارسی جایی وجود ندارد. شاید اگر پائولا به جای اینکه در یکی از کشورهای آمریکای لاتین متولد شده باشد ، در یکی از شهرهای ایران متولد شده بود ، به جای اصطلاح " چه بامزه " ، حرفهای دیگری میزد ، حرفهایی که مملو از پیش داوری ها در مورد آن مرد و همچنین در مورد من بود ـ تجربه مشترکی با همراهان ایرانی داشتم و شماتت هایی از ایشان شنیده ام که بماند ـ شاید سن او و یا قیافه اش و یا نظراتش و مقاصدش و هزار جیز ذیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار میگرفت . چیزی که در رابطه با پائولا پیش نیامد. او تنها به گفتن جمله ی کوتاهی قناعت کرد : چه بامزه . و واقعا هم مسئله در حد همین جمله ی کوتاه بود . یک برخورد بامزه که هیچ قصد و غرض و مرضی به دنبال نداشت. نه آن آقا قصد همخوابگی با من داشت ، نه من چنین قصدی را در رابطه با او داشتم. تنها گفت و شنودی بود که دقایقی خوش را در اختیار هر دوی ما گذاشت. و راستی زیان چنین مکاماتی چیست و در کجاست ؟ در راه فکر میکردم که چرا بسیاری از ما این دقایق خوش را از خود و از همزیست هایمان دریغ میکنیم ؟ flirt در فارسی لاس زدن ترجمه شده است. ترجمه ی قشنگی نیست چرا که از کودکی به ما گفته اند که لاس زدن کار بدی است. ولی واقعا چرا باید flirt اینقدر بد به نظر بیاید ؟ در روابط زنان و مردان خیلی این برخوردها را دیده ام ... ـ تو به آن آقا خندیدی ، ـ تو با آن خانم لاس زدی ، ـ اون مرده به تو نظر داشت و اگر لیوان شرابش را برایت بلند کرد قصد داشت که خودت را بلند کند ( این جمله را دوست پسری که بعد از این برخورد به دوست پسر سابق بدل شد به من گفته بود ) ـ اون زنه که بدش نمی آید. تو هم که انگار اهلش هستی ، خیال نکن که متوجه نبودم یه ساعت با هم دل میدادید و قلوه میگرفتید. راستی تمام اینها نشان گر چیست ؟ چرا از اینکه انسانی که دوستش داریم مورد توجه دیگران قرار میگیرد ناراحت میشویم ؟ چرا فکر میکنیم توجه و احترام به ما به معنی این است که انسانی که احساسش را با ما شریک میشود باید از حق معاشرت و خوشروئی با دیگران محروم باشد ؟ مرزها کجا هستند ؟ مرزها را چه کسانی میگذارند ؟ من جواب اینها را نمیدانم. در این فکر ها بودم که با به یاد آوردن خاطره ای لرزشی چندش آور در تنم افتاد. دوست پسر سابق یکی از دوستانم را به یاد آوردم که آشکارا با من لاس میزد و مرا معذب میکرد تا جایی که به دوستم گفته بودم که مایل نیستم دوست پسرش را ببینم.( و بی رودروایس از شنیدن تمام شدن رابطه شان اصلا احساس ناراحتی هم نکردم) . راستی مرزها کجاست و چه کسانی این مرزها را تعیین میکنند . اینها را من نمیتوانم جوابگو باشم. اما در مورد خودم این را میدانم که میل و نیاز به آزاد بودن مرا از رابطه به سختی ترسانده است. میدانم که اگر همراه مردی داشتم که احساس خود را با او شریک میشدم ، بخصوص اگر این همراه مرد ایرانی هم بود ، معمولا چنین برخوردی موجب مشکلات زیادی میشد. میدانم که من دلیلی نمیبینم که این برخوردها را منفی و قبیح بدانم و میدانم که این مسئله در یک رابطه به سادگی برگزار نمیشود. این چیزها مرا از یک رابطه به سختی گریزان میکند. این که نتوانی خودت باشی . در این فکر ها بودم که پائولا ، دوست آمریکای لاتینی ام گفت : میدانی مهشید ، زندگی مجردی ما زندگی آسانی نیست و نکات منفی زیادی دارد ، تنهایی ها و اینکه تمام تصمیم گیری ها به عهده ی خودت و صرفا خودت است. اما یک جنبه ی مثبت برایمان دارد ...
و با هم ، تقریبا هم زمان گفتیم :ما تلخ و عبوس نشده ایم. و این تلخ نبودن ابدا ربطی به مجرد بودن و شیوه ی زندگی من ندارد. این مسئله در رابطه مستقیم با خصوصیات اخلاقی من قرار میگیرد. خصوصیات اخلاقی ای که از من زنی ساخته است که در آستانه ی 45 سالگی ، از خودم راضی هستم.
|