July 25, 2007

هفت سال گذشت

و ما همچنان دوره میکنیم
شب  را و روز را
هنوز را

نگاه کن که کلامت چگونه بر همه ی زبانها جاریست :

در دل ِ مه
لنگان
زارعی شکسته می گذرد
پای در پای ِ سگی
گامی گاه در پس و گاه گامی در پیش.

وضوح و مه
در مرز ِ ویرانی
در جدال اند،
با تو در این لکه ی ِ قانع ِ آفتاب اما
مرا
پروای ِ زمان نیست.

خسته
با کول باری از یاد اما ،
بی گوشه ی ِ بامی بر سر
دیگر بار.
اما اکنون بر چار راه ِ زمان ایستاده ایم
و آن جا که باد ها را اندیشه ی ِ فریبی در سر نیست
به راهی که هر خروس ِ بادنمات اشارت می دهد 
باور کن!

کوچه ی ما تنگ نیست
شادمانه باش !
و شاه ر راه ِ ما
از منظر ِ تمامی ِ آزادی ها می گذرد !
 

[ 6:25 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]


Powered by MT3.35