روی صندلی اش نشسته است و فقط نگاه میکند. چیزی نمیپرسد . منتظر است که من حرف بزنم. و خوب من هم برای همین اینجا هستم. ـ با خودم درگیر شده ام ، چهره ای که از خودم مجسم داشتم ، برای خودم رنگ پریده شده است. احساس میکنم زیر پایم خالی است. ـ چرا ؟ ـ میخواهم تو به من بگویی چرا. لبخند میزند و میگوید : کار من این نیست. من به تو کمک میکنم که جوابها را پیدا کنی. بزرگترین مشکلت چیست ؟ ـ گفتم که با خودم درگیر هستم . احساس میکنم آدم خوبی نیستم ، که آنقدر که دیگران فکر میکنند مهربان نیستم . و اینطوری هم به من نگاه نکن ، من آنکه فکر میکنی ، نیستم. ـ چه طوری بهت نگاه میکنم ؟ فکر میکنی من چه فکر میکنم ؟ ـ من پرفکتشونیست نیستم . اصلا. ـ نه ، اصلا اینطور فکر نمیکنم. کاملا از خصوصیاتت پیداست که پرفکتشونیست نیستی . ـ یعنی چی ؟ ـ ببین ، یک پرفکتشونیست خودش را خیلی سریع نشان میدهد ، اصلا همین لباس پوشیدن تو ... ـ مگه لباس پوشیدنم چه اش است ؟ میخندد و میگوید : طوری اش نیست. اصلا ... اما سوال کردی و جواب میدهم. تو باری به هر جهت لباس میپوشی . معلوم است که وقت زیادی جلوی آینه بابت انتخاب لباس صرف نمیکنی ، احتمال میدهم که اکثریت لباسهای کمدت هم سیاه هستند.احتمالا صبح که داشتی میرفتی سر کار ، کمد را باز کرده ای و چیزی که دم دست بود ورداشتی و تن کرده ای . و احتمالا این کار معمولت است ، بجز مواردی که شاید برای مراسم خاصی یا مهمانی یا ... قدری دقتت بیشتر است. لباسهایت پراکتیک هستند و کم زحمت. بو امیک . ـ و این چه چیزی را ثابت میکند ؟ ـ چیز خاصی را ثابت نمیکند ، سپرت را آماده نکن. من قصد حمله به تو را ندارم. این فقط نشان میدهد که تو پرفکتشونیست نیستی . همین. در مورد خوبی هم که گفتی ، من اصلا مسئله ای ندارم که فقط تو بنشینی و حرف بزنی ، فقط یک چیزی را توجه داشته باشیم که مسیر را درست برویم . آدمی که خوب نباشد ، خوب بودن خود را زیر سوال نمیبرد و برایش مسئله نمیشود که آیا اصلا خوب هست یا نه. یعنی اصلا برایش مهم نیست ، اصلا به این مسئله فکر نمیکند. و نمیگویم که تمام کسانی که به این مسئله فکر نمیکنند آدمهای خوبی نیستند ، نه . مکانیزم آدمها متفاوت است. اما کسی که خوب نیست ، اصلا نمینشیند و به خود بگوید که من خوب هستم یا نه. این منولوگ یا دیالوگ را با خودش ندارد. قصد قطع کردن رشته ی فکرت را ندارم ، اما بیا مسیر را مشخص تر داشته باشیم که بتوانیم به جایی برسیم .
با خودم گفته بودم که دو یا سه جلسه میروم تا ببینم که به کجا میرسم . ساعتی 750 کرون ، پول کمی برای من نیست و بودجه من اجازه ی این خرجها را معمولا نمیدهد. اما بعد از این جلسه تصمیم گرفتم تا زمانی که به نتیجه ای برسم ادامه دهم. شاید همان دو یا سه جلسه شد ، شاید بیشتر . و وقتی دقیقتر نگاه میکنم ، این هزینه ، برای باز یابی آرامش ، هزینه ی چندان بالایی نیست.
فقط یک بدی که این روانشناس ما دارد این است که مثل فیلما کاناپه ندارد که بتوانی بروی رویش دراز بکشی و حرف بزنی .این همه پول میگیری قزبیت یک کاناپه بخر دیگه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اصلا از دولت فعلی سوئد و عملکردهایش دل خوشی ندارم ـ از دولت قبلی هم دل چندان خوشی نداشتم ، همان داستان قدیمی مار و اژدها ـ اما دیگر کم کم دارد دلم برای فردریک راینفلد می سوزد. یک ماجرا بعد از ماجرای دیگر . وزرایی که تقلب های اجتماعی و اقتصادی داشته اند و یکی بعد از دیگری مجبور به ترک میدان شده اند و حالا هم این.... خانم اولریکا شن استروم ، مشاور و دست راست نخست وزیر سوئد گند بزرگی به بار آورد که موجب کناره گیری او شد. ماجرا این بود که مچ ایشان در شبی که وظیفه ی کشیک دولتی را عهده دار بود ،در یکی از بار های شهر استکهلم ، با یک خبرنگار مست و ملنگ ، در حال بوس و کنار گرفته شد. بد شانسی پشت بد شانسی :)) این که یک شب کشیک مسائل اضظراری مملکت باشی و بروی پی الواتی یک چیز ، این که همان شب یک خبرنگار عکاس ، دوربین بدست از کنار رستورانی که تو پشت پنجره اش نشسته ای به طور اتفاقی !!! ـ واقعا اتفاقی بود ؟ ـ رد شود و وقتی داری از خبرنگار تلویزیون چهار لب میگیری عکست را بیاندازد خوب بد بیاری است دیگر ... اما این بدبیاری را خریت هایی تکمیل میکند. آخه الاغ ، حالا میخواستی بری صفا ، حتما باید شب کشیک میرفتی ؟ یا حتما باید در یک رستوران میرفتی ؟ خوب طرف را دعوت میکردی خانه ات و یا خودت میرفتی خانه اش و شاید مسئله از بوس و کنار هم فراتر میرفت و ... بعد هم که وقتی کلی مشروب خوردند ، ، صورت حساب را میدهند به صاحب کارشان که پرداخت کند ـ در اینجا تلویزیون 4 ـ آنهم صورت حسابی که حدود 1000 کرون بود ، خوب آدم وقتی اینقدر گند کاری کرد ، لااقل نمیگذارد بوی قضیه بیشتر بپیچد ، شن استروم ادعا کرده بود که فقط یکی دو گیلاس شراب خورده است ، و صورت حساب نشانگر میزان مصرف بالای مشروبات الکلی بود. آخه هزار کرون هم چیزی بود که نمبتوانستید خودتان پرداخت کنید و باید اینطوری دروغتان را رو کنید ؟ فردریک راینفلد که در کنفرانس مطبوعاتی با عصبانیت به خبرنگارانی که شن استروم را مست میخواندند جواب میداد که : شما از کجا میدانید که مست بوده و چطور مطمئن هستید ؟ با دیدن صورتحساب و تعداد شراب و آبچو هایی که مصرف شده بود دهانش بسته شد و از شن استروم خواست که استعفا دهد. خوب این همه جز پیامد یک سری خریت است ؟ نیست دیگه ... مسئله ی دیگر که مطبوعات البته رویش تکیه ی زیادی نمیکند ولی در کنار قضیه اشاره ی کوچکی به آن شده است مسئله ی متاهل بودن خانم شن استروم است ـ که البته اگر ایشان مرد بود و این اتفاقات پشت سر هم به همین روال می افتاد احتمالا شکل قضیه کمی تا قسمتی تغییر میکرد ـ و دقیقا نمیدانم که برخورد همسر ایشان در این روزها که عکسهای همسرش در حال ماچ و بوسه در صفحات اول تمام روزنامه های سوئد موجود بود چه است. توجه داشته باشید که این مسائل در قابل اعتماد بودن سیاست مداران در غرب بسیار موثر است. خلاصه این راینفلد بدبخت ، دلم واقعا برایش میسوزد ، معلوم نیست چند تا از این گاف های بزرگ تا مدتی که بر تخت است خرش را خواهد گرفت. کشیک دولتی را توضیح بدهم : در اینجا لااقل اینطور است که هر شب که اعضای دولت به خانه ها میروند ، یکی کشیک میشود ـ و در مدت کشیکش حسابی هم حقوق میگیرد ـ که تمام مدت به هوش و قابل دسترسی باشد که اگر اتفاقی افتاد همه ی اعضای دولت را در کوتاهترین مدت خبر کند و جمع آوری کند. سوئد کشور آرامی است و مقداری دور از دنیا ، اتفاق خاصی که به سوئد ربط داشته باشد معمولا نمی افتد. و این کشیک ها معمولا کار خاصی انجام نمیدهند. ولی وقتی اینطور گاف میدهند حسابی گند بالا می آورند دیگر. این که گند بزنی و دروغ هم بگویی و .... مسئله را نور الی نور میکند. پس نوشت : خیالم راحت شد ، فکر میکردم این طفلی اولریکا بعد از این گندی که بالا آورده و احتمالا اختلاف خانوادگی را هم به دنبال دارد ، و اینکه به خاطر احتمال رشوه گیری دادکاهی میشود ، لابد مشکل اقتصادی هم خواهد داشت ، بلاخره بی کار شده دیگه.... اما نه. خیالم راحت شد. اولریکا شن استروم به خاطر گلکاری حرفه ای اش ، از دولت سوئد ، دو میلیون کرون پاداش میگیرد تا بتواند با خیال راحت دنبال کار جدیدی ـ و احتمالا رستوران جدیدی برای بوس و کنار ـ باشد. این مسائل در اکثر کشورها اتفاق می افتد. فرق یک کشور دمکراتیک این است که این مسائل رو میشود و ملت را حرص میدهد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به قول سید علی صالحی ، حال همه ی ما خوب است ، ولی تو باور نکن.
|