اگر رابطه ی عاشقانه ای داشته باشی ، دوست پسر یا دختری داشته باشی ، و رابطه تمام شود ، مدتی وقت و انرژی از تو تلف میشود که رابطه را پشت سر بگذاری ، این برای پیرامون تو هم قابل قبول و پذیرش است. معمولا میشنویم که : فلانی حالش بد است ، با دوست پسرش تمام کرده. و مسئله بسیار عادی است. مهم نیست که رابطه چقدر طول کشیده باشد ، اما برای همه این انتظار وجود دارد که حالا که یک چنین رابطه ای تمام شده ، باید طرف وقت کافی ـ و یا حتی پشتیبانی دوستان را ـ داشته باشد تا رابطه را پشت سر بگذارد. عین این اتفاق در مورد روابط دوستانه ی ما عادی تلقی نمیشود . تمام شدن دوستی ها برای بسیاری از ما با بحران همراه نیست ، چرا ؟ دوستی ها را به سادگی کنار میگذاریم ، در تمام شدن آنها اشکی نمیریزیم ، غمگین نمیشویم ، چرا ؟ آیا دلیل اصلی اش این نیست که برای دوستی های عادی مان ارزش کمتری قائل هستیم ؟( یا شاید اصلا ارزشی قائل نیستیم ). بارها دیده ام که آدمها دوستی چندین ساله را چنان کنار گذاشته اند که انگار هیچ بوده است و هیچ جایی در زندگی شان به خود اختصاص نداده ، اما همین آدمها برای تمام شدن رابطه با دوست پسری که مدتی با او بوده اند زار زده اند و گریسته اند ، چرا ؟ آیا تنها به این دلیل نیست که آن دوستی ها برای ایشان از ابتدا ارزشی نداشته و فقط برای ترس از تنهایی و پر کردن ساعات تنهایی آن را انتحاب میکرده اند ؟راستی چنین آدمهایی برای پارتنرشان ارزش بیشتری قائل هستند ؟ یا ارزشها تماما حول خود ایشان خلاصه میشود ؟ سوال من اینجا زیر سوال بردن روابط این آدمها نیست. اگر سوال میکنم بیشتر برای این است که بتوانم مکانیزم چنین روابطی را بهتر درک کنم.
من برای تمام شدن دوستی هایم زار هم میزنم ،به خودم حق میدهم که برای مرگ دوستی سوگواری کنم. این مسئله برای من به دلیل ارزشی است که برای دوستی ، برای رابطه قائلم . برای اینکه انسانها را نه برای ترس از تنهایی و پر کردن لحظات تنهایی ، بلکه به دلیل خصوصیاتی که فکر میکنم ایشان دارندـ شاید گاه اشتباها ـ انتخاب میکنم. در مرگ رابطه ، می ایستم و به خودم نگاه میکنم. و به رابطه و به دیگر روابطم. رابطه ای که چندین سال از زندگی مرا برای تنیده شدن به خود اختصاص داده است ، با یک " به دَرک " نمیتوانم کنار بگذارم. روابط غیر دوستانه ، سیگنال های زیادی از خود منعکس میکنند . اینکه تو این سیگنال ها را دریافت نکنی و یا دریافت کنی و آنها را به حساب نیاوری برمیگردد به شناختی که از خودت داری ، و به ارزشی که برای خودت قائل هستی.
اگر از عزت نفس کافی برخوردار نباشی ، نمیتوانی آدمهایی را که دور و برت هستند ،به درستی انتخاب کنی . اگر قدر خودت را ندانی ، و به ارزش خودت آگاه نباشی ، به نامهربانی های روابطی که در پیرامونت هستند تن میدهی . چه این روابط دوستی های نادوستانه باشند و چه پارتنرهای غیر قابل اعتماد و یا حتی روابط اجتماعی که در محیط کارت داری.
|