September 18, 2007

پرستار دستم را روی یک پایه قرار داد و رفت و یک دستگاه را از آن سوی اتاق آورد. یک اره ی کوچک برقی با تیغه گرد. دستم را از روی پایه برداشتم و گفتم : شوخی میکنی ؟
خندید و گفت : خطرناک نیست .
گفتم میتوانم بفهمم که شما دو هفته دستم را در گچ نگاه نداشتید که الان آن را ببرید. ولی چطور کار میکند ؟ اگر این تیغه بچرخد که کار دست من ساخته است و به جای گچ به سادگی میتوانی دستم را ببری.
گفت : خوب مسئله همین است. این تیغه نمیچرخد، فقط میلرزد. ببین . و تیغه را روی دست برهنه اش  گذاشت و خیالم راحت شد. دستگاه را روشن کرد. تیغه اثر بسیار مختصری بر دستش گذاشته بود . دستگاه را خاموش کرد و گفت : ترسیدی ها ؟ فکر کردی الان دستم را می بره ؟ لحنش مثل این بود که دارد با یک بچه حرف میزند.
نگاهش کردم ، معنی نگاه را نفهمید. مجبور شدم نگاه را ترحمه کنم و گفتم : نه.
گفت : نه ؟...
گفتم : ببین ، من دستم شکسته ، مخم که قاطی نشده . خوب اگر میبرید که تو اون را روی دستت نمیگذاشتی . گرفتار شدیم ها ...
از اینکه نتوانست مرا تحت تاثیر قرار دهد خوشحال به نظر نمیرسید. شروع به بریدن گچ کرد. ضرف جند دقیقه گچ بریده شد و با قیجی پنبه ها و باندهای زیرش را هم برید و دستم رها شد.
گفت : حالا باید بری برای ایکس ری.
گفتم : بزار اول دستم را بشورم. دو هفته ای است که دستم آب نخورده.
دستم را خوب با آب و صابون شستم و برای گرفتن آب آن طبق معمول گذشته دست ها را تکان دادم و دادم بلند شد.
پرستار پرید جلو و گفت : داری چه کار میکنی ؟
گفتم : بابا دردش دیگه خوب شده بود.
گفت : چون تکان نمیخورد. باید در تکان دادن محتاط باشی . وگرنه دوباره گچ است ها.
تهدیدش کافی بود.
بعد از ایکس ری به انتظار متخصص استخوان نشستم.
بعد از مدتی انتظار به اتاق دکتر راهنمایی شدم. مرد 35 ساله ای به نظر می آمد. دست دادیم و نشستیم و پرسید چطور پیش میرود و ..
درد دستم شروع شده بود . ولی گفتم که خوب است.
دستم را گرفت و بالا و پایین کرد و فشار داد و هی دندانهایم را فشار دادم که هیچ نگویم و .... آی....
ـ هوم، درد میکنه ؟
ـ والا چه عرض کنم.
ـ عکسها نشان داده که ترک جوش خورده. ولی میشود معمولا مدتی برای اطمینان گچ بگیریم.
ـ حاضرم هر کاری که لازم باشد بکنم ، فقط گچ نگیرید لطفا.
خندید و گفت : یه ورزشهای مخصوصی هست که فیزیوتراپ برایت پیشنهاد میکند. ولی باید دوباره برای بازدید مجدد بیایی ، اگر درست نشده باشد آنوقت دیگر عمل است ها .
گفتم : قول میدهم ورزشها را انجام دهم. آیا میتوانم به ورزش کردن ادامه دهم ؟
با خنده گفت : بوکسور به نظر نمیای، چه ورزشی میکنی ؟ 
گفتم : یوگا .
گفت : اوهوم، کلاغ و ...
گفتم : میتوانم اون قسمت ها را فاکتور بگیرم. روی دست هم نایستم. 
گفت : خوب اگر مواظب باشی خیلی هم خوب است. باید از دست استفاده کنی. از این توپهای کوچک تمرین بگیر.
گفتم : اوکی ، پزیشون کلاغ را از کجا میشناسی ؟
گفت : من هم یوگا کار میکنم. 
یک باره نگاهی بهش کردم. مردی که یوگا تمرین میکند . به نظرم دیگر خوش تیپ هم می آمد :)

در راه بازگشت به خانه ، به یک مغازه ورزشی رفتم و یک توپ تمرین برای دست خریدم. به خانه که رسیدم ، وان را آب کردم و پریدم توش. بدون اینکه به فکر این باشم که دستم را با پلاستیک بپوشانم و بالایش را با کش ببندم و ... مثل آدم حمام کردم.

دستم هنوز درد میکند. انعطاف سابق را ندارد و تکان های شدید را تحمل نمیکند و بار زیادی هم نمیتواند حمل کند. اما دیگر گچ دورش نیست. میشود دست ها را به هم مالید و شست و بعد صورت را شست و خارش ها دیگر معنی ندارند. دیگر شب ها با چرخ خوردن در تخت ، گچ به چهارچوب تخت نخواهد و از خواب نمیپرم .دیگر در خوردن غذا با کارد و چنگال کشتی نخواهم گرفت تا بعد نا امیدانه یکی از آنها را به سویی بیاندازم.  شستن موها ، پوشیدن و در آوردن لباس ، تمام کارهایی که با دست گچ گرفته کفرم را در می آوردند. تازه باز شانس آورده بودم که دست چپ بود و راست نبود.  اینها چیزهای کوچکی است. چیزهایی که به آن فکر نمیکنی . تا  وقتی که از آن محروم میشوی.  

گاه زخمی که به پا داشته ام ،  زیر و بم های زمین را به من آموخته است.

  

[ 18:57 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]


Powered by MT3.35