در مورد کتاب زندانی تهران خانم مارينا نعمت قبلا هم کوتاه نوشته بودم . امروز نقد منيره برادران را در باره ی اين کتاب خواندم و به حق بايد بگويم يکی از منصفانه ترين و منطقی ترين و بی کينه ترين نقد هايی است که در اين مدت در مورد اين کتاب تخيلی خانم مارينا که به نام خاطرات آن را به فروش ميرساند خوانده ام. برخوردهای غير شخصی ،منطقی و خالی از کینه ی منیره ، که خود داغ سالهای زندان را بر جسم و روح خود دارد ، همیشه تحسین مرا بر انگیخته است. نوشته ی منيره ی عزيز را در اينجا بخوانيد . من شخصا کتاب مارينا را نخوانده ام و دنبالش هستم که آن را تهيه کنم . اما آنطور که از نقدها و نوشته هايی که در موردش خوانده ام ميفهمم ، مارينا سعی زيادی در خواننده پسند کردن نوشته اش داشته است. کتاب های خاطرات عزيزان زندان سراسر درد و رنج است و خواننده بايد مثل من با زندان مسئله داشته باشد که بخواهد و بتواند آن را بخواند اما کتاب مارینا که او آن را خاطرات قلمداد ميکند بر عکس مملو از اکشن است و خواندنی و ديدنی شده است. کتابی مثل بدون دخترم هرگز که با شناور بودن بين واقعيت و دروغ ، فضایی پر ماجرا و اکشن برای جلب خواننده خلق کرده است.اکشنی که صحبت از خريداری اش توسط هاليوود و درست کردن فيلمنامه از آن نيز در ميان است. اينکه مارينا نعمت تواب بوده است به خودی خود مشکلی را به وجود نمی آورد. همه نميبايد و قرار نيست قهرمان باشند. انسانها توان مختلف در مقابل مشکلات از خود بروز ميدهند و اين توانايی ها لازما در همه مساوی نيست. تواب معلول زندان جمهوری اسلامی است و نه علت آن. اما اينکه توابی بعد از تمام کارهايی که کرده است ، بيرون آمده و لاف قهرمانی و دانایی و مورد توجه و علاقه تمام زندانيان بودن را بزند ،دال بر تخیل نه چندان قوی نویسنده و ناديده گرفتن شعور انسانها از طرف اوست . بسیاری از توابین در زندان به اعمالی دست زده اند که بعد از بیرون آمدن از آن پشیمان شده اند . زندگی کردن با این خاطرات و با این اعمال مسلما کار ساده ای نیست.مارینا در زمان دستگیری کودکی بیش نبوده است. این جمهوری اسلامی است که در به زانو در آوردن یک کودک مقصر است ، نه مارینا. برای مارينا و تمام انسانهايی که ناچارند تمام عمر با ناتوانی های خود زندگی کنند و کنار بيايند متاسفم و . اما ای کاش يک تواب صادق پيدا ميشد و خاطراتش را صادقانه بر کاغذ می آورد. از عجز و اعمال غير انسانی که به انجام آن وادار شده است سخن بگويد. اينها شواهد تاريخی انسانهايی است که جرمی جز داشتن ناتوانی های انسانی انجام نداده اند. ولی توجيه اين ناتوانی ها ، تفسير آنها و پيچيدن آنها در زرورق های پر برق و زيبا و قالب کردن آنها به خوانندگان ، درد و تهوع را با هم به خواننده ای ميدهد که خواندن خاطرات زندان را نه برای سرگرمی بلکه برای تفکر پی ميگيرد.
|