همکارم : ببین مشید ، تو تخم مرغ میخوری ؟ ـ منظورت اینه که یعنی همین الان ؟ ـ نه ، کلا .. ـ اوهوم ـ چه جور مرغی ؟ ـ هوم ؟ مرغی که قد قد کنه ... ـ نه ، منظورم اینه که وقتی میخوای تخم مرغ بخری ، نگاه میکنی که مرغ مثلا آزاد باشه و بگرده ، یا مثلا غذاش ذرت باشه یا ... ـ نه جانم ، من به زندگی شخصی مرغه کاری ندارم . تو هر محل کاری یه چند نفری پیدا میشوند که کنار شغل اصلی شان ، چیزهایی میفروشند. یکی زینت آلات میفروشه و یکی روغن زیتون یا چی میدونم چی ... این همکار ما هم تخم مرغ میفروشه. ________________________________________
 نقاشی از فرهاد فروتنیان
|