باز هم اعدام نگاهی به اين سلسله عکس ها بياندازيد . در ايران که بودم مردم را ميديدم که برای دعوا ، برای تماشای دسته های آشورا تاسوعا ، برای کتک زدن همديگر ، برای تصادف و در نتيجه باز کتک زدن همديگر جمع ميشوند. اما انگار چيز ديگری هم جای خاصی در اين قبيل تفريحات سالم !!! مردم باز کرده است. اعدام پارتی !!!
مردم برای تماشای اعدام جمع ميشوند . و خودشان که ميروند و با کنجکاوی هر چه بيشتر صحنه را نگاه ميکنند تا جزئيات را از دست ندهند ، هيچ !!! ، بچه های کوچکشان را هم با خود همراه ميبرند تا اين تفريح را از دست ندهند.
 بروم و دیواری بیابم که کله ی خودم را محکم به آن بکوبم... چه بر سر ما آمده است ؟
روحم درد ميکند. من با اين مردم ، با اين مردم زبان بسته ، با اين تماشاچيان خنثی مشکل دارم. مشکل من با اين مردم خيلی جدی تر از جلادی است که حکم اعدام ميدهد. مسئله ام با او حل است. میدانم با او کجا ایستاده ام . اما با این مردم نمیدانم چه کنم. من با اين مردم مشکل دارم
|