August 10, 2007

چند وقت پيش در نوشته های عمو اروند به ماجرايی برخوردم تا مدتی پيش در سوئد دور از واقعيت نبود.  رعایت قانون و صداقت فردی و ... خواستم چيزی در موردش بنويسم ولی ديدم که متهم به منفی بينی ميشوم و تازه شاهدی هم نداشتم.
نوشته ی عمو اروند همانطور که ميتوانيد به آن مراجعه کنيد و بخوانيد ، از جامعه ای سخن ميگويد که در آن قوانين رعايت ميشود و انسانها به حقوق همديگر احترام ميگذارند. کليدت را که گم کنی پيش پليس پيدايش ميکنی و حتی يک اسکناس هزار کرونی به پليس سپرده ميشود تا کسی که آن را گم کرده است پيدا شود. جامعه ی ايده آلی است. و سوئد واقعا هم چنين بود و شايد هنوز در شهرها و شهرک های کوچک چنين باشد ولی در شهرهای بزرگ چهره ی سوئد متاسفانه با آنکه در نوشته ی عمو اروند عزيز ترسيم شده است فاصله ی زيادی دارد.
بگذاريد برايتان يک نمونه بياورم. من در حومه ی استکهلم زندگی ميکنم. با قطار ۲۰ دقيقه ای راه است. دوچرخه سواری را هم خيلی دوست دارم و دوچرخه را در قطار نميشود حمل و نقل کرد . اگر بخواهم با دوچرخه تمام راه را به سر کار بروم ، بايد حدود يک ساعت زودتر از الان از خانه بيرون بيايم و اين براي من که آدم شبانه ای هستم و صبح ها مثل برج زهر مار از خواب بيدار ميشوم کمی دور از ذهن است. برای همين دوچرخه ی مانتین بایک  دست دومی که چندان هم بر و رو ندارد ـ چون فورا سرقت میشود ـ  به قیمت ارزان  خريدم و در يکی از ايستگاه های شهر گذاشتم که تا آنجا با قطار بيايم و بقيه راه را با دوچرخه به سر کار بروم. تا اينجايش مسئله روشن است.
دوچرخه را دو قفله ميکنم چون دوچرخه دزدی در استکهلم بيداد ميکند. و از دوچرخه ی فکسنی و دست دوم هم اگر قابل دسترسی باشد نميگذرند. تا اينجا مسئله روشن است.
امروز که  به محل پارک دوچرخه ها که حدود ۱۰۰- ۲۰۰ تا دوچرخه در آنجاست آمدم ، خشکم زد. هل نشويد. دوچرخه سر جايش بود. چیزی دیگری مرا جای خودم میخکوب کرد.
در قسمت باربند دوچرخه ام ، هميشه دو تا کش پلاستيکی با روکش نخی دارم که به دو سرشان قلاب وصل است. اين کش ها را برای اين دارم که کيف يا چيز ديگری را که همراه دارم به پشت دوچرخه ببندم. کش ها قيمتی ندارند. يک بسته ی پنج تايی را ۲۰ کرون خريده ام يعنی دوتايشان روی هم رفته هشت کرون بيشتر قيمت ندارند. اين کش ها را هيچوقت بر نميداشتم و روی دوچرخه باقی هستند. کشها اصولا برای همین کار - یعنی استفاده در دوچرخه سواری و از این قبیل - هستند و در قسمت مخصوص وسایل دوچرخه در فروشگاه های لوازم فنی به فروش میرسد.
امروز اين کش ها باقی نبودند. یک نفر به سراغ دوچرخه ی من آمده بود - در میان بیش از ۱۰۰ دوچرخه - و این دو کش را برداشته بود.
همانطور که گفتم قیمت کش ها اصلا مهم نیست.يعنی اصلا ارزش مالی آن چيزی نيست که به حساب بيايد. نه برای من نه برای شخص شخيص دزد. ولی اينکه يک نفر بيايد و به دوچرخه ات ور برود و چيزی را از آن بردارد که مال او نيست و مال توست و اتفاقا چيزی که ارزش بسيار ناچيزی دارد و به حساب نمی آيد. همين مرا بر جای خشک کرد.
نوشته ی عمو اروند جامعه ی ايده آلی را از سوئد ارائه ميدهد. جامعه ی ايده آلی که سوئد فرسنگها با آن فاصله دارد. اين را نوشتم که همين را بگويم.
سالها پيش ، و در شهرهای کوچک تر ، اتفاقاتی مثل آنچه در نوشته ی عمو اروند افتاده است بسيار می افتاد. امروز در  سوئد هم مثل بقيه دنيا خشونت اجتماعی به سرعت همه گير شده است .
مسلم است که روابط انسانی در اینجا هم مثل همه جای دیگر جریان دارد. یک تجربه ی خودم را بگویم.
مدتی پيش در قطار شهری کيف دستی زنانه ای پيدا کردم. خنده ام گرفت از اينکه زنی کل کيف دستی و محتوياتش را جای گذاشته باشد. درون کيف دفترچه تلفنش را پيدا کردم و در دفترچه تلفن اسم و شماره تلفن موبيلش نوشته شده بود . زنگ زدم و قراری گذاشتيم تا کيف را بگيرد. بعد نگاهی کردم ، گواهینامه و کارتهای اعتباری و نزدیک به پنج هزار کرون پول ـ آخه آدم اینقدر پول را میگذارد توی کیفش و بعد هم حواسش را جمع نمیکند زن ؟ ـ در کیف بود . به خودم گفتم : چه خوب ، احتمالا خیلی خوشحال میشود .
وقتی برای آمدن کيف آمد يک اسکناس هزار کرونی در دست داشت و به سمتم دراز کرد و من عقب کشيدم و آزرده گفتم : مرا تحقير نکن. او تند و تند معذرت خواهی کرد و گفت : برای تشکر بود و نه برای تحقير . و من گفتم : فقط بگو متشکر هستی و برای من کافی است. و بعد از تشکر از هم خداحافظی کرديم.
اين اتفاقها هنوز هم می افتد. ولی اينها به خصوصيات اشخاص ربط دارد. خود من بارها مورد سرقت کيف پول و وسايل ديگر قرار گرفتم . خشونت اجتماعی در تمام دنیا ابعاد وسیعتری به خود میگیرد. سوئد استثناء نیست .

[ 8:39 | مهشيـد | 0 دنبالک | 10 ديدگاه ]


Powered by MT3.35