مدتی پیش داشتم کار میکردم و رادیوی پ 1 ، یکی از کانال های رادیویی سوئد ، هم روشن بود. گوینده داشت میگفت که در همه پرسی که انجام شده است ، یکی از سوالات این بود :: اگر خبری بگیرید که 6 ماه دیگر عمرتان به پایان میرسد و در عرض این 6 ماه هیچ بیماری هم نخواهید داشت ، این 6 ماه را چگونه صرف میکنید ؟ و بیش از 90 درصد ـ عدد دقیق را یادم نیست ـ گفته بودند که سفر خواهند کرد. فکر کردم : بسیاری از ما برای راه افتادن منتظر این خبر هستیم . راستی چرا ؟ از این روست که تصمیم گرفتم یکی از آرزوهای بزرگم را عملی کنم. سفر به هند و گشت و گزار در آنجا. باید شروع به مهیا کردن مقدمات سفر باشم. امکانات مالی و شغلی و ... و احتمالا تنها خواهم رفت. در سفر قبلی که البته خوشبختانه این قدر طولانی نبود ـ سفر به کبنه کایسه ـ متوجه مسئله ای شدم که تا به حال به آن فکر نکرده بودم ، شاید به این دلیل که تا به حال با آن کمتر مواجه شده بودم و آن اینکه چقدر همسفر بد روی سفر تاثیر میگذارد و کل سفر را برایت به شکل یک خاطره نه چندان دل انگیز در می آورد. این بار همراهان غرغرو و نق نقو و پر مدعا با خود نخواهم برد. اگر همراهی هم داشته باشم باید کسی باشد که راه برایش مهم باشد و انسانهایی که همراه او هستند. در برنامه ام گذاشته ام که روزی دوباره به کبنه کایسه هم بروم . این بار بدون غر و لند و زخم زبان های اطرافیان . مشکل بزرگم این است که جهت یابی ام افتضاح است و این سفر به تنهایی نسبتا غیر ممکن خواهد بود. ولی باید کسانی پیدا شوند که بدون غر و لند و اخم و تشر بتوانند سفر کنند. اگر چنین آدمهایی پیدا کردم. یک سفر دوباره به کبنه کایسه هم جزو برنامه خواهد بود. وگرنه ، مقصد بعدی هند. حدودا سال آینده.
|