August 31, 2007

باز هم مارینا نعمت و "خاطراتش"  

باز توپ دیگری زیر پای اپوزیسیون خارج از کشور افتاد تا به هم و به سر و کله ی هم ـ و نه به سوی دروازه ـ بشوتند.
مسئله ی کتاب خاطرات مارینا نعمت شده است همپای مسئله ی بودن یا نبودن.
مخالفت ها و موافقت ها ، در بسیاری از موارد از افراط و تفریط ناشی میشود
بعضی این مسئله را برای تصفیه حساب های شخصی استفاده میکنند. انگار که اول  به لیست  مخالفان نگاه میکنند و بعد میشوند مدافع آزادی قلم و دوات و پاککن و تراش .

مثلا به این مصاحبه گوش کنید ، آقای ایرج مصداقی میگوید که خانم مارینا نعمت هنرپیشه ی خوبی است ، چرا که وقتی در تلویزیون بی بی سی با او مصاحبه میشود ، چهره ای بشاش و سرزنده از خود ارائه میدهد و وقتی در تلویزیون ایرانیان مصاحبه میکند ، جهره ای نزار و دلمرده. ـ من خودم این یکی مصاحبه را دیدم و از دیدن چهره ی زار او واقعا احساس ترحم کردم ـ . بعد خانم نسرین پرواز  میپرد وسط و با لحنی بسیار توهین آمیز برخورد میکند : (دقیقه ی 1.27.00 از مصاحبه)

او میگوید که مصداقی دوست دارد  که نعمت را تکیده و بی دست و پا و غمگین و شکست خورده ظاهر شود و از اینکه میبیند یک قربانی رژیم شاد و سرحال است ناراحت است. او بر همین مبنا برخورد ایرج مصداقی را برخورد بسیجی و برخورد رژیم میشمارد . خانم پرواز مثل خیلی های دیگر که یک کلمه را میشنوند و بقیه را گوش نمیکنند ، اصلا نمیفهمد مصداقی چه میگوید و نتیجه گیری های خود را میکند. مصداقی از شادی خانم نعمت سخن نمیگوید ، حرف مصداقی از برخورد دوگانه ی خانم نعمت در دو رسانه ی گروهی با توجه به ملیت بینندگان آن است. او در رسانه ایرانی چهره ای محزون و رسانه ی اروپایی چهره ای بشاش  نشان میدهد. یعنی به سادگی با توجه به ملیت و پیشینه ی بیننده ، چهره عوض میکند. آیا این از مصداقی یک بسیجی میسازد یا از خانم پرواز یک" باری به هر جهت گو"؟

گفتم که برخوردها خیلی وارد افراط و تفریط شده است.
گروهی برداشتند و به انتشارات پنگوئن نامه نوشتند و خواستار جمع کردن کتاب شده اند. دلم میخواست برخورد این گروه را راجع به کاریکاتورها یا نقاشی ها و یا مجسمه ی سگواره ی محمد و برخورد مسلمانان در مورد آن بدانم. مسلما چون چپ هستند آنجا از آزادی انتشار حرف میزنند . ولی آزادی انتشار را در آنجا که میلشان نمیکشد به رسمیت نمیشناسند. و از جمع کردن یک کتاب ـ خوب است تقاضای کتاب سوزان نکرده اند ـ سخن میگویند .

گروهی اعتراض میکنند و در نوشته ی خود می نویسند که مارینا نعمت با بازجویش ازدواج کرده است و لذت جنسی برده است. به حق چیزهای نشنیده ، از کی تا حالا لذت جنسی منبع اعتراض شده است؟ حضرات  چشمهایتان را باز کنید و نوشته تان را دوباره بخوانید. خودتان بابت آنچه روی کاغذ آورده اید خجالت نمیکشید ؟ اگر دو نفر همجنسگرا یا فردی در حال خود ارضایی در زندان میدیدید چه بلایی به سرش می آوردید ؟ یا شاید میگویید فقط رابطه ی جنسی با بازجویان محکوم است ؟ خودتان میفهمید به چی اعتراض میکنید ؟

در مصاحبه ، خانم مرزبان نیز در جایی با اشاره ی مصاحبه گر به جوانی خانم نعمت و توابیت او  میگوید که خیلی ها در همین سن و سال بودند و چنین نکردند. 
در جواب میشود گفت : خوب خیلی ها هم کردند. حالا میخواهید چه کنید ؟ آمار بگیرید و آنها را که مقاومت کرده اند مدال بدهید و آنها را که توبه کرده اند دادگاهی و مجازات کنید ؟
گناه از افراد نیست که فشار را تاب نمی آورند و توبه میکنند و به سرازیری میغلتند. گناه از حکومتی است که افراد را زیر فشار میگذارد. جای یک بچه ی 16 ساله در زندان نیست ـ جای هیچ کس دیگری هم به خاطر ایده و عقیده اش در زندان نیست ـ اگر یک بچه مقاومت کرد و دیگری نکرد ، این شاهکار ما نیست که یکی را به رخ دیگری بکشیم و بگوییم تو چرا مقاومت نکردی در حالی که او کرد. منبع و بانی تمام این مصیبت ها را زیر سوال ببرید خانم ، نه افراد را. چماقتان را بر سر آن که انسان را  میشکند بکوبید خانم ، نه آن که شکسته است.     

این بام دو سر دارد و تعداد معدودی بر بام مانده اند ، اکثریت مخالف و موافق از دو سر آن به زمین می افتند. دوستان موافق داد از آزادی بیان و قلم میزنند. از این دوستان یک سوال دارم . اگر من که هرگز دوران طولانی مدت زندان ـ بیشتر از یک ماه ـ را سپری نکرده ام هم بیایم و یک کتاب خاطرات زندان منتشر کنم میتوانم روی دفاع شما حساب کنم ؟ میتوانم روی شما  حساب کنم که شما را در لیست مدافعین خود خواهم داشت و از دروغهای من هم دفاع خواهید کرد ؟  

خانم مارینا نعمت کتاب داستان منتشر نکرده است که اینچنین شور حسینی را در طرفداران آزادی به حرکت در آورده باشد. خانم مارنیا نعمت نوشته هایی را تحت عنوان خاطرات منتشر کرده که تطبیقی با واقعیت ندارند.
از گنده گویی هایش که بگذریم ، خاطرات خانم نعمت نقشی از واقعیات ارائه نمیدهند. اینها یک سری داستان و بافته های کسی هستند که به کمک عده ای ، سوژه ای پرفروش تهیه کرده است ، یک بست سلرز. 
گلشیری در چندین سال پیش ، کتابی تحت عنوان شاه سیاه پوشان منتشر کرد که تحت توضیح خودش ، با الهام از خاطرات یک تواب نوشته شده است. بر جلد کتاب شاه سیاه پوشان که به نظر من و بسیاری از خوانندگان دیگر بسیار واقعی است ، وازه ی داستان به چشم میخورد. کسی گلشیری را به خاطر نشر اکاذیب مورد شماتت قرار نداد. داستان و خیالپردازی های داستان ، حد و مرز ندارد . به قول خوابگرد عزیزمان ، داستان نویسی اصلا نشر اکاذیب است و باید هم اینچنین باشد.

اگر اکاذیب به اسم خاطرات ، و خاطرات واقعی ، و یا به قول خانم نعمت حقیقت محض ، منتشر شوند ، اعتراض میشود و اعتراض حق معترضین است . 
دوستانی که در صف مدافعین آزادی از کتاب داستان خانم مارینا نعمت با اسم خاطرات دفاع میکنند ، شاید به عملکرد درست طبقه بندی های مختلف ادبی بی توجه هستند. و یا شاید این طبقه بندی ها برایشان اصلا مهم نیست. شاید مایلند یک مستند را به عنوان رویا و یک رویا را به عنوان مستند بپذیرند . اما آیا باید این پذیرش خود را به دیگران نیز به اسم آزادی بیان تحمیل کنند ؟

نمیگویم کسی آزادی بیان خانم نعمت را تحت حمله قرار نداده است. که میدانم چنین کرده اند. کسانی که تقاضای حمع شدن کتاب را کرده اند و کسانی هستند که با عبارات مشمعز کننده ای چون " او لذت جنسی برده است " اعتراض نامه های خود را منور کرده اند ، از آن سوی بام افتادگانی هستند که اعتراض را به مفتضح ترین وجه آن پیش برده اند. و باور خود به اصول  آزادی را زیر سوال میبرند. اما  اعتراض یا پشتیبانی وقتی بدون منطق صورت میگیرد ، هر دو یک نتیجه دارند و آن مخدوش کردن عملکرد است.

برخورد با مسئله ی خانم نعمت به نظر من برخورد با دو مرحله است.
اول برخورد با  نوجوانی که به زندان می افتد و در هراس است و  برای نجات خود و بهبود شرایط خودش به پیشنهاداتی که به او میشود جواب مثبت میدهد. این پیشنهادات از لو دادن دوستانش تا همبستری با بازجو بسط پیدا میکند. 
مارینا نعمت اگر مثل هر نوجوان دیگری ، زندگی ای عادی را میگذارند مسلما نه مجبور به لو دادن همکلاسی اش میشد و نه مجبور بود با بازجویی ازدواج کند. زندگی عادی و معمولی را در شرایط معمولی دنبال میکرد .  عملکرد مارینا نعمت در نوجوانی اش ریشه در شرایط غیر عادی او دارد . این که مارینا نعمت را زیر سوال ببریم و در مقابل برخوردهای او در شرایط غیر عادی که قرار گرفته است اما و اگر بگذاریم ، به نوعی تایید  و توجیح کردن این شرایط غیر انسانی است.
مرحله ی دوم برخورد با مارینا نعمت در زمان حال است. او امروز دخترک نوجوانی است که با شرایط غیر انسانی روبرو شده باشد. او زنی است که سن 40 را طی کرده است و نبض بازار به دستش آمده است و مثل هر تاجر ناصادق دیگری ، قصد دارد که قورباغه را جای قناری بفروشد.
مشکل من با خانم نعمت در یک نکته ی بسیار محوری است .  
من داستان و رمان و داستان پلیسی و داستان تخیلی زیاد میخوانم. تاریخ و مستند و خاطرات هم زیاد میخوانم . اما اگر کسی بیاید و به من بگوید که یکی دیگری است ، احساس میکنم به شعورم توهین کرده است.
من حاضرم در کنار برکه ای ساعت ها بنشینم و به صدای قورباغه ها گوش بدهم. ولی از اینکه  یکی بیاید و بگوید این قناریها  جدا که زیبا میخوانند عصبانی میشوم.

مشکل مرا درک میکنید ؟

[ 6:48 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35