نجات زمین ، انگشت شکسته ی من ، و باقی قضایا...
شوی بزرگ نجات زمین هم اکنون ( ساعت 10 صبح روز شنبه 7 جولای ) شروع شده است و قرار است تا 22 ساعت ادامه پیدا کند.
این شوی بزرگ به همت ال گور ، مشاور رئیس جمهوری در زمان پرزیدنت کلینتون و فعال محیط زیست برنامه ریزی شده است و ال گور خود نیز جزو مجریان است.
این شوی بزرگ در اکثر کشورهای دنیا پخش مستقیم میشود.
ال گور پدیده ی عجیبی است. او یکی از فیلمهای بسیار تاثیر گذارنده را در مورد نابود کردن محیط زیست توسط انسان ها میسازد ، و خود با هواپیمای جت و ماشین شش سیلندرش این سو و آن سو میرود.
سابقه ی ال گور به عنوان حامی پینوشه و ... در جوانی هم جالب توجه است. چیزهایی که من در موردش نمیدانستم تا زمانی که با این سایت آشنا شدم . تمام مطالب سایت جالب نیست ، بخصوص که مقداری شوخی و کاریکاتورهای مزخرف هم در مورد ال گور دارد. اما خود من سابقه ی سیاسی این آدم را تا قبل از دیدن این سایت نمیدانستم. لینک دادن به سایت هم برای من تنها با این مقصود است که آگاهانه تر انتخاب کنیم. ال گور که اکنون سعی میکند به عنوان گوروی محیط زیست مطرح شود ، آیا واقعا همان که میگوید هست ؟
در سوئد و دیگر کشورها برای محیط زیست ، اقداماتی صورت گرفته. همه ی ما تشویق میشویم که اشغالهایمان را دسته بندی کنیم و پلاستیک و آلومینیوم و ... را در کنار هم قرار ندهیم و از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم . که از اسپری های خطرناک برای محیط زیست استفاده نکنیم ، که لامپ ها و وسایل برقی را دوستانه تر نسبت به محیط زیست استفاده کنیم و معمولا هم چنین میکنیم.
چند روز پیش دوستی گفت : هی از کردار دوستانه نسبت به محیط زیست حرف میزنند . میگویند آشغال سوا کنید و فلان و بسار ، و ما میکنیم. بعد کشورها را بمباران میکنند و هیچ کس از محیط زیست حرفی نمیزند.
گفتم : آره ، ولی قرار است بمب هایی درست کنند که نسبت به محیط زیست دوستانه باشند.
با تعجب نگاهم کرد و گفتم باور کن. علم پیشرفت کرده است .
هر دو زدیم زیر خنده ، کارمان مدتهاست که از گریه گذشته.
در همان لحظه از جلوی یک کیوسک روزنامه فروشی رد میشدیم ، انفجار در عراق ، چندین کشته ، چندین زخمی ، پاکستان ، هند ، افغانستان ، آفریقا ...انفجار ، مرگ ، درد ...
زباله ای را که به دست داشتم نگاه داشتم تا در سطل آشغال بندازم. باید محیط زیست را حفظ کنیم .
احتمالا میتوان شوی محیط زیست را روی اینترنت دنبال کرد. من نمیدانم کجا ، اما برای بچه هایی که به موزیک علاقمندند و تلویزیون شو را پخش نمیکند ، این احتمال را میشود جستجو کرد. هر چند که تمام مجریان و خوانندگان با اتوموبیل های آخرین مدل و شش سیلندر ( یا بیشتر ، بیشتر از شش سیلندر هم داریم دیگه ؟ مگه نه ؟ ) و هواپیما های خصوصی دور هم جمع شدند تا به ملت دنیا بگویند که باید محیط زیست را نجات دهیم ، ولی باز هم کاریست ، اینها بلاخره همیشه همین وسایل را استفاده میکنند. این بار قصد خوبی در جریان است. این قصد را غنیمت بدانیم. موقعیت کره ی زمین بسیار بحرانی است. منابع طبیعی رو به اتمامند و هوای آلوده ، هر روز آلوده تر میشود. بمب ها نه تنها جان انسانها را میگیرند ، که محیط زیست و چرخه ی زیستی را نیز مخطل میکنند.
من فیلمی در مورد محیط زیست نساخته ام ، اما آشغالهایم را دسته بندی میکنم. با دوچرخه و وسایل نقلیه عمومی رفت و آمد میکنم. حتی سیگار نمیکشم تا محیط زیست را آلوده تر نکنم. و البته بدن خودم نیز از این مسئله بهره میبرد.
ما چاره ای بجز این نداریم که کره ی زمین را دوست داشته باشیم و از خراب شدن هر چه بیشتر آن جلوگیری کنیم. ما همین کره را برای زیستن در اختیار داریم. در آن زیست کنیم ، و آن را برای آیندگان خود قابل استفاده نگاه داریم.
***
دو لینک
این ویدئو از آهای جوون مینا اسدی را در یو توب ببینید.
خوشم میاد وقتی شاعر با صدای خودش میخواند. تازه اینجا میشود دیگر چهره اش را هم دید.
این مصاحبه ی خانم هاشمی ، گوینده ی رادیو پژواک سوئد با آقای خویی را هم گوش کنید. چند تا از شعرهایش را هم میخواند. البته خودمونیم خانم هاشمی کلی آقای خویی را خجالت میدهد توی این مصاحبه : سیگار میکشی ؟ ورزش میکنی ؟ طفلک خویی ، کلی خجالت کشید :))
من دو بیتی های خویی را خیلی دوست دارم :
با رقص گیاه زیر باران چه کنی
با کف زدن برگ چناران چه کنی
ای کرده حرام شادی و خنده به ما
با قهقهه ی گل به بهاران چه کنی ؟
گر میشد از این بیش ستم میکردی
افلاک سیاه پوش ِ غم میکردی
میگفتی روسری ببندد خورشید
چادر به سر بهار هم میکردی
این دو شعر و چند تای دیگه را در همان لینک میتوانید با صدای خودش بشنوید
***
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است
قبل از رفتن به کوهستان ، پای راستم در دوی 5 کیلومتر ضرب دیده بود و با عصای دستی راه میرفتم. خیلی پماد مالیدم و مواظبش بودم که مرا از سفر باز ندارد. در قطار و اتوبوس ، خیلی ها بلند میشدند و جایشان را به من میدادند ( این مسئله تا به حال سابقه نداشته است. در سوئد کلا بلند شدن و جا به کسی دادن کم پیش می آید. مگر اینکه طرف خیلی مسن باشد یا ناتوانی داشته باشد )
در سفر همان پای راست ، دچار کفش زدگی شد و امانم را میبرید و گاه با عصا راه میرفتم. یک قدم اشتباه ، یک پا گذاشتن نادرست درد را به تمام تنم می نشاند و موجب میشد با دقت بیشتری راه روم .
از سفر که برگشتم ، با کمال شرمندگی ، انگشت کوچک پای چپم در یک سری عملیات قهرمانانه در وام حمام (یعنی داشتم میرفتم توی وان حمام ) شکست . و هنوز درد دارد و مرا میلنگاند.
اما وقتی به آهسته رفتن و لنگیدنم نگاه میکنم ، به همان حرف سهراب میرسم. راه هایی که قبلا با عجله و تقریبا دو با آن میگذشتم ، امروز باید به آهستگی طی کنم. راه را بهتر میبینم و تامل بیشتری روی دیده هایم دارم.
آیا همه ی ما به زخمی در پا نیاز داریم تا زیر و بم زمین را بهتر بشناسیم ؟ تا بهتر ببینیم ؟
***
به سراغ زنان میروی ؟ شلاق را فراموش نکن...