August 29, 2007

غر و لند های تنهایی همراه با کمی دشمن تراشی بوسیله ی گپی در باره ی گردهم آیی سراسری و امضا گیری های بی فایده و باقی قضایا   ...

بجه ها را رساندم ایستگاه که بروند فرودگاه و برگردند سر خانه و زندگی شان و برگشتم خانه ، سکوت خانه بعد از یک هفته با دوستان خوبم ، کمی غیر عادی است ، باید دوباره به با خود بودن عادت کنم...

روزهای خوبی داشتیم ، با گپ و بحث و جدل ، اگر هوا اجازه میداد سبد پیک نیکی که جمع و جور میشد با نان و پنیر و شراب و راهی پارک تاتر میشدیم و اگر باد و سرما اجازه ی گشت زدن و دیدن زیبایی های استکهلم را نمیداد ، رفتن به کتاب فروشی آقا نعمت و ساکهای پر کتاب و سر زدن به خانه ی سودابه و دیدن نقاشی های او نیز جزئی از دیدنی های استکهلم و کارهای این روزها بود.

**به سودابه زنگ زدم و گفتم دیگه نمیشه گیرت آورد ، گفت دیروز برگشته ام. گفتم بچه ها از آلمان اینجا هستند میخواهند ببینندت ، میایی بریم بیرون یه قهوه ای بخوریم ، یا اصلا صبر کن و داد زدم : بچه ها می یاین بریم خونه سودابه ؟ من هم نقاشی های جدیدش را خیلی وقته ندیده ام .
صدای خنده ی سودابه از گوشی تلفن می آید  : خیلی ازت خوشم میاد ، اصلا کی شما ها را دعوت کرده ، اصلا کی شما ها را راه میده ؟ :))

و تابلو ها و رنگها که در گوشه و کنار با تکیه به چیزی ایستاده اند تا به چشم بیایند.

یکی از بچه ها یک تابلوی کوچک از سودابه میخرد ، سودابه  ـ مثل همیشه ـ رفیقانه حساب میکند . این دختر هیجوقت پولدار نمیشود با این حساب کردنش ، یه وقتی بهش گفته بودم حاضرم  منیجرت بشوم ، نگاهی کرده بود و با خنده گفته بود : چقدر میخوای ؟ گفتم هیچی . گفت داری گرون حساب میکنی ها :))  الان هم هر وقت میگوید فلان تابلو را فلان قدر دادم رفت ، حرص میخورم. از یک طرف هم میفهممش ، تابلویی که این همه رویش کار کرده و زحمت کشیده است و فکر و اندیشه گذاشته ، جزئی از وجود خودش میشود. مطالبه ی پول در مقابل جزئی از وجود خودت سخت است.

ماجرای شخصی  را تعریف کرده بود که چند سال پیش  به همراه چند تن آمده بود و بعد از دیدن تابلوهایش  به یکی از همراهان که در سوئد بود گفته بود که : خوب چند تا از این تابلو ها بردار و ببر بگذار خانه ات و بعد از چند وقت بیا و پس بده ، و آن شخص هم چند تابلو جدا کرده و برده بود. و هرگز پس نداده بود. در حالی که خونم به جوش آمده بود سرش نق زدم که آخر جرا میدهی  ؟
و بعد با خودم فکر کردم که برای بسیاری از ما هنر چیز بی ارزشی است. آن خانم مسلما هرگز وقتی به خانه ی یک نجار برود ، سفارش نمیکند که خوب چند تا از این صندلی ها را ببر بزار خانه تان و بعد بهش پس بده. چون برای صندلی ارزش قائل است. مصرف صندلی را میداند و میشناسد ولی او جنبه ی مصرفی هنر را نمیشناسد و از این رو برایش ارزش قائل نیست و از کیسه ی خلیفه ، راحت میبخشد.
اعصابم بدجوری خط خطی شد. احتمالا اگر آن خانم دم دست بود یه بلایی سرش می آوردم. سودابه مهربان است ، مهربانی سودابه را مدتهاست که دانسته ام ، ولی چرا بعضی هایمان این مهربانی را  پایه ای برای سوء استفاده قرار میدهیم ؟ آیا این سوء استفاده ها ریشه در نادانی ندارد ؟

**سودابه تازه از مراسم "گردهم آیی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران" در کلن آلمان بازگشته بود. و قدری راجع به مراسم حرف زدیم. مراسم سه روزه بیش از 30 سخنران و سخنور داشته است. در لیست سخنرانی ها تیترهایی میبنم که کاملا به مسئله ی گردهم آیی که "درباره ی کشتار زندانیان سیاسی در ایران " نام داشت  بیربط هستند. مثلا جنبش زنان ، وحدت ها و گره کار ها یکی از تیتر هاست و مفهوم جنبش زنان و درک های دیگر یکی دیگر از تیترها. و باز : " طبقه ی کارگر ایان و چالش های پیش رو " ، " فدرالیسم و ستم ملی " ، " مبارزه بر علیه ستم ملی در »زندان ملل »"،" جنبش مقاومت و ستم ملی و ... "،" تشدید سرکوب حقوق ملیت ها و رابطه آن با شکل گیری گرایشات گوناگون ملی در ایران " و ...

مانده ام که این همه سخنران و این همه سخنرانی بی ربط به مسئله برای چه ؟ اینکه تمام این جنبش های مردمی با زندان و کشتار سرکوب میشوند ، آیا دلیلی بر این است که وقتی اسم یک گردهم آیی سراسری "درباره ی کشتار زندانیان سیاسی ایران " باشد ، هر کسی از راه برسد و میکرفنی در دست آواز سر دهد ؟ آیا برای ما امکان ندارد که سمینار هایی جداگانه در باره جنبش زنان و یا جنبش کارگری و یا ستم ملی برگزار کنیم و حالا که این همه آدم را در یک جا جمع دیده ایم از هر دری سخنی بگوییم و هر چه دل تنگمان میخواهد بگوییم ؟

راستی وجود بیش از 30 نفر سخنران ـ با وقتی مابین 15 تا 18 دقیقه برای هر کس ـ  در یک سمینار دو روز و نیمه چه را میرساند ؟ آیا تک زدن به مسائل مختلف و از این شاخ به آن شاخ پریدن میتواند ثمره ی مثبتی در پیشبرد کارها داشته باشد ؟  
شرکت کنندگان میگویند که اکثر مردم خسته میشدند و بیرون سالن سخنرانی جمع میشدند و به گپ و گفتگو با یکدیگر مشغول بوده اند. آیا ما سخنرانی میگذاریم که کاری کرده باشیم و سخنرانی میکنیم که  میکرفنی به دست آورده و حرفی زده باشیم ؟ یا این سخنرانی گذاشتن ها و سخنرانی کردن ها حدفی هم دنبال میکنند ؟  

 

(این یکی از نقاشی های سودابه است ، خودش گفته که این نقاشی را با الهام از دستگیری های اخیر  فعالان جنبش زنان در ایران کشیده است. به نظر من خیلی با مسما است. ) 

**این روزها سالروز تولد حرکتی مستمر و پی گیر در ایران است. سالروز کمپین  یک میلیون امضا . که یکی از پیگیرترین حرکت های تاکنونی در جنبش زنان ایرانی بوده است. خیلی از منتقدان این کمپین ـ به خصوص در خارج کشور و در میان سیاسیون تشکیلاتی یا زنان فعال خارج از کشور که حتی اگر اکنون با تشکلهای سیاسیشان همراهی نمیکنند ولی تفکر تشکیلاتی خود را پس کله همواره حمل میکنند ـ بدون آنکه نگاه عمیقی به این حرکت داشته باشند  با شک و تردید و گاه تمسخر به آن نگاه کرده اند و گاه حتی شنیده ام که گفته اند : حالا یعنی یک میلیون امضا جور کردند ، قوانین را برایشان عوض میکنند ؟ و بعد از گفتن این جملات نگاهشان روی جمع میچرخد تا همفکران خود را که همچون ایشان لبخند های تمسخر آمیزی بر لب دارند دستچین کنند.

کمپین یک میلیون امضا اما به کار خود ادامه میدهد. کوچه به کوچه و خانه به خانه در میزند و از حقوق زنان سخن میگوید. با امکانات کمی که در دست دارند ، بروشورهای خود را چاپ میکنند و در اختیار مردم میگذارند تا کوس رسوایی بی حقوقی نیمی از جمعیت انسانی این کشور بر سر بام ها زده شود.
کمپین یک میلیون امضا ،یک میلیون آگاهی را نوید میدهد و مگر نه اینکه لازمه ی آزادی ، آگاهی است ؟

در این میان ،چیزهایی  می بینم که صدای مرا در می آورد. یکی از این حرکت ها گرفتن ای میلی است که برای گرفتن امضا در میان میل آدرسها میچرخد . این متن  با چنین جمله ای : "ما امضا کنندگان ، ضمن خسته نباشید به همه ی کوشندگان این کمپین بار دیگر حمایت خود را برای تغییر قوانین تبعیض آمیز اعلام میداریم" خوانندگان را امضای متنی در حمایت مجدد از کمپین دعوت میکند. 
ضمن اینکه سعی میکنم شاخهایی را که روی سرم سبز شده اند مخفی کنم ، با خودم فکر میکنم که جریان چیست ؟ 
کمپینی در جریان است و یک سری هم امضا جمع کرده است و دارد به کارش ادامه میدهد . یک سری هم امضایش کرده اند. حالا بعضی از دوستان دارند کمپین مجدد راه می اندازند و میخواهند یک میلیون امضا جمع کنند که بگویند مجددا این کمپین را حمایت میکنند ؟ مگر یک بار امضا کردن کافی نیست ؟ یا نکند مدتی است جایی را امضا نکرده اند و امضای خونشان کم شده است ؟ جریان چیست ؟

بی رودروایس من چیزی از دلایل و فوائد  این جریان حمایت مجدد و امضای مجدد نفهمیدم ، اگر کسی فهمیده است ، من ِ خنگولک را هم روشن کند.  که یک در دنیا و هزار در آخرت عوض ببیند.

 

[ 11:21 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]


Powered by MT3.35