دیشب در نشستی عمومی در استکهلم ، آقای زرافشان به گپ و گفتگو با مردم نشست. مرد نازنینی است. میهن پرست است ـ این خصوصیت شاید سالها پیش برایم چندان خصوصیت دلنشینی نبود ، ولی امروز من میهن پرستی یک انسان آزادیخواه را ارج میگذارم ـ میهن پرست نه به سبک ناسیونالیست های ایرانی که با فیلم 300 رگ گردنشان باد میکند میهن پرست به آن معنا که غم ایران مشغله اوست و از درد ایرانی ، درد میکشد. در صحبتهایش از انقلاب نارنجی و انقلاب مخملی و انقلاب نرم و انقلاب ولرم و ... خواب خوش بعضی ها در زمینه ی شعار آمریکایی امروز بغداد فردا تهران صحبت کرد که به عقیده ی او تاثیر ندارد. از توهم ها که هر از چند عده ای را با خود همراه میکند. توهم دوم خرداد ، توهم حمله ی آمریکا ، توهم قهرمانی که از راه برسد و همه را از بند دیو آزاد کند. آقای زرافشان مرد نازنینی است که نمیشود دوستش نداشت ، با بسیاری از عقاید او همراه نیستم. ولی شرافتش را آرمان دوستی اش را و قلبش را که برای دردهای کشوری که در آن به دنیا آمده است و بزرگ شده است به درد می آید ، بسیار ارج میگذارم. دیشب دو نکته در پرسش ها و پاسخ ها برای من جالب توجه بود اول اینکه این آقاهه حزب کمونیست کارگری ـ نمیدانم حکمتیست یا غیر حکمتیست یا کدام یک از تکه پاره های آن ـ بلند شد و سوال کرد در مورد شکاف بین جوانان و نسل قدیم که آیا وجود دارد یا نه . خوب این برایم جالب بود. که این آقا هنوز نمیداند این شکاف وجود دارد. بعدش گفت که از مسائل ایران بسیار باخبر است و روزانه با ایران تماس دارد. خوب این برایم جالب بود ، اینکه ما ـ میگویم ما به این دلیل که این مسئله فقط مربوط به اون آقاهه ی حزب کمونیست کارگری نمیدانم حکمتیست یا کدام یک از تکه پاره های آن نیست ، این مسئله مربوط به همه ما خارج نشین هایی است که فکر میکنیم سیاسی هستیم ـ به این سادگی معتقد هستیم که از آنچه در ایران میگذرد باخبر هستیم. این که من روزی چند ساعت وقت بابت خواندن روزنامه های ایران میگذارم ، و با چند دوست در داخل ایران میل میزنم و یا مینشینم و چت میکنم ، آیا مرا به مسائل ایران محیط میکند ؟ این مسئله فقط در مورد من ِ بخت برگشته که به ایران نمیروم صدق نمیکند. بعضی از آنها که به ایران میروند ، رویشان زیادتر است و دو قورت و نیمشان باقی تر . سالی جند هفته به ایران میروند و همه اش مهمانی و بخور بخور، شاید هم معامله ای بکنند و ملکی بخرند و خانه ای بفروشند ، و وقتی برگشتند اینجا تحلیل های سیاسی میدهند که ایران چنین است و چنان است و شماها حالیتان نیست. راستی در ایران چه خبر است ؟ این را حتی خود بچه های ایران هم نمیدانند و نمیتوانند حرکت ها را پیش بینی کنند ـ دیدیم که انتخاب احمدی نزاد با رای بیشتر از خاتمی همه را چقدر کله پا کرد ـ. ایران به کدام سو میرود و آینده ی این کشور 60 میلیونی چگونه است ؟ من با این تماس روزانه ای که با ایران دارم ، از طریق این ای میل هایی که رد و بدل میکنم و از طریق چت هایی که با دوستانم در ایران میکنم ، نمیتوانم بفهمم. فکر میکنم کسانی که فکر میکنند میدانند ، البته ادعای شجاعانه ای دارند ولی این شجاعت نه به دلیل دانائی ایشان ، بلکه به دلیل نادانی محض ایشان است. دیگر وجود دختر جوانی بود که یک جمله اش در گوشم زنگ میزند : جوانان را باید بر دوش خود بنشانید ، نه اینکه آنها را در پشت ویترین های سازمانی خود به نمایش بگذارید. آقایان و خانمهای سازمانی ، خوردید ؟... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوریس لسینگ بالاخره جایزه ی نوبل ادبیات را گرفت . خیلی خوشحال شدم. در چند سال اخیر برندگان جایزه ادبیات برایم نا آشنا بودند و چیزی از آنها نخوانده بودم و و با نوشتار آنها بعد از بردن جایزه شان آشنا میشدم. دوریس لسینگ را اما مدتهاست میشناسم. از آن زمان که شروع به خواندن ادبیات زنانه به زبان سوئدی کردم. این زن بسیار باهوش ، بسیار زیبا ، بسیار مسن و بسیار شوخ طبع است.
دنباله ""
|