August 12, 2007

این کاف های جنسی... 

این نوشته احتمالا به مذاق   بعضی دوستان  خوش اخلاق خوش نیاید. لطفا لطف کرده و آن را نخوانند تا من هم بتوانم چند کلمه حرف با بقیه ی دوستان بزنم.

چند وقت پیش در جمعی ، متوجه شدم که آقای شاعری هم حضور دارند و من ِ شاعر ندیده رفتم خر ایشان را طوری گرفتم که لقمه در گلوی ایشان کمی تا قسمتی گیر کرد و گفتم :
شما با شعرهای نانام آشنا هستید ؟ جواب شنیده ام که خوانده اند. و پرسیدم که مایلم نظرشان را راجع به این گونه شعرها و استفاده از کلمات ممنوعه در شعر بدانم.
جواب آقای شاعر مرا شکه کرد.بجث خیلی نازل بود .  اگر بخواهم خلاصه کنم ، ایشان معتقد بودند که استفاده از کاف های جنسی  در ادبیات توسط افرادی صورت میگیرد که عقده های جنسی دارند . در این میان از افراد زیادی نام برده شد. خودم که از شعرهای نانام شروع کردم و  در صحبتهایمان از نوشته های اکبر سردوزآمی ، ساقی قهرمان و جمشید مشکاتی ، نام برده شد  . 

من سوالم را با این اشاره شروع کردم که مایل هستم درکی از اینگونه نوشتن داشته باشم. اضافه کردم که من نه نانام و نه ساقی و نه هیچکس دیگری را که این نوشتار را به کار میبرد لمپن و ادبیات ایشان را لمپنی و پرنوگرافیک نمیدانم . در عین حال که  فرسنگها هم با اروتیک فاصله دارند. ( حالا که فکر میکنم ، نوشته های جمشید مشکانی را در این مایه میشود تا حدی اروتیک خواند ، در مورد پرنوگرافیک بودنش شک دارم . اما قصد ایجاد هیجان جنسی در نوشته های مشکانی وجود دارد ـ در آنها که من خوانده ام لا اقل ـ در حالی که نوشته های ساقی  قهرمان و نانام و سردوزآمی از این قصد به دورند) و ایشان باز اصرار کردند که مسئله کمبود های جنسی است که این دوستان به آن دچار هستند .  حد بحث خیلی تنزل پیدا کرده بود و با لحنی ایرونیک از ایشان پرسیدم : اگر تمام مسئله سر این است ، پس چرا خودتان هرگز اینطور  شعر نمیگویید ؟ متوجه لحنم نشد و با سرفه ای که صدایش را صاف کرد ، مثل اکثر مردها وقتی به این گونه سوالها جواب میدهند ، گفت که : من هرگز مشکل جنسی نداشته ام و همیشه در اختیارم بوده است !!!
(خودمانیم ایرانی باشی و سنی  بالای 50 هم داشته باشی و مشکل جنسی ـ حتی برای مدتی هم ـ  نداشته باشی ، این دیگر از آن حرفهاست، ضمن اینکه اگر بخواهیم اینطور به مسئله نگاه کنیم از حافظ و مولوی فردوسی گرفته تا شاملو و اخوان و آتشی ، "هیج کدامشان هیج وقت مشکل جنسی نداشته اند و همیشه در اختیارشان بوده است ")

از بحث ایشان بگذریم... صحبت با ایشان هر چند بسیار  سطحی بود ، به من کمک کرد که برای متقاعد کردن ایشان ـ من رفته بودم از ایشان کمک بگیرم که این گونه نوشتار را بفهمم و آخرش خودم مجبور شدم ایشان را متقاعد کنم ـ خودم را فرموله کنم که :
اینگونه نوشتار و نویسندگانی از این قبیل ، شاید هم نه به قصد کلیشه ای تابو شکنی ، بلکه تنها به این دلیل این شیوه را انتخاب کرده اند که این کلمات اسامی اجزاء بدن و به این دلیل جزئی از زندگی ماست و شاعر اگر زندگی را بر کاغذ می آورد نباید از نوشتن این کلمات پرهیز کند .  

خوب این توضیح من است ، نمیدانم که خودِ شاعر چنین توضیحی برای نوشته اش داشته باشد و یا اصلا خود را موظف بداند که توضیح بدهد چرا از کلمات کیر و کس در نوشتارش استفاده میکند.
نمیگویم که این گونه نوشته را میپسندم ، و آن را تابو شکنی میدانم . و یا معتقدم که اصلا اینها تابو هستند و یا لازم به شکستن باشند . ابدا این ادعا را ندارم .
خود من هم از خواندن این گونه نوشتار خشکم میزند و حالت صورتم دگرگونه میشود ، تقریبا به همان حالتی در می آیم که شما الان که این کلمات را در نوشته ی من خواندید در آمده اید. از پشت مونیتور بلند شوید و بروید جلوی آینه ، آره..تقریبا همین شکلی میشوم .

وقتی که در یک شب شعر ، جمشید مشکانی نه گذاشت و نه برداشت و در شعرش  از ماهیان خام کس خواند ، و زیر چشمی و با شیطنت نگاهی به جمع انداخت ، احتمالا اگر از صورت من نگذشته باشد دید که شبیه یکی از اهالی مریخ شده بودم.

نمیگویم که برای من این مسائل حل شده است. دلیلی برای حل شدنش تا این لحظه نیافته ام.
من وقتی به دستشویی میروم، درب را میبندم و پس از اتمام کارم سیفون را میکشم . هر چند که خیلی وقتها در خانه لخت و پتی راه میروم ، ولی وقتی فرد دیگری در خانه باشد یا در محلی باشم که از بیرون دید دارد ، چنین نمیکنم. 

اما آیا همه باید مثل من باشند ؟ من اینطور فکر نمیکنم.

حرف آن آقای شاعر را شنیدم. آن آقای شاعر به یک نسل قبل از من تعلق دارد. شاعران همنسل او در استکهلم چند تایی  داریم.( البته فکر میکنم مسئله صرفا مسئله نسل ها نباشد ، شاعرانی داریم که هم نسل من هستند ولی همینگونه فکر میکنند ) من با الهام از یکی از دوستان نازنینم ایشان را شاعران قرن هفتم هجری  می نامم. شاعرانی که شاید تنها از کلمات کیر و کس برای فحش دادن به یکدیگر ، دوستانه یا دشمنانه ، استفاده کنند.ـ والا ما از دوستی و دشمنی ایشان چیزی هم دستگیرمان نشده است ، گاهی به همدیگر میگویند جاکش و منظورشان دوستی است و گاهی به همدیگر میگویند جاکش و چشم دیدن همدیگر را ندارند ـ  و استفاده از این کلمات را در اشعارشان کاری خلاف اخلاق مینامند و عمدتا کسانی را که چنین میکنند هم دچار ناراحتی های جنسی میدانند درجالی که خودشان " هیچ مشکلی ندارند و همیشه در اختیارشان بوده است "  

من دیده ام که بسیاری  اصولا نام اعضای جنسی خود را عوض کرده اند و آنها را چیز دیگری میخوانند. مثلا ناز و پاف و پوف و چیز و از این حرفها...و بعد طوری راحت این کلمه را به کار می برند که انگار عادی ترین مسئله ی دنیاست. انگار فقط این دو کلمه ی کاف و سین را که کنار هم بگذاری مسئله بغرنج میشود و اگر اسم این عضو جنسی مثلا بازو یا پیشانی بود هیچ مشکلی در آوردن نامش در میان نبود. راستی آیا این کلمات اینقدر زشت هستند ؟ و چه چیز است که کلام و کلمه را زشت میکند ؟ آیا اگر کلمات عوض شوند ، دیگر زشتی وجود ندارد ؟

مدتی است که دارم این نوشته و اصولا نوشتن این مطلب را در ذهنم سبک و سنگین میکنم. به نوشته های سوئدی و انگلیسی  و ادبیات سوئدی و انگلیسی ـ این دو زبانی هستند که میشناسم ـ  دقت کرده ام ، اینجا هم فحش های جنسی زیاد است. ولی استفاده از کلمات جنسی وجود دارد.
اما کمتر دیده ام که افرادی که از این کلمات در نوشته هایشان استفاده میکنند ، بیماران جنسی و یا دچار کمبودهای جنسی نامیده شوند.

وقتی که شارلوت انگه لکس در روی صحنه ، در پارک تاتر ، در نیمه ی اجرای آهنگ ،  حقیقتا بی هیچ دلیلی ، شلوار و شورت خودش را در می آورد و روی صحنه نیمه برهنه می ایستد  و برنامه را تا انتها با پایین تنه ی برهنه اجرا میکند ، البته همه شکه میشوند و بعضی از آقایان هم سوت میکشند ، ولی کسی او را بیمار جنسی یا دچار ناراحتی و کمبودهای جنسی نمیخواند.( وقتی کار ایشان را دیدم ، بی اختیار فکر کرده بودم که اگر مثلا مینا اسدی در یک جلسه ی شعر خوانی  چنین میکرد ، ( ببخشید مینا جان که اسم شما را آوردم ، ولی دارم فکرم را روی کاغذ می آورم ) جامعه ی ایرانی راجع به او چه چیزهایی میبافت و او را به چه چیزهایی متهم میکردند ؟)

وقتی که تالیا پاز ، رقصنده ی یهودی ، با پوششی که تنها یک شورت زنانه است روی صحنه ظاهر میشود و نیم ساعت میرقصد ،البته همگان شکه میشوند ، ولی کسی او را دچار کمبودهای جنسی نمیخواند.( شما حتما از یاد نبرده اید که در همین وبلاگستان در مورد پروانه حمیدی و لخت شدنش در برلین ـ که تازه یک حرکت با اهداف سیاسی بود ـ چه حرفهایی گفته شد و او را به چه چیزهایی متهم کردند تازه طفلک کرست هم به تن داشت .) 

اما وقتی ساقی قهرمان و نانام و ... از اجزائ جنسی   نام می برند ، همه یک پا دکتر روانشناس  بالینی میشوند و تشخیص های همه گونه ناراحتی و کمبود  جنسی از چپ و راست بر سرشان می ریزد . البته تفاوتی هم بین جنسیت نویسندگان و القابی که به آن مفتخر میشوند وجود دارد و ساقی چون زن است یک پله پایین تر هم قرار میگیرد و در کنار بقیه ی دیاگنوس های بالینی ، به لقب جنده هم مفتخر میشود که معمولا مردانی که این شیوه را در ادبیات خود به کار میبرند از آن محروم می مانند .( نه اینکه بگویم در صحبتهای آن شب با آن آقای شاعر این لقب به ایشان عطا شده باشد ، خیر ایشان ابدا چنین نگفتندو به همان دیاگنوس  محرومیت جنسی و ناراحتی جنسی اکتفا کردند . اما قبلا خیلی شنیده ام که آقایان روشنفکر و دست ـ و یا چیز دیگر ـ به قلم  استکهلم چنین در مورد ساقی گفته اند و نیز امروز در کامنت های گوشه و کنار در اینترنت هم این کلمه در مورد او تکرار میشود )  راستی چرا ؟

من خودم چندان از پس درک  این نوشته ها بر نمی آیم  ، اما فکر میکنم در فرهنگ ما مشکل بغرنجی است که هنوز تکلیف خود را با قسمت پایین بدنمان حل نکرده ایم. از اینروست که همه گونه استفاده از کلماتی را که در محدوده ی پایین تر از کمربند و بالاتر از زانو قرار میگیرند جزو ممنوعات اخلاقی قرار میگیرند و افرادی که در نوشتارشان ـ بجز وقتی که میخواهند به هم فحش بدهند و بالا پایین همدیگر را یکی کنند ـ از این کلمات به صورت روزمره استفاده  میکنند ، به هزار مهر و اتیکت مفتخر میکنیم.

 من ابدا ادعایی در کارشناسی ادبی ندارم . شاید ساقی قهرمان ، نانام ، جمشید مشکانی و دیگران که کلمات جنسی را به راحتی همه ی کلمات دیگر در شعرهایشان می آورند تابو شکنان و راهگشایان  شیوه ی جدیدی در ادبیات باشند ، شاید هم نباشند. نمیدانم.

ما در ایران تربیت و آموزش جنسی نداشته و نداریم.  روابط جنسی نیز مثل هر رابطه ی انسانی دیگری ـ اگر به آن به چشم رابطه ی انسانی و نه رابطه ی حیوانی نگاه کنیم ـ  ملزم به یادگیری هستند .عواقب این عدم آموزش محرومیت های جنسی است ، چیزی که تقریبا میتوان عمومی دانست. پس من اینجا قصد ندارم که بگویم که افرادی که نام برده شده اند یا افراد دیگری که از کلمات جنسی در نوشتار خود استفاده میکنند دچار محرومیت جنسی هستند یا نیستند ، که اگر باشند هم چیز عجبیی نیست و حقیقتا گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنجه هست گیرند ، 
حرف من این است که  تحریم این نوع  ادبیات با  زدن مهرهای اخلاقی بر  نویسندگان  ، از فرهنگ بیمار ما بر میخیزد. فرهنگی که جنسیت و رابطه ی جنسی را شرم آور میخواند و حتی قادر به اعتراف به محرومیت های جنسی خود نیست.   

آنچه این نویسندگان میکنند ، شاید کارستان نباشد ، شاید هیچ دری را به هیچ گشایشگده ای باز نکند. اما مسلما شجاعت فراوانی را میطلبد. شجاعتی که من شخصا فاقدش هستم . آنچنان که وقتی که نوشتاری میخوانم که کلمات کس و کیر در آن می آید ،حالم دگرگون میشود و خشکم میزند و حالت صورتم عوض  میشود و تقریبا به همان حالتی در می آیم که شما که الان که این کلمات را در نوشته ی من خواندید در آمده اید. از پشت مونیتور بلند شوید و بروید جلوی آینه ، آره..دقیقا همین شکلی میشوم ..

نکته : شمایی که کامنت را باز کرده اید با این نیت که الان یه چیزی بارش میکنم !! همین شما را میگویم. شما  هیچ اجباری به خواندن این نوشته نداشتید. اگر خوانده اید به میل خودتان بوده است ، پس لطفا بزرگواری کنید و اموال خودتان را در کامنت ها به من حواله ندهید و در جای دیگری به مصرف معقول تر برسانید. واقع بین باشید ، این کامنت دونی الان دیگر قبل از انتشار به ملاحظه ی من میرسد و اگر شناخت کمی از من داشته باشید ، خودتان میدانید که حواله هایتان بیشتر از اینکه مرا عصبانی کند ، باعث خنده ی من میشود. پس زحمت خودتان را کم کنید و بگذرید.

نمونه ای از شعر نانام 
نمونه ای از شعر ساقی قهرمان  
نمونه ای از شعر جمشید مشکانی

[ 22:13 | مهشيـد | 0 دنبالک | 33 ديدگاه ]


Powered by MT3.35