August 8, 2007

علامت صورتی رنگ را به سمت صفحه ای که نیمه تمام مانده بود   لای کتاب گذاشتم ، کتاب را بستم و گذاشتمش روی میز  ، عینک مطالعه ام را که مدتی است دیگر ـ بخصوص در مطالعه ی شبانه ـ کارم بدون آن نمیگذرد از چشم برداشتم ، دسته هایش را با دقت جمع کردم و آن را روی کتاب گذاشتم و بلند شدم به طرف دستشویی برای مسواک بروم که با دقت بیشتری به عینک و کتاب نگاه کردم و حرکت خودم را به خاطر آوردم و زدم زیر خنده...

دیگر هیچ شوخی ای در کار نیست ،زمان سوی خارق العاده ی چشمانم را از من گرفته است . این عینک در روی این کتاب به من دهن کجی میکند و می گوید : حریف زمان نمیشوی .

دارم پیر میشوم.

___________________________________

چند وقت پیش یکی از دوستان ، از من پرسید :
ـ به نظر تو من نیمه ی خالی لیوان را می بینم یا نیمه ی پر آن را ؟
ـ واقعا میخواهی بدانی ؟
ـ آره
من در اينکه تو خود ليوان را ببينی هم شک دارم ، خالی يا پر بودن پيشکشت به نظر من تو اصلا به کل لیوان را نمی بینی

[ 0:00 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]


Powered by MT3.35